برای رهبران چین دعا می کنم (3)

مه 23, 2008

مصاحبه اشپیگل با دالایی لاما

بخش سوم و پایانی

برگردان علی محمد طباطبایی

 

  

تنزین گیاتسو چهاردهمین دالایی لاما و رهبر مردم تبت در باره شورش مردم تبت، این که چرا او از تظاهرات بر علیه مشعل المپیک حمایت نمی کند، و از طرح خود برای توافق با پکن سخن می گوید

 

اشپیگل: راه حل های ممکن فعلی از نظر شما کدام است؟ و به عقیده شما پکن به کدام مسیر خواهد رفت؟

 

دالایی لاما: خط و مشی خودمختاری همه جانبه برای تبت بهترین چشم اندازها را ارائه می دهد. مردم تبت باید قدرت تصمیم گیری در تمامی موارد مربوط به فرهنگ، دین و محیط زیست خود را داشته باشند. این چیزی است که به طور کامل از این که یک کشور مستقل باشیم متفاوت است. تحت قوانین بین المللی این تبت جدید همچنان بخشی از جمهوری خلق چین باقی خواهد ماند و مسئولیت سیاست خارجی و امنیت داخلی با خود حکومت چین است. اگر پکن با یک چنین مدلی موافقت کند، می توانم به شما تضمین دهم که ما دیگر چنین شورش ها و بحران هایی را که اخیراً شاهد آنها بودیم نخواهیم داشت. این یک راه حل محتمل و مثبت برای حل این قضیه است.

 

اشپیگل: آیا راه حل دیگری که منفی باشد هم وجود دارد؟  

 

دالایی لاما: این مخاطره وجود دارد که رهبری چین به این باور برسد که امکان دیگری برای آرام کردن تبت وجود ندارد و برای همیشه وفاداری مردم تبت نسبت به خودش را از دست داده است و همزمان چینی ها خواهان کنترل کامل یک کشور با چنین منابع طبیعی غنی باشند. در چنین صورتی، آنها مردم ما را حتی با خشونت بیشتر سرکوب خواهند کرد و سرانجام آنها را به یک اقلیت ناچیز در کشور خودشان تبدیل می کنند. این راه حل دومی به معنای تبدیل کردن تبت به کشوری برای مردمی از نژاد چینی است و برابر است با خاتمه دادن به تمامی دیالوگ ها با ما و پایان تمامی اقدامات جهت ایجاد اعتماد.

 

اشپیگل: به عقیده شما پکن کدام یک از این دو رویکرد را به احتمال بیشتر انتخاب خواهد کرد؟ هنگامی که در 20 ژوئن مشعل بحث انگیز المپیک داخل لهاسا پایتخت تبت عبور داده می شود و احتمال بیشتری برای انجام تظاهرات بر علیه آن وجود دارد آیا پکن اهمیتی به راه حل مسالمت آمیز می دهد؟

 

دالایی لاما: من به هم میهنان خود در لهاسا و نقاط دیگر توصیه کرده ام که برعلیه مشعل المپیک تظاهرات نکنند، اما چه اتفاقی می افتد را نمی دانم. شاید من درخواست دیگری  مطرح کنم. چینی ها پیوسته مرا متهم به خرابکاری در بازی های المپیک و انتقال مشعل می کنند. درواقع من از همان اول، اعطای برگزاری بازی های المپیک به پکن را مورد استقبال قرار دادم.

 

اشپیگل: بسیاری از مردم تبت عبور مشعل از کوه اورست را که برای آنها مکان مقدسی است و از شهر لهاسا که درواقع جایگاه قبلی دولت موقت شما در قصر پوتلا بود به عنوان یک عمل تحریک آمیز تلقی می کنند. نظر شما در این باره چیست؟

 

دالایی لاما: اگر وقت دیگری بود، از این بابت من ناراحت نمی شدم. اما اکنون بدون آن که کمترین حمایتی از این تظاهرات کرده باشم می توانم احساسات آنها را درک کنم. من به سازمان دهندگان به اصطلاح راه پیمایی برای صلح توصیه کردم که این برنامه را کنار گذارند، زیرا می تواند به برخورد با پاسداران مرزی منجر شود. اما تمامی آنچه از دست من بر می آید اندرز دادن است و نه فرونشاندن عقاید دیگران. امیدوارم که چینی ها از آن راه پیمایی از منطقه تبت به عنوان بهانه ای برای ارتکاب یک حمام خون دیگر استفاده نکنند.         

 

اشپیگل: علی رغم آن که شما هنوز هم به عنوان نمادی برای تبت باقی مانده اید، اما راه پرهیز از خشونت شما در میان هم میهنان تبعیدی تان حمایت خود را از دست می دهد. رزمندگان «  کنگره جوانان تبت » که طرفدار مبارزه مسلحانه برای استقلال تبت هستند درحال به دست آوردن نفوذ بیشتری هستند.

 

دالایی لاما: البته من ناشکیبایی جوانان را درک می کنم، اما آنها تابع احساساتند و نه عقل. من سالهاست که با چنین رویابافی هایی آشنا هستم و امیدوار بودم که خیلی پیش از این فروکش می کردند. جدا از تردید اخلاقی در این راه حل، اصلاً معنای آن چیست؟ این که مردم تبت باید سلاح در دست گیرند تا به استقلال برسند؟ کدام سلاح؟ و از کجا باید آنها را تهیه کرد؟ مثلاً از مجاهدین پاکستانی؟ و در چنین صورتی چگونه می توان آنها را به تبت آورد؟ و همین که نبرد مسلحانه برای استقلال آغاز شود، آیا آمریکایی ها یا آلمانی ها به کمک ما می آیند؟    

 

اشپیگل: البته که نه. با این وجود بعضی از تبتی ها بر این باورند که شما برای مصالحه آماده اید. الگوی شما مهاتما گاندی هم مقاومت بدون خشونت را تبلیغ می کرد و هم نافرمانی مدنی را. عدم همکاری با اشغالگران و پیاده روی های تحریک آمیز از میان کشور برای او اندیشه ی بسیار قابل قبولی بود.

 

دالایی لاما: حق با شما است. با این وجود یک تفاوت بزرگ دراینجا وجود دارد: گاندی آزاد بود و می توانست در یک دادگاه حقوقی مسئله مورد نظرخودش را مطرح کند. در لهاسا چنین عملی غیر قابل انجام است. امپریالیست های بریتانیایی به اندازه کافی انسان های بدی بودند، اما نه در مقایسه با چینی های امروز که از آنها به مراتب بدترند. علاوه بر آن، من معتقدم که اعتصاب غذا تا حد مرگ یک عمل غیر قابل قبول است و خودش نوعی خشونت به حساب می آید. برای انجام این قبیل روش ها ما در برابر چینی ها هیچ شانس موفقیتی نداریم.

 

اشپیگل: شما جمهوری خلق چین را تقریباً به کل محکوم می کنید. چین مطمئناً یک کشور قانون سالار نیست. هرچند می توان نشانه های روشنی از رشد آهسته یک جامعه مدنی را مشاهده کرد: روزنامه نگاران و حقوق دانان شجاع و طرفداران محیط زیست و پیشرفت اقتصادی چین هم بسیار چشمگیر است.

 

دالایی لاما: این درست است. شما باید بدانید که من یکی از طرفداران جدی « جامعه هماهنگ » هستم که رهبری حزب در حال حاضر از آن حمایت می کند. لیکن ما باید با عمل خود سخنان زیبایی را که می گوئیم جامه عمل بپوشانیم.در طولانی مدت نسبت به چین بسیار خوشبین هستم. همانگونه که نمونه های اتحاد شوروی و کشورهای اروپای شرقی نشان دادند، سرکوب همراه با خشونت در طولانی مدت غیر ممکن است. جامعه چین هم اکنون در حال تغییر و تحول است که نتیجه آن دگرگونی های بسیار زیاد و مثبت است. چینی ها دوباره به مذهب علاقمند شده اند. رهبر پیشین حزب جیانگ زمین یک بودایی بود، و به همین ترتیب نخست وزیر سابق. بسیاری از هنرمندان و کسانی که در بخش تجارت کار می کنند نیز با علاقه به بودیسم می نگرند. این می تواند همدلی و همبستگی فزاینده ای با مسئله تبت ایجاد کند.

 

اشپیگل: آبا شما هرگز دچار غم غربت برای تبت می شوید؟

 

دالایی لاما: غم غربت؟ خیر. خانه شما آنجاست که در آن احساس راحتی می کنید و با شما به خوبی رفتار می شود. این هم درمورد هند صادق است هم سوئیس، ایالات متحده و البته در آلمان که من از آنجا بسیار خوشم می آید.

 

اشپیگل: آیا شما امیدی به دیدن مجدد لهاسا و قصر پوتلا که در آن بزرگ شده و بر تبت حکومت می کردید ندارید؟

 

دالایی لاما: چرا. من هنوز هم خوشبینم که بالاخره روزی به آنجا باز گردم.

 

اشپیگل: چه هنگام و تحت چه شرایطی؟

 

دالایی لاما: از نظر خودم، من تقریباً بازنشسته شده ام. کار روزانه دولت توسط نخست وزیری که با روش دموکراتیک در اینجا در تبعید انتخاب شده است به انجام می رسد. من مایلم که ظرف چند سال آینده به طور کامل بازنشسته شوم.

 

اشپیگل: شما طی روزهای بدترین خشونت ها در لهاسا و تظاهرات ستیزه جویانه در دهارماسلا گفته اید: « اگر سررشته امور از دست من خارج شود راه دیگری جز استعفا ندارم ». بعضی ها این اشاره شما را به عنوان تهدید آشکاری نسبت به افراط گرایان کنگره جوانان دانسته اند مبنی بر این که آنها نمی توانند بیش از این روی حمایت شما حساب کنند. بعضی دیگر آن را به عنوان تهدید نهانی علیه رهبری چین دانستند تا سرانجام رسیدن به یک توافق مقدور گردد.

 

دالایی لاما: منظور من همانی بود که گفتم. من مشتاقانه منتظر روزی هستم که دوباره یک راهب معمولی باشم. خوب البته شاید کمی هم در آن سخن من به آن شکلی که اشاره کردید کمی تهدید وجود داشت.

 

اشپیگل: چینی ها حتی قبل از آن که از اجازه بازگشت شما به لهاسا سخن گویند خواهان رسیدن به توافقات دیگری با شما هستند. در هر حال شما بر این ادعا هستید که از طرف تمامی مردم تبت سخن می گوئید و خواهان خودمختاری همه جانبه برای یک « تبت بزرگ » هستید که هم منطقه خودمختار فعلی و هم بخش هایی از بعضی استان های دیگر را در بر می گیرد، نقاطی مانند کوینگای . . .

 

دالایی لاما: . . . که در آنجا به دنیا آمده ام . . .

 

اشپیگل: . . . سیشوان، گونزو و یوونان یا تقریباً یک چهارم از زمین جمهوری خلق چین.

 

دالایی لاما: این وظیفه اخلاقی من است که برای 6 میلیون تبتی سخن گویم و حقوق فرهنگی و آزادی ها باید تمامی تبتی ها را شامل گردد ـ همانگونه که در قانون اساسی بیان شده است.  

 

اشپیگل: آیا می توانید به عنوان دالایی لاما استعفا داده و عنوان های دینی و سیاسی و سایر تعهدات دیگر خود را همراه با آنها واگذار کنید؟

 

دالایی لاما: من دیگر خواهان ایفای نقش سیاسی یا مسئولیت بارز معنوی نیستم. هنگامی که زمان بازگشت من فرارسد، و زمانی که حد معینی از پلورالیسم، آزادی بیان و حکومت قانون به تبت بازگردد، آنگاه تمامی اقتدار تاریخی خود را به یک دولت محلی واگذار خواهم کرد.

 

اشپیگل: آیا شما آخرین دالایی لاما خواهید بود؟ تا چه اندازه تصمیم دارید که در جریان انتخاب جانشین بعدی خود دخالت داشته باشید؟

 

دالایی لاما: اتفاقا ما همین چند روز پیش این موضوعات را در چهارچوب یک گروه سطح بالا مورد بحث قرار دادیم. الگوهای متفاوتی مورد تبادل نظر قرار گرفت. اما مورد اصلی باید همان خواست و اراده مردم باشد. من انجام یک همه پرسی را مورد بررسی قرار داده ام. هر چیزی ممکن است: مجمع راهب ها شبیه به مجمع کاتولیک ها، یک زن به عنوان جانشین من، حذف مقام دالایی لاما به طور کل یا حتی دو دالایی لاما، بخصوص حالا که حزب کمونیست به خودش اجازه مسئولیت تعین تناسخ ها را داده است، آنچه به حد کافی تعجب برانگیز است.

 

اشپیگل: و به عقیده شما محتمل ترین سناریو از بین آنها کدام یک خواهد بود؟   

 

دالایی لاما: به طور دسته جمعی از من خواسته شده است که جانشین خودم را انتخاب کنم و تشکیلات را سرپا نگه دارم. هرچند امیدوارم فرصت کافی در اختیار داشته باشم و 10 الی 20 سال دیگر بتوانم در باره این قضایا بیندیشم. البته از آنجا که هنوز هم ما در تبعید زندگی می کنیم، جانشین من را نیز باید در هند یا جایی خارج از تبت پیدا کرد.

 

اشپیگل: شما مرتب به سرتاسر جهان مسافرت می کنید . . .

 

دالایی لاما: . . . و این شیوه ای است که برای مدت ها همچنان ادامه خواهد یافت. حتی اگر به لهاسا بازگردم به مسافرت هایم ادامه می دهم. من خود را یک شهروند جهانی می دانم و به رابطه میان علم و بودیسم بسیار علاقمندم. هدف اصلی من ارتقاء ارزش های بنیادین بشری و تبادل نظر میان ادیان است. مسئله تبت در مرتبطه بعد قرار می گیرد.

 

اشپیگل: هفته آینده شما بار دیگر به آلمان می آئید، کشوری که همیشه با علاقه ازآن دیدار می کنید.

 

دالایی لاما: بله من همیشه از این که درکشور شما باشم بسیار خوشوقتم. من در آلمان سخنرانی هایی خواهم داشت و احتمالا با بعضی از سیاستمداران آلمان ملاقات خواهم کرد.

 

اشپیگل: درست در همان زمان صدراعظم آلمان در آمریکای لاتین خواهد بود و رئیس پارلمان آلمان و استاندار ایالت نورد راین وست فالن ظاهرا با شما دیدار خواهند کرد.

 

دالایی لاما: خب، امیداوارم که این بار مقامات چینی جلوی مخالفت های خود را بگیرند.

 

اشپیگل: میدانید که بخصوص در آلمان طرفداران بسیاری دارید و این که بیشتر آلمانی ها به  شما همان نقشی را می دهند که به پاپ که او نیز یک آلمانی است.       

 

دالایی لاما: من شخصا توضیحی برای آن ندارم جز آن که بسیار شرمنده ام.

 

اشپیگل: عالی جناب، از شما به خاطر انجام این مصاحبه متشکریم.

 

http://www.spiegel.de/international/world/0,1518,552775,00.html

 

Advertisements

یک پاسخ to “برای رهبران چین دعا می کنم (3)”

  1. ندای انقلاب said

    ایهالناس مسلمان کشی‌یکی‌از سرگرمیهای جدید برای کشورها و دولتهای مسلمان و غیره مسلمان شده. جالب اینجاست که دوستان عزیز آقای احمدی خره،چین و شوروی، قبل از شمارش آرای انتخابات به ایشون تبریک گفتند. کشور چین و شوروی یک ساعت بعد از انتخابات به آنترینژاد تبریک گفتند تو نگو اینها با هم یه قرارهایی دارند و آنهم سرگرمی هست که هر ستاشون دوست دارند و آن هم، مسلمان کشی‌. در ارومجی چین و در چچنیا شوروی و در ایران عزیز دولتها همه مشغول مسلمان کشی‌هستند.احمدی‌نژاد ممکن که خایهٔ امریکا و انگلیس را نمیمالد ولی‌ خوب خایهٔ چین و شوروی را ما چ می‌کند. هی‌نماز جمعه داد میزنم مرگ بر یهودی و صهیونیست تو نگو پولدارترین ادمهایی که شوروی را اداره میکنند یهودی هستند. هر هفته میرم نماز جمعه داد میزنم مرگ بر امریکا و مرگ بر انگلیس تو نگو مسلمان کشهای اصلی‌، چین، شوروی و همین رئیس جمهور قلابی خودمون آقای احمقی خره جنایتکار هستند.
    «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا بانفسهم»

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: