خدا برای بعضی انسان ها به اندازه ی كافی بزرگ نیست

مه 11, 2008

امبرتو اكو

برگردان علی محمد طباطبایی

 

ما اكنون به زمان بحرانی از سال برای مغازه ها و سوپرماركت ها نزدیك می شویم: ماه قبل از كریسمس چهارهفته ای است كه در آن هر نوع فروشگاهی كه بگویی محصولات خود را بسیار سریع تر می فروشد. معنای پدر كریسمس برای كودكان یك چیز بیشتر نیست: هدیه ی سال نو. او دیگر ارتباطی با سنت نیكولای اولیه ندارد، كسی كه با انجام یك معجزه جهیزیه ای برای سه خواهر فقیر تدارك دید و شرایط ازدواج آنها را فراهم آورد و به این ترتیب زندگی آنها را از افتادن به دام خودفروشی نجات داد.

انسان ها در واقع حیوانات اهل دین و ایمان اند. به لحاظ روحی ـ روانی بسیار دشوار خواهد بود كه آدمی بدون آن امید و توجیهی كه دین در اختیار او می گذارد همچنان به زندگی خود ادامه دهد. این را می توان در زندگی دانشمندان پیرو مكتب تحصلی قرن 19 مشاهده كرد.   

آنها بر این عقیده پای می فشردند كه كار علمی شان توصیف جهان در اصطلاح های تماماً ماتریالیستی است ـ آن هم در حالی كه به هنگام شب در جلسه ی احضار ارواح شركت می جستند تا روح مردگان خود را فراخوانند. حتی امروزه، من غالباً به دانشمندانی بر می خوردم كه در بیرون باریكه ی تخصص خود كاملاً خرافاتی هستند ـ آنهم به حدی كه گاهی به نظر می رسد امروزه برای آن كه كسی بخواهد یك انسان غیر معتقد به دین باشد، ناچاراً باید یك فیلسوف بشود ـ یا شاید هم یك كشیش.

دیگر آن كه ما نیازمند آنیم كه برای خودمان و برای دیگران دلایل موجهی برای زندگی پیدا كنیم. پول یك وسیله است، یك ارزش نیست ـ اما ما انسان ها، هم به ارزش ها نیازمندیم و هم به ابزار ها، یعنی همان قدر كه به غایت ها، همان قدر هم به امكانت. معضل بزرگی كه انسان ها با آن مواجه هستند یافتن راهی است برای پذیرفتن این واقعیت كه هركدام از ما بالاخره خواهد مرد. از پول كارهای بسیاری ساخته است ـ با این وجود پول نمی تواند كاری كند كه ما واقعیت مردن خود را به سهولت بپذیریم.

این نقش و وظیفه ی دین است كه آن موجه سازی را به انجام رساند. ادیان نظام هایی از عقاید و باورها هستند كه انسان ها را قادر می سازند كه برای وجود خود دلایلی بیابند و آنها را با مرگ آشتی دهند. ما در اروپا در این سال های اخیر با كمرنگ تر شدن نقش ادیان تشكل یافته مواجه بوده ایم. ایمان در كلیساهای مسیحی كاهش یافته است.

ایدئولوژی هایی از قبیل كمونیسم كه وعده ی جایگزین شدن با ادیان را می دادند در این وعده ی خود به طور كامل ناكام ماندند. به این ترتیب ما هنوز هم در جستجوی چیزی هستیم كه بتواند هركدام از ما را با چاره ناپذیر بودن مرگ آشتی دهد.

به جی كی چسترتون (G K Chesterton) غالباً این اظهار نظر نسبت داده شده است كه: « هنگامی كه شخصی به اعتقاد به خداوند خاتمه می دهد، این گونه نیست كه او دیگر به هیچ چیز ایمان ندارد، بلكه او به هر چیزی ایمان دارد ». هر كسی هم كه این سخن را گفته باشد درست گفته. چنین به نظر می رسد كه ما در عصری شكاكانه زندگی می كنیم. در حقیقت ما در عصری از زودباوری تكان دهنده زندگی می كنیم.  

« مرگ خدا » یا حد اقل مردن خدای مسیحی، با تولید انبوهی از بت های مختلف هم زمان شد. آنها همچون باكتری ها بر جنازه ی كلیسای مسیحی چندین و چند برابر شدند ـ از فرقه ها و آئین های لامذهب عجیب و غریب گرفته تا خرافات احمقانه ی شبه مسیحی « راز داوینچی ».

بسیار حیرت آور است كه چه تعداد بسیار از انسان ها مطالب آن كتاب را به طور تحت اللفظی برداشت كرده و تصور می كنند كه همه ی آنها به نوعی حقیقت دارد. یقیناً دن براون (Dan Brown) نویسنده ی كتاب رمز داوینچی پیروان متعصب بسیاری ایجاد كرده كه معتقداند مسیح به صلیب كشیده نشده است: او با مریم مجدلیه ازدواج كرده، شاه فرانسه شده و روایت نوع خود از مسلك فراماسونری را آغاز نموده است. بسیاری از انسان هایی كه اكنون به موزه ی لوور می روند فقط برای خاطر دیدن تابلوی مونالیزا به آنجا می روند، و آن هم تنها به این دلیل كه آن تابلو در كانون كتاب دن براون قرار دارد.

پیانیست مشهور آرتور روبینشتاین یك بار مورد پرسش قرار گرفت كه آیا به خدا اعتقادی هم دارد. او در پاسخ چنین گفت: « خیر. من به خدا عقیده ندارم، بلكه به چیزی از آن بزرگتر معتقد هستم ». فرهنگ ما هم از گرایش تورمی مشابهی در رنج است. دین های موجود به اندازه ی كافی بزرگ نیستند: ما از خداوند از آنچه تجسم های فعلی در باور مسیحی می تواند فراهم آورد چیز بیشتری می طلبیم. به این ترتیب است كه ما به سوی علوم خفیه باز می گردیم. آن به اصطلاح علوم خفیه هرگز هیچ اسرار اصیلی را برای ما فاش         نمی سازند. آنها صرفاً وعده می دهند كه راز نهایی وجود دارد كه همه چیز را توضیح داده و توجیه می كند. مزیت بزرگ آن این است كه به هر فردی اجازه می دهد كه آن « ظرف » خالی و پنهانی را با امیدها و ترس های خودش پر كند.

من به عنوان فرزند اندیشه ی روشنگری و یك معتقد به ارزش های روشنگری در باره ی حقیقت و به تحقیق و جستجوی آزادانه و به خود نهاد آزادی از چنین گرایشی در جامعه ملولم. علت آن فقط ارتباط میان علوم خفیه و فاشیسم و نازیسم نیست ـ هرچند كه البته چنان ارتباطی وجود داشت و بسیار محكم بود. هیملر و بسیاری از مریدان هیتلر از سرسپردگان كودكانه ترین تخیلات علوم خفیه بودند (1).

و همین ادعا به خوبی در مورد بعضی ار مرشدان فاشیسم در ایتالیا صدق می كند ـ جولیوس اوولا (Julius Evola) فقط یك نمونه از آن است ـ كسانی كه هنوز هم نئوفاشیست ها در كشور من شیفته ی آنها هستند. و امروز، چنانچه شما آن قفسه های كناب فروشی ها را كه به علوم خفیه اختصاص داده شده اند جستجو كنید نه تنها به مجلدهای مربوط به انجمن های سری صیلبیون (Templar) و فرقه های سری مسیحی سده های 17 و 18 (روسی كروشن ها) و اندیشه های شبه كبالایی (فلسفه ی برخی متفكرین یهودی ملهم از تورات) و البته رمز داوینچی، كه همچنین رساله های ضد یهودی مانند تشریفات پیر صهیون را پیدا خواهید كرد.

من به عنوان یك كاتولیك بزرگ شده ام، و با وجودی كه كلیسا را دیگر كنار گذاشته ام، اما این ماه دسامبر طبق رسم همه ساله قطعات ماكت طویله ی مسیح را برای نوه ی پسری ام سرهم خواهم كرد: ما با هم آن را خواهیم ساخت ـ همانگونه كه پدرم هنگامی كه من یك پسر بچه بودم برای من درست می كرد. من برای سنت های مسیحی احترامی عمیق قائل هستم ـ سنت هایی كه به عنوان مناسك و آداب كنار آمدن با مرگ هنوز هم معنای بیشتری دارند تا جایگزین های صرفاً تجاری شان.

من فكر می كنم كه با قهرمان كاتولیك از دین برگشته ی جویس در « تصویری از هنرمند به عنوان مردی جوان » موافقم كه می گفت: « این دیگر چه جور رهایی است، وقتی می بینیم كه یك پوچی كنار گذاشته می شود كه منطقی و روشن است و به پوچی دیگری ایمان آورده می شود كه نامعقول و نامفهوم است؟ ». جشن دینی كریسمس حد اقل یك پوچی روشن و منطقی است، جشن تجاری آن حتی این هم نیست.  

 

تاریخ انتشار اولیه پنج شنبه 24 آذر 1384

 

 

 

God isn’t big enough for some people by Umberto Eco.

art.telegraph.co.uk

 

1: مادام بلاواتسكی مشهور را فراموش نكنیم كه شخصیت های برجسته ای در هنر قرن بیستم چون كاندیسنكی، پول كله و موندریان از جمله متعصب ترین طرفداران مكتب علوم غیبی كه او آورد و افكار كودكانه موجود در آن بودند. مترجم. 

Advertisements

2 پاسخ to “خدا برای بعضی انسان ها به اندازه ی كافی بزرگ نیست”

  1. شه‌فر said

    دوست عزیز
    در ترجمه ات وارد کردن این چند نکته کار را دقیق‌تر می‌کند: templar انجمن صلیبیون نیست بلکه انجمن شوالیه‌های هیکل یا معبد سلیمان است؛ تلفظ دقیق rosicrucianها رزیکروسیسی‌ها است به معنای تحت*اللفظی [معتقدان به فرقه‌ی] صلیب گل سرخ. تشریفات پیر صهیون هم اگر با متنش آشنا باشی متوجه خواهی شد که برابر دقیقی نیست؛ بهتر این است: پروتکل‌های بزرگان/حکمای صهیون.
    ممنون از مطلب خوبت.
    ارادتمند

  2. نوید said

    علوم خفیه ترجمه چی بوده؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: