پاریس چرا می سوزد؟

ژوئن 3, 2008

امیر طاهری

نیویورك پست

4 نوامبر 2005

برگردان علی محمد طباطبایی

 

چنین به نظر می رسد كه حكومت شیراك در حریف شدن با بمبی ساعتی و در حال تیك تیك كردن بسیار ناتوان است هنگامی كه شب فرامی رسد، درد سرها هم شروع می شوند و شكل كلی آنها همیشه یكی است

 

دسته های نوجوانان در كلاه های دوچشمی با آتش زدن اتوموبیل های پارك شده در گوشه و كنار خیابان ها، شكستن شیشه ی پنجره های مغازه ها با راكت های بیس بال و در هم شكستن باجه های تلفن عمومی و چپاول سینماها، كتابخانه ها و مدرسه ها كار خود را شروع می كنند. هنگامی كه پلیس در صحنه حاضر می شود شورشیان با سنگ، چاقو و راكت بیس بال به استقبال آنها می روند.

این ها صحنه هایی از كرانه ی غربی نیست، بلكه مربوط است به 20 شهرك فرانسوی كه غالباً به پاریس چسبیده اند، ولی اكنون به درون روایتی اروپایی از انتفاضه فرو رفته اند كه به نظر می رسد فعلاً خارج از كنترل است.

گرفتاری ها یك هفته قبل و ابتدا در Clichy-sous-Bois حومه ای محروم از شرق پاریس آغاز گشت. وزیر كشور لاف زن فرانسه نیكولا ساركوزی با ارسال 400 پلیش شدیداً مسلح برای « تحمیل قانون جمهوری » واكنش نشان داد و وعده كرد كه « لات ها و اراذل » را ظرف همان روز سر جای خود خواهد نشاند. هرچند كه طی چند روز بعدی همه می توانستند در یابند كه این یك « طغیان عناصر جنایتكار » نبود كه بتوان آن را با تركیبی از لاف زنی و باتوم ها رفع و رجوع كرد.

روز دوشنبه در پاریس همه از « بحران بی سابقه » صحبت می كردند. هم ساركوزی و هم رئیسش، نخست وزیر دومینیك د ویلپن مجبور شدند كه از مسافرت های خارجی خود انصراف دهند تا به حل و فصل معضل آشوبگران بپردازند.

اما این ها همه چگونه آغاز شده بود؟ روایتی پذیرفتنی از آن حكایت دارد كه در میانه ی هفته ی گذشته گروهی از پسرهای نوجوان در محله ی Clichy  مشغول یكی از ورزش های مورد علاقه ی خود بودند: سرقت قسمت هایی از اتوموبیل های پارك شده.

به طور معمول هیچ رویداد فوق العاده ای نمی بایست روی دهد، زیرا سالها بود كه پلیس در آن حومه ی پاریس حضور نمی یافت. دردسر هنگامی آغاز گردید كه یكی از سكنه ی آنجا، بانویی فضول، به پلیس تلفنی بازی سرقت از اتوموبیل ها را كه در روبروی منزل او به وقوع می پیوست گزارش داد. حالا دیگر پلیس موظف بود كه كاری كند ـ عملی كه معنایش داخل شدن در شهری بود كه، همانگونه كه اشاره شد، برای پلیس منطقه ی ممنوعه محسوب می شد.

و همین كه پلیس وارد صحنه گردید نوجوانان كه برای سال ها بدون كمترین مزاحمت بر Clichy  حكومت می كردند واقعاً به خشم آمدند. یك تعقیب و گریز واقعی در خیابانها به وقوع پیوست و دو نوجوانی ها كه در واقع تحت تعقیب پلیس نبودند در یك پست فشار قوی برق پناه گرفته و در نتیجه در اثر برق گرفتگی جان باختند. و همین كه خبر مرگ آنها انتشار یافت Clichy یكجا به خروش آمد. دسته های نوجوانان با فریاد های « الله اكبر » و مسلح به هرچه می توانستند به دست آورند آغاز به وحشی گری كرده و نیروهای پلیس را مجبور به فرار نمودند.

مقامات رسمی نمی توانستند به دسته ای از نوجوانان جازه دهند كه پلیس را از ناحیه ای فرانسوی بیرون اندازند. بنابراین آنها مقابله به مثل كرده و نیروهای ویژه مشهور به CRS را با خودروهای زره پوش و شیوه های خشن عملیاتی به منطقه گسیل داشتند.

ظرف فقط چند ساعت علت اصلی حادثه فراموش گردید و موضوع به تقاضای نمایندگان آشوبگران مبنی بر آن كه پلیس فرانسه باید « مناطق اشغالی » را ترك كند تبدیل شد. در اواسط هفته شورش به سه ایالات همسایه ی پاریس با جمعیت 5/5  میلیون نفری سرایت كرد.

اما در این نواحی دچار ناآرامی شده در واقع چه كسانی زندگی می كنند. در خود Clichy بیش از 80 درصد سكنه را مسلمان های مهاجر یا فرزندان آنها تشكیل می دهند كه غالباً از كشور های عربی و آفریقای سیاه آمده اند. در شهرهای دیگر درگیر ناآرامی جامعه ی مسلمان های مهاجر 30 تا 60 درصد جمعیت را تشكیل می دهد. اما این ها تنها ویژگی هایی نیستند كه تعین كننده اند. میانگین بیكاری در این نواحی در حدود 30 درصد برآورد شده است، و اگر كارگران آینده از میان این نوجوانان مورد نظر باشد درصد بیكاری به 60 درصد می رسد.

در این شهرهای حومه ای كه در دهه ی 1950 و در تقلید از سیاست مسكن شوروی در دوره ی استالین ساخته شده است، مردم در شرایط بسیار فشرده در كنار هم زندگی می كنند، گاهی چندین نسل در یك آپارتمان كوچك، تا به این ترتیب « زندگی واقعی فرانسوی » را فقط در برنامه های تلویزیونی تماشا كنند.

فرانسوی ها به موفقیت سیاست های خود در جذب خارجی ها به دورن جامعه ی فرانسوی بسیار افتخار می كنند، آنچه كه گفته می شد مهاجرین را با هر پیش زمینه ای به « فرانسوی واقعی » و آن هم در گذر فقط یك نسل تبدیل می كند. این سیاست ها تا زمانی كه مهاجرین در گروه های كوچك به فرانسه می آمدند مفید بود و به این ترتیب آنها می توانستند در جریان اصلی جمعیت فرانسه حل شوند. اما وقتی در این نواحی كمتر از 20 درصد شاگردان مدرسه ها را فرانسه زبانها تشكیل می دهند جذب نمی تواند موفق باشد. از طرف دیگر هنگامی كه در دهه ی 1990 فرانسه خدمت اجباری نظام وظیفه را لغو نمود، سازوكار توانمند دیگری را نیز برای جذب از دست داد.

هنگامی كه تعداد مهاجرین و فرزندان آنها در یك منطقه ی بخصوص افزایش می یافت، همواره تعداد بیشتری از سكنه ی فرانسوی به « محله های آرام تر » نقل مكان می كردند و به این ترتیب جذب باز هم با دشواری بیشتری روبرو می گشت.

در بعضی از نواحی این امكان برای یك مهاجر وجود دارد كه تمام عمر خود یا فرزندانش بدون حتی كمترین نیاز به زبان فرانسوی سپری شود، تا چه رسد به آشنا شدن آنها با هرگونه جنبه ای از فرهنگ فرانسوی. نتیجه چنین عملی بدون شك غرق شدن در احساس بیگانگی است و در عوض برای اسلام گرایان افراطی موقعیتی فراهم می شود كه بتوانند پیام های خود را برای جدایی نژادی دینی و فرهنگی تبلیغ كنند.

حتی بعضی ها خواهان نواحی هستند كه در آنها مسلمان ها اكثریت جمعیت را تشكیل می دهند تا به این ترتیب آنها بتوانند بر مبنای نظام « ملت » در امپراتوری عثمانی سازمان دهی مجدد شوند: هر جامعه ی دینی (یا ملت) از حقی برای سازمان دهی زندگی اجتماعی، فرهنگی و آموزشی در مطابقت با عقاید دینی خود برخوردار خواهد بود. 

در بعضی از نواحی فرانسه یك نظام بالفعل « مبتنی بر ملت » هم اكنون وجود دارد. در این بخش ها تمامی زنها موظف به رعایت « حجاب » اسلامی هستند در حالی كه مرد ها ریش های خود را به اندازه ای بلند می كنند كه رهبران دینی توصیه می كنند. در این نواحی افراط گرایان باعث شده اند كه مغازه دارانی كه نوشابه های الكلی یا گوشت خوك به فروش می رساندند به نقاط دیگر نقل مكان كنند. آنها « خانه های فساد » یعنی سالن های رقص، سینماها و تئاتر ها را مجبور به تعطیل شدند كردند و بیشتر اداره ی امور این مناطق را به دست گرفتند.

خبرنگاری كه تعطیلات آخر هفته گذشته را در Clichy و شهرهای همجوارش Bondy ،                Aulany-sous-Bois و Bobigny گذرانده در همه جا فقط یك پیام عمده را شنیده است: مراجع فرانسوی نباید مداخله كنند. « همه ی آنچه ما می خواهیم این است كه ما را به حال خود گذارند »، این را مولود دهمانی می گوید، یكی از « امیرهای » محلی كه در مذاكرات برای قانع ساختن فرانسوی ها جهت عقب نشینی پلیس و اجازه دادن به كمیته ای از شیخ ها ـ عمدتاً از اخوان المسلمین ـ برای گفتگو در باره ی پایان دادن به خصومت ها شركت دارد.

پرزیدنت ژاك شیراك و نخست وزیر د ویلپن بسیار دمغ و رنجیده اند زیرا بر این تصور بودند كه مخالفت آنها با سرنگونی صدام حسین در سال 2003 می توانست در جوامع اسلامی، كشور فرانسه را به سمبل قهرمانی تبدیل كند. آن توهم اكنون نقش بر آب شده است و حكومت شیراك كه فعلاً از میان بحران عمیق سیاسی عبور می كند به نظر می رسد كه در برآمدن از پس آنچه روزنامه ای فرانسوی آن را « بمب ساعتی در حال تیك تیك كردن » می نامد سخت ناتوان است.

اكنون روشن شده است كه تعداد قابل توجهی از مسلمان های فرانسه نه تنها دست رد بر سینه ی جذب شدن در « فرهنگ برتر فرانسوی » می زنند كه قاطعانه معتقد هستند كه اسلام والاترین شكل زندگی را عرضه می دارد كه تمامی انسان ها باید آرزومند آن باشند.

پس بالاخره چه باید كرد؟ یك راه حل كه توسط Gilles Kepel  یعنی مشاور شیراك در مسائل اسلامی ارائه شده است خواهان ایجاد « یك آندلس جدید » است كه در آن مسیحی ها و مسلمان ها بتوانند در كنار یكدیگر زندگی كرده و در ایجاد یك آمیزه ی (سنتز) فرهنگی همكاری كنند.

هرچند كه مشكلی كه با این رویای Kepel  وجود دارد این است كه در آن موضوع مهم قدرت سیاسی به هیچ وجه مورد توجه قرار نگرفته است. چه كسی باید بر این آندلس جدید حكومت كند: مسلمان ها یا فرانسوی های عمدتاً سكولار؟

سیاست فرانسوی به ناگهان دوباره ارزش توجه كردن دارد، حتی اگر چه برای استدلال ها و منطق معیوبش باشد. 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: