گفتگوهای متمدنانه

ژوئن 15, 2008

تزوتان تودوروف

برگردان علی محمد طباطبایی

 

 

« متمدن بودن » چه معنا می دهد؟ آن گونه که به نظر می رسد داشتن مدارج تحصیلی بالا، استفاده از کروات، غذا خوردن با چنگال یا هفته ای یکبار ناخن های خود را کوتاه کردن برای متمدن بودن کافی نیست. ما همگی می دانیم که « متمدن بودن » دراین شیوه ی رسمی، انسان ها را از این که مانند وحشی ها رفتار کند باز نمی دارد. متمدن بودن در همه جا و در تمامی دوران ها معنایش این بود که انسان بتواند انسانیت دیگران را بازشناخته و بپذیرد، آنهم علی رغم تفاوت در شیوه های زنگی.

البته آنچه آمد شاید نکات بدیهی به نظر آید، لیکن در همه جای جهان ما پذیرفته نمی شود. اندیشه گفتگو میان تمدن ها به طور معمول همه جا با استقابل مواجه می شود، هرچند گاهی نیز به تمسخر گرفته می شود. سخن پایانی الی بارناوی در مقاله ی اخیر خود « دین های وحشی » دارای عنوان « برعلیه گفتگوی تمدن ها » است و استدلال او سرسختانه: در یک طرف تمدن قرار دارد و در طرف دیگر وحشی گری. بنابراین احتمال گفتگو میان آنها ممکن نیست.

لیکن چنانچه به این شیوه ی استدلال با دقت بیشتری توجه کنیم خطای بارناوی بلافاصله آشکار می شود. معنای واژه های تمدن و فرهنگ چنانچه در حالت های مفرد و جمع به کار برده شوند با هم بسیار متفاوت خواهند بود. فرهنگ ها (جمع) شیوه های زندگانی است که گروه های مختلف انسانی انتخاب کرده و تمامی آنچه را که در اعضای آن جامعه انسانی مشترک است در بر می گیرد: زبان، دین، ساختارهای خانواده، رژیم های غذایی، پوشاک و این قبیل. در چنین برداشتی « فرهنگ » یک مقوله توصیفی است، بدون هرگونه ارزش داوری کننده.

تمدن (مفرد) برعکس یک مقوله ارزشیابی کننده و اخلاقی است: نقطه مقابل وحشی گری. از این رو گفتگو میان فرهنگ ها نه فقط سودمند است که برای تمدن ضروری می باشد. در واقع هیچ تمدنی بدون آن مقدور و میسر نیست.

برخلاف آنچه طرفداران ایده ی « برخورد تمدن ها » مدعی هستند، رویارویی میان فرهنگ های متفاوت معمولاً به سهولت و با صلح و آرامش به انجام می رسد، زیرا ما انسان ها به لحاظ روحی و روانی برای آن آماده شده ایم. هر انسانی محصول چندین فرهنگ است، حتی اگر هرگز از کشور اصلی خود خارج نشده باشد، زیرا فرهنگ صرفاً به یک کشور یا ملت مشروط و مقید نیست. همه ی ما همراه با خود فرهنگ جنسیت، گروه سنی، ثروت، طبقه ی اجتماعی و شغل خود را همراه داریم.

این تکثر فرهنگ ها معمولاً معضلی برای ما ایجاد نمی کند، زیرا جابجایی از یک فرهنگ به دیگری یک استعداد جهانشمول بشری است. در هر حال، ما با تمامی انسان هایی که در طول روز ملاقات می کنیم به یک نحو سخن نمی گوئیم.

افزون بر آن فرهنگ هایی که به یک منطقه ی معین نسبت داده می شوند به واقع هرگز « ناب » نیستند. تا آنجا که بتوان در تاریخ یک کشور، مثلاً فرانسه به گذشته برگشت، ما با گردهمایی ها و ملاقات هایی میان قبایل و گروه های قومی مختلف روبرو می شویم و ازاین رو با فرهنگ های متفاوت: گالیک ها، فرانک ها، رومی ها و بسیاری دیگر. به هر کجا که نگاه کنیم، شاید فقط به استثنای دره های عمیق گینه نو، یعنی جایی که قبایل ناشناخته جدا از یکدیگر زندگی می کنند، فقط فرهنگ های ترکیب شده با هم و ناخالص را می بینیم. لیکن در حالی که بعضی فرهنگ ها نسبت به تکثر خود افتخار می کنند، فرهنگ های دیگر سعی به مخفی کردن این واقعیت دارند.

گاهی از مفهوم گفتگو میان فرهنگ ها انتظارات زیاده از حدی داریم، یا انجام آن صرفاً به عنوان یک امید پرهیزکارانه به نظر می آید، زیرا از آن انجام کاری غیر ممکن را می طلبیم: حل کردن مناقشه های سیاسی و به شدت ملتهب. گفتگو هرچقدر هم که سودمند باشد نمی تواند مسائل مربوط به آزادی فعالیت و جابجایی انسان ها یا استفاده همگانی از مناطق و منابع طبیعی را حل کند. سیاست با حالت های اضطراری و وضعیت های غیرمترقبه سروکار دارد و فرهنگ می توان نسل های پیاپی را به ایجاد هرگونه نتیجه ای وادار کند.

ما باید برای یک چنین قسمی از گفتگو وارد عمل شویم و آنهم با آغاز کردن به ابتکار عمل های ساده و معمولی. ما نیازمند مطالب ترجه شده ی بیشتری در باره افکار و ادبیات کشورهای دیگر هستیم، دانشجویان ما باید توقف های طولانی تری در کشورهای دیگر داشته باشند، و آموزش زبان های خارجی باید وسعت بیشتری یابد و به همین ترتیب تشویق بیشتری برای مطالعه فرهنگ های دیگر و رویارویی بیشتر میان خاطرات ملی (مثلاً میان فرانسه و الجزایر) به انجام رسد.       

بعضی اقداماتی از این نوع هم اکنون دراتحادیه اروپا جریان دارد، اما آنها باید در مکان های دیگر نیز متداول شوند: آفریقای شمالی، خاورمیانه، هند، چین و آمریکای لاتین. بهترین راه برای به اجرا درآوردن یک  گفتگوی متقابل بی توجهی و  پرهیز از مطالب کلیشه ای و کلی گویی ها و به جای آنها پشتیبانی و حمایت از ایجاد اجتماعات میان انسان ها است.

در شرایط فعلی سیاست بالاترین جایگاه را به خود اختصاص داده است. با این وجود از دیدگاهی دیگر گفتگو بر جنگ و دفاع سرسختانه از آنچه انسان آن را به عنوان هویت خود تلقی می کند غلبه می یابد، زیرا ما را به رسالت انسانی نزدیک تر می کند.

نویسنده صاحب نام آندره شوارتس بارت عادت داشت که این داستان را همیشه تعریف کند: « یک خاخام کل یکبار مورد این پرسش قرار گرفت که چرا لک لک که به زبان عبری به آن Hassada می گویند و معنای آن موجود با عاطفه است ـ زیرا گفته می شود که لک لک همنوع خود را دوست دارد ـ در میان حیواناتی که ناپاک هستند طبقه بندی شده است. خاخام پاسخ می دهد: زیرا عشق خود را فقط نثار همنوعان خود می کند ».

 

Civilized Talk by Tzvetan Todorov .

http://www.dailystaregypt.com/article.aspx?ArticleID=14087

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: