آخرین قهقه ی مغربی

ژوئیه 1, 2008

چگونه اروپا تهدیدهای اسلام بنیادگرا را نادیده می گیرد

فواد عجمی (1)

برگردان علی محمد طباطبایی

 

 

بو عبدیل (ابو عبدالله محمد یازدهم) آخرین پادشاه مسلمان گرانادا (غرناطه) بود. مطابق با افسانه های اسپانیای مغربی وی در 2 ژانویه 1492 كلید شهرش را به فاتحین مسیحی تحویل داد. به هنگام مراجعت بر روی یكی از بلندی های شهر توقفی نمود تا یك آخرین نگاه را بر قلمرویی كه از دست داده بود بیندازد.

از آن زمان به بعد نام آن مكان به El Ultimo Sospiro del Moro تغییر یافت، یعنی « آخرین آه مغربی ». از مادر كمتر احساساتی بوعبدیل نقل می كنند كه با كنایه در باره ی پسرش چنین گفته است « مثل یك بچه برای سرزمینی گریه می كند كه نتوانست چون یك مرد از آن دفاع كند ». از آنجا كه بوعبدیل به پادشاهان كاتولیك فردیناد و ایزابلا كرنش كرده بود در سنت اسلامی نیز نامش به نیكی برده نمی شود. اما در هر حال سرنوشت بدی برای گرانادا رقم خورده بود. در حالی كه مسیحیان به مرور بقیه شبه جزیره ی ایبریا را تصرف می كردند این آخرین سنگر اسلام برای مدت دویست سال در دستان مسلمانان باقی مانده بود. بدین ترتیب بود كه گرانادا به یك سمبل تبدیل گشت. هر زمان كه وقایع نگاران اسلامی در باره ی سرنوشت این شهر چیزی می نویسند بلافاصله اضافه می كنند كه « اگر خدا بخواهد آن را دوباره به اسلام بازپس می دهد ». حتی شاعری عرب از زمانه ی ما با كنایه از سرنوشت گرانادا تعریف می كند « در خیایان های گرانادا در حال قدم زدن جیب هایش را به دنبال كلید خانه هایش حستجو می كرد ». ال آندالوثیا  آندلس ـ  بدین ترتیب به یك زخم عمیق اسلام تبدیل گشت، به مكانی كه خاطرات رنج آورش به یاد مسلمان ها می آورد كه زمانی توسط اسلام فتح شده و سپس از دست رفته بود.

پیروزی اروپا به قدری همه جانبه به نظر می رسید كه گویی فتحی برای همیشه بود. حتی مسلمان های بالكان كه تحت تاثیر فرهنگ عثمانی بودند تبدیل به یك جامعه ی مخصوص به خود شدند. آنها به هنگام عقب نشینی عثمانی ها از اروپا به جا مانده بودند. به قول خودشان « همچون جلبك های دریایی در سرزمین خشك ». با این حال انتقام دیرهنگام بوعبدیل از اروپا به شكل غریب و مرموزی روی داد. آن گونه كه می توان دید این جمعیت شناسی است كه نوشتن این تاریخ را به عهده گرفته است: از یك طرف پیر شدن حمعیت اروپا و هم زمان انفجار جمعیت در خاورمیانه و شمال آفریقا از دیگر سوی.

امروزه در حدود 15 میلیون مسلمان در اتحادیه اروپا زندگی می كنند. دهه 60 قرن گذشته مقارن با رشد اقتصادی شدیدی در این ناحیه از جهان بود كه در نتیجه ی آن نیاز مبرم به « نیروی كار میهمان » ایجاد گردید و بدین ترتیب یك مهاجرت بسار وسیع از مسلمان ها به اروپا آغاز گشت. این مهاجرین جدید به خاطر اقبال خوشی كه از آن برخوردار شده بودند بسیار شادمان بودند. آنها به خود زحمات بسیار هموار می كردند تا با این جهان در ابتدا بیگانه به خوبی كتار بیایند. تلاش آنها برای آن بود كه حق را نسبت به اروپا به جا آورند. در ابتدا همان گونه كه معمولاً در حركت های مهاجرتی رسم است تصور بر این بود كه توقف در اروپا برای همیشه نخواهد بود. اما برای بخش قابل توجهی از آنها، الجزیره و كازابلانكا، بیروت و آناتولی تبدیل به مكان های غیر قابل برگشت شده بودند، زیرا جهان اسلام شعله ور شده بود. در لبنان همچون عراق شورش و قتل عام آغاز گشت، در سوریه جنگ داخلی بیداد می كرد، و در الجزیره یك دوره ی رنج آور از خون و خون ریزی به جریان افتاده بود. نیاز مبرم اقتصادی از میان كشورهای عربی و اسلامی یك راه میان بر به كشورهای اروپایی باز كرده بود.

در دهه هشتاد جنگ های داخلی در این قسمت از دنیا به یك امر عادی تبدیل شدند. در یك طرف امتیاز های ویژه ی طبقاتی قرار داشتند و در طرف مقابل خصومت و نفرت افراطی. در این جنگ بی امان حاكمان مستبد و قدرت های نظامی بودند كه توفق داشتند. دشمنان شكست خورده ی آنها مخفی شده و فرار را بر قرار ترجیح می دادند: آنها بلادرنگ مبارزه ی خود را از هامبورگ، كپنهاگ یا لندن ادامه می دادند.

پا یتخت بریتانیا به علت در خود جای دادن بسیاری از هسته های افراطی اسلامی « لندستان » نامیده می شد. صورت حساب های پرداخت نشده ای كه این مبارزین با حاكمان منفور در كشور های خود داشتند اكنون به كمك اقدام های براندازانه و خرابكارانه در اروپا تصفیه می شد. « در تمامی سرزمین های عربی من در خطر جدی قرار داشتم. بنابراین به لندن رفتم ». اینها سخنان اسلام گرای چهل ساله یاسر سیری است. او یك مركز نظارتی اسلامی را به كار انداخته و بر ضد حكومت خودكامه ی حسنی مبارك فعالیت سیاسی و تبلیغاتی می كند. سیری در كشور خودش شدیداً تحت تعقیب قضایی است. او به طور غیابی سه بار محكوم شده است: 25 سال كار اجباری به خاطر وارد كردن مخفیانه ترویست های اسلامی به مصر، 15 سال به جرم حمایت از مخالفین سیاسی ـ دینی. وی حتی به علت تبانی در قتل یكی از مقامات بلند پایه ی دولتی مصر به اعدام محكوم شده است. سیری در لندن از نعمت آزادی و اقدامات ایمنی و حمایتی یك فرهنگ لیبرالی برخوردار است و در آنجا دلیلی ندارد كه از اخراج شدن و تحویل به دولت نظامی قاهره نگرانی به خود راه دهد.

اما یاسر سیری در خلاء عمل نمی كند. امروزه اسلام قابل حمل و نقل شده است. مسلمان های دیگر در فرار از كشورهای خود آن را با خود به همراه آورده اند. مسلمان ها اكنون به بلاد كفر، یعنی سرزمین مردم بی ایمان پناهنده شده اند، و درست در همین سرزمین كفار است است كه گونه ی جدیدی از اسلام گرایان عقاید افراطی خود را بارور می سازند. اما آنها تقریباً كمترین علائقی به این سرزمین جدید ندارند. یك حلقه ی به طور دائم در حال بزرگتر شدن از تندروهای اسلام سیاسی در محیط جدید خود در جستجوی آن نعمت هایی هستند كه برایشان بسیار جالب توجه است: آنها به خوبی قدر كمك های اجتماعی، حق پناهندگی و البته تلفن های بی سیم را می دانند. با این حال منطق جذب در جامعه ی جدید برای آنها موضوع تنفر آمیزی است. آنها رفت و آمد برای خواهران و دختران خود با « بیگانه ها » را ممنوع می كنند. در حقیقت این انتظار وجود داشت كه كثرت گرایی و تنوع جهان باز اروپایی باعث شود كه آنها به یك قرائت متناسب از ایمان اسلامی نائل شوند اما حالت عكس آن درست از آب درآمد. در بلاد كفر دین كه به عنوان ابزار مبارزه به وضعیت وخیمی دچار شده بود به چیزی برنده و افراطی تبدیل گردید. آنچه برای تكامل شخصیت روان نژند محمد عطا كه نقش « خلبان مرگ » را در 11 سپتامبر به عهده گرفته بود تعیین كننده بود زندگی در هامبورگ و آن قرائتی از اسلام بود كه در آنجا عرضه می شد. در اینجا بود كه برای بار اول كینه ی بیمارگونه ی عطا از زندگی مدرن، زنان و آن مصر غرب زده شكل گرفت كه دست پخت رژیم حسنی مبارك بود. و هامبورگ همچنین شهری بود كه در آن یك جوان اهل میهمانی و پارتی از خانواده ای لبنانی و سكولار استحاله ی باورنكردنی خود را از سر گذراند. او كه زمانی دانش آموز مدرسه ی تیزهوشان كاتولیك در بیروت بود در كابین خلبان هواپیمای یونایتد ایرلاینز كشته شد كه در 11 سپتامبر 2001 در مزارع Shanksville  در  پنسیلوانیا تكه تكه گردید.

برای بوجود آمدن افراط گرایی جدید تلویزیون های ماهواره ای نقش تعین كننده ای داشتند. آنها به عرب ها و مسلمان ها، حال هر كجا هم كه باشند خواهند رسید و وعظ كنندگان جدید با اشتیاق فراوان از كانال های ماهواره ای استفاده فراوانی می كنند. با برخورداری از امنیت موجود در شهرهای اروپایی آنها فضا را از ارتعاش های ستیزه جویانه پر می كنند: آنها از این طریق است كه بر ضد جذب شدن در جامعه جدید تبلیغ و فعالیت می كنند.  مردان مسلمان را از دست دادن با خانم ها در دانشگاه ها، از سلام كردن آنها به كافرین در روزهای تعطیل دینی و همچنین از خدمت در ارتش و نیروهای پلیس كشورهای غربی نهی می كنند. سید قطب اسلام گرای مصری كه می توان او را پدرخوانده ی بنیادگرایان اسلامی روزگار ما دانست و در 1966 به دست رژیم جمال عبدالناصر اعدام گردید می نویسد: « یك مسلمان هیچ ملیتی ندارد مگر عقاید اسلامی اش ».

تندورهای اسلامی دلیلی نمی بینند كه برای آنچه در كشورهای اروپایی انجام می دهد شرمنده باشند. لائیتیسه برای مسلمان های فرانسه و رهبران افراطی آنها چه معنا می دهد؟ هیچ چیز مگر قاعده ی یك جامعه ی بی بند و بار كه می خواهد به كودكان اسلام و به ویژه بانوان آنها فرهنگ بی دین خود را تحمیل كند. آنها كدام وفاداری را به فرانسه مدیون هستند؟ تنفر و انزجار كودكان مسلمان در حاشیه های شهرهای فرانسه به عنوان كینه خواهی بحق به خاطر جنگ های استعماری فرانسه در جهان اسلامی به شمار می آید. فرانسه در دهه ی 30 قرن نوزدهم الجزیره را به استعمار خود درآورد. به همین خاطر الجزیره ای های جوان (و به همراهشان جوان های تونسی و مراكشی) امروز انتقام خود را از فرانسه می گیرند. فرانسه به ساكنان محله های حاشیه ای مسلمان نشین و در حال انفجار همه چیز و هم زمان هیچ چیز را مجاز می دارد. او آنها را در بدبختی خود رها می كند و هیچ فضایی برای پذیرفته شدن به درون جامعه ی فرانسوی باز نمی كند. اما با این حال به آنها یك قدرت به بیان در نیامده در سیاست خارجی اش اعطا می كند، یعنی سیاست خارجی فرانسه در برابر اسلام و خاورمیانه.

اما اغتشاش حتی كشور آرامی چون بلژیك را نیز بی نصیب نگذارد. در آنتورپن، دیاب ابوجعجع، یك جوان 32 ساله ی لبنانی برای اختیار دادن به مسلمانان بلژیك گامی جلوتر گذاشت. به عقیده ی او « جذب » چیزی نیست مگر « تجاوز به عنف فرهنگی »  . وی بعد ها اعتراف می كند كه داستانی كه به هنگام ورودش به بلژیك در باره ی تحت تعقیب قرار داشتن به علت فعالیت سیاسی در كشور لبنان تعریف كرده ساختگی بوده است. به گفته ی خودش این نوعی « حقه ی سیاسی »  است اما بالاخره چه می توان كرد. قانون اساسی بلژیك زبان های هلندی، آلمانی و فرانسوی را به عنوان زبان های رسمی می پذیرد اما حالا آقای ابوجعجع پیشنهاد می كند كه دایره ی تنوع زبان های رسمی به اندازه زبان عربی فراخ تر شود.  

سیاست مداران اروپایی وضعیت دشوار در اروپا را به درستی می شناسند. فرار به ضد آمریكاگرایی چه از روی قصد و چه ناآگاهانه تلاشی است برای یك پیوند ناخجسته با مردم مسلمان در این كشورها. به عرب ها و تمامی مسلمانان جامعه اروپا ضد آمریكا گرایی را بدهید، به طور واضح به سود فلسطینی ها جبهه گیری كنید تا بدین ترتیب از خشم آنها مصون بمانید. طبل مخالفت با جنگ آمریكا بر علیه عراق را به صدا در آورید تا بدین ترتیب خشم توفنده ی جهان عربی از كنار شما به سلامت عبور كند.

برنامه ی به اصطلاح پرهیز از خطر كشورهای اروپایی این گونه است. اما بدین ترتیب مصون ماندنی در كار نیست. این درست كه اسپانیا در لشكر كشی آمریكا به عراق شركت نمود اما چنانچه دقیق تر مسئله را مورد توجه قرار دهیم خواهیم دید كه اسپانیا علائق اعراب را برای سال های متمادی مورد حمایت خود قرار داده بود. درمیان تمامی كشورهای بزرگ اروپایی اسپانیایی ها غالباً بیشترین درك و طرفداری را نسبت به مسئله ی فلسطین از خود نشان داده بودند. تازه در 1986 بود كه اسپانیا اسرائیل را به رسمیت شناخت و با آن روابط دیپلماتیك برقرار كرد. اما تمامی این حمایت ها مانع از بمب گذاری های 11 مارس در مادرید نشد.

اروپایی ها برای ساختن « خانه ی بزرگ اروپایی » خود بسیار علاقمند هستند و تلاش جدی به خرج می دهند. حال هر نظم سیاسی هم كه در نهایت برقرار كنند فرقی نمی كند، ساختمان آنها بهر رو در نزدیكی كانون های اصلی خطر قرار خواهد داشت. یك جهان كامل، درست آن طرف خیابان جبل الطارق در یك بحران تاریخی طولانی مدت گیر افتاده است. این كه حاكمان كشورهای عربی به اتباع خود آزادی و یك الگوی اجتماعی متناسب و كار اعطا كنند، خیر از چنین چیزی فعلاً خبری نیست و در دستور كار قرار ندارد. این واقعیتی دردناك از تاریخ معاصر است كه مردم كشورهای عربی دیگر هیچ انتظاری از حاكمان خود ندارند. در این نقطه از جهان هیچگونه احتمال و امكانی برای سرنگونی دیكتاتوری های حاكم و ایجاد اصلاحات وجود ندارد. دشمنان مسلح آنها كه در مادرید یا روتردام فرود آمده و مقیم شده اند امروزه در انزوای خود در جستجوی رضایت مندی در سرزمینی بیگانه اند. در قاهره هیچ كس این حق را ندارد كه بر ضد حسنی مبارك تظاهرات كند اما در پارك فینزبوری لندن كه می توان. خشونت جهان عرب در باره ی تصمیم فرانسه در باره ی منع حجاب در مدارس دولتی مقیاسی است از این خشم جابجا شده. اسپانیایی ها ممكن است قساوتی كه دامن گیرشان شده را به حساب شركت آنها در تهاجم نظامی آمریكا به عراق بگذارند. اما واقعیت تیره تر از این حرف ها است: موضوع این است كه اكنون نوبت به اسپانیا رسیده بود. شاید ژاك شیراك تصور كند كه  موفق شده است فرانسه را با دوری از جنگ عراق از آنچه به سر اسپاینایی ها آمده معاف كند. اما او خودش را فریب می دهد. اسلام گراها تمایز قاطعی میان بلاد كفر قائل نیستند.

اروپا صحنه ی نبرد جنگ بزرگی است میان نظم و دشمنان آن كه توسط جمیعت شناسی تغذیه می شود. ارقام رام نشدنی اند و جمعیت شناسی استبداد خود را اعمال می كند. بیش از 40 درصد جمعیت كشورهای عربی را جوانان زیر 14 سال تشكیل می دهند. جمعیت شناسی برای ما توضیح می دهد كه نرخ رشد جمعیت برابر 1/2 درصد به ازاء هر زن لازم است تا رشد جمعیت ثابت باقی بماند. نرخ رشد جمعیت در اروپا از این حد به شكل هراس انگیزی پائین تر افتاده است (آلمان 3/1، ایتالیا 2/1 اسپانیا 1/1 و فرانسه 7/1 درصد). كشورهای اسلامی بسیار فراتر از این سطح هستند (الجزیره 2/3 ، مصر و مراكش 4/3 ، عراق 2/5 و عربستان صعودی 1/6 درصد). اروپایی ها شاید بتوانند به همسایه های خود در ساحل دیگر دریای مدیترانه (و در داخل اروپا) توضیح بدهند كه آنها نیز در بیم و هراس از صلح تحمیلی آمریكایی با آنها شریك اند. اما با این وجود روز تصفیه حساب آنها نیز فراخواهد رسید. 

پنج قرن پیش اهالی كاستیل، گرانادا را از بو عبدیل بازپس گرفتند. آنچه آنها را به این عمل برانگیخته بود منطق وحشی مالتوسی بود. از آنجا كه چراگاه های آنها تكافوی دام هایشام را نمی كرد، آنها مجبور بودند كه به سوی جنوب پیش روی كنند و حتی تا دنیای جدید.: مسئله ی اصلی برآوردن نیازهای اهالی كاستیل بود. اما زمان اكنون عوض شده است و عوض نشده است: امروز این جهان اسلام است كه دچار یك بی نظمی بزرگ و بحران مالتوسی بسیار هراس انگیز شده است. آیا واقعیت این است كه فقط آن كشورهای اروپایی كه طرف آمریكا را گرفته اند در خطر قرار دارند؟ بو عبدیل انتقام خود را در سرزمین های بسیار دور تر از آمریكا می گیرد. شاید در حال حاضر دنیای جدید (آمریكا) بزرگ ترین شیطان برای اسلام گرایان باشد. اما آن مرز قدیمی میان اروپا و اسلام الهگان انتقام مخصوص به خودش را دارد.

 

تاریخ انتشار اولیه، پنج شنبه 3 اردیبهشت 83

 

 

1: این مقاله ابتدا در وال استریت جورنال منتشر گردید و مدت كوتاهی پس از آن با عنوانی دیگر در نشریه ی آلمانی زبان تسایت. نكته جالب آن كه متن ترجمه شده نه تنها تفاوت هایی با نسخه ی اصلی داشت كه كامل تر هم بود. من نیز ترجمه خود را بیشتر بر همان مقاله از تسایت (شمار ی 16 ، سال 2004) با عنوان   « اسلام قابل حمل و نقل شده است » قرار دادم. 

 

http://www.opinionjournal.com/extra/?id=110004879

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: