افراط گرایی اسلامی، اتحادیه ی اروپا و فرانسیس فوكویاما

مه 4, 2008

راجر اسكروتن

برگردان علی محمد طباطبایی

 

به گفته ی راجر اسكروتن فوكویاما با توجه به اعتقاد خود به اصالت تاریخ در وفق دادن  نظریاتش با واقعیت های سیاسی معاصر ناكام مانده و در برداشت خود از  تاریخ دچار درك اشتباه می شود

 

فرانسیس فوكویاما دارای این استعداد طبیعی است كه نوری امیدبخش و آمریكایی بر قرائت های اسراسر آمیز رومانتیك های آلمانی بتاباند. او اندیشه ی آخرالزمانی هگل در باره ی تاریخ را می پذیرد و به جای آن كه این ایده را همانگونه كه ماركس انجام داد بر روی پاهایش قرار دهد آن را از لباس های مراسم تدفین برهنه كرده و سپس به آن یك دست لباس كارناوال آكنده از ارزش های دموكراتیك می پوشاند.

فوكویا ما در كتاب « پایان تاریخ و آخرین انسان » نظریه اصلی اش مبنی بر آن كه تاریخ به سوی ی یك غایت در حركت است را از آلكساندر كوژو برداشت می كند، و این كسی است كه تاریخ گرایی خود را با ژستی از خوش آمدگویی نیشدار به « آخرین انسان » نیچه پیوند زده است. كوژو نسل كاملی از روشنفكران فرانسوی پس از جنگ را با سخنرانی هایش در باره ی « پدیدار شناسی روح هگل » شدیداً تحت تاثیر قرار داد. وی در این سخنرانی ها در پیكره ی ورم كرده و پر از تكبر هگلی سوزن های قوی نیچه ای و هایدگری تزریق می كند و باعث می شود كه آن موجود بیمار در رنج و عذابی بامزه به خود بپیچد.  

این واقعیت كه او یك روس ذاتاً متنفر از زندگی بود، یك استالینیست به اقرار خودش و یك كارمند دولتی كه نقش مهمی در پشت صحنه ی تاسیس « پیمان عمومی تعرفه و تجارت » (GATT) و جامعه ی اقتصادی اروپا بازی كرد باید توسط كسانی به خاطرها سپرده شود كه مشتاق اند بدانند كه كوژو واقعاً در به اطلاع رساندن پایان تاریخ خود آماده ی انجام چه كارهایی بوده است.

از نظر من این مرد یك جامعه ستیز خطرناك بود، كسی كه از روسیه همراه با خودش قسمی شور و اشتیاق پوچ گرایانه (نیهیلیستی) را آورد كه الهام بخش بولشویك ها بود و كسی كه از این فكر كه همه چیز در اطراف او مقدر شده است شدیداً به وجد می آمد. برای او ممكن نبود كه به یك موفقیت بشری نگاهی بیندازد و از این فكر كه آن دستاورد در آینده دچار تباهی می شود لذت نبرد. او در یك « غروب خدایان » از نوع تخیلی خودش زندگی می كرد و آرزویش در عین حال این بود كه بتواند شكلی از حكومت پساتاریخی، جهانی و دیوانی (بوروكراتیك) خلق كند كه شاید در آن تمامی ملحقات واقعاً انسانی محو شوند و تنها چیزی كه به راستی برای او اهمیت داشت را بالاخره به وجود آورد: آخرین انسان، یعنی انسانی تهی از عشق و بی روح كه او آن را به طور كاملاً دقیق و به خوبی می شناخت زیرا قبلاً عین آن را در خودش كشف كرده بود.

این اساساً به همت كوژو و ژان مونه بود كه پروژه ی اروپایی شكل فعلی اش را به خود گرفت، شكلی از یك دیوان سالاری (بوروكراسی) انعطاف ناپذیر و غیر قابل اصلاح كه خودش را وقف از میان بردن نه فقط علائق ملی مردم اروپایی كرد كه همچنین نابودی فرهنگ مسیحی و نهادهای دموكراتیك كه باعث شكوفایی آن شده بودند. اتحادیه ی اروپا یقیناً باید به همه ـ چه آنها كه بر آن صحه گذاردند و چه آن كسانی كه در باره اش هشدار دادند ـ نشان دهد كه « پایان تاریخ » نه یك پیش بینی بلكه یك پروژه است و پروژه ای كه به احتمال بسیار به خطا می رود. این پروژه ای است كه همانقدر از دموكراسی جدا است كه آن پروژه ی دیگر  « پایان تاریخ » كه كوژو در آن مطرح شد، یعنی پروژه ی انقلاب كمونیستی كه در آن « حكومت انسان جای خودش را به حكومت اشیاء » داد. پیش بینی فردریش انگلس تنها پیش بینی ماركسیستی بود كه درست از آب درآمد: تحت حكومت كمونیستی حكومت انسان ها به واقع جای خودش را به حكومت اشیاء می دهد، زیرا در اینجا انسان ها تبدیل به شییء می شوند.  

اكنون از فحوای كلام فوكویاما در مقاله ی جدیدش در opendemocracy.net كه در عین حال به عنوان موخره بر چاپ جدید كتاب معروفش « پایان تاریخ و . . . » نیز منتشر گردیده چنین به نظر من می رسد كه او به این مسئله آگاهی یافته كه اتحادیه ی اروپا در مسیری دموكراتیك به جلو نمی رود و این كه گرایش های موجود در آن ـ كه برای اولویت دادن به « حقوق گروه ها » در برابر حقوق فردی در حال افزایش است ـ اتحادیه اروپا را در مسیر برخورد با فلسفه ی روشنگری قرار می دهد (دقیقاً همان مسیر برخوردی كه توسط كمونیست ها و فاشیست ها پیشتر از این انتخاب شده بود) و دیگر این كه نوع دیوان سالاری موقر اما بی نیاز از پاسخ دهی كه اتحادیه اروپا در تلاش ایجاد آن است در سراسر قاره دقیقاً نقطه ی مقابل آرمان هایی است كه در قانون اساسی ایالات متحده تقدیس می شود.

شاید اروپا به راستی در حال رفتن به سوی « پایان تاریخ » است، چرا كه گرفتار انكار آگاهانه ی هویت تاریخی خود شده است. اما كشوری كه فوكویاما در آن زندگی می كند و در آن است كه نظریه ی معروفش را مورد آزمون قرار می دهد ـ آنهم با تعداد اندكی مشاهدات دست اول و آن نظریه را هم البته از كوژو به ارث برده است ـ در حال رفتن به مسیر دیگری است كه در اصل به آن حتی مسیر هم نمی توان گفت، بلكه گردش روزانه ی یك سازواره ی زنده است كه توسط یك هویت ملی، بیعت تاریخی و یك فرهنگ یهودی ـ مسیحی كه توسط هم زیستی انگل های لیبرالی اش تحریك می شود اتحاد خود را حفظ كرده است. اگر آمریكا و اروپا را در كنار هم قرار دهیم، یعنی همانگونه كه اكنون فوكویاما انجام می دهد، یقیناً یك تفاوت چشمگیر را ملاحظه خواهیم كرد، میان جایی كه آگاهانه از نظریه ی « پایان تاریخ » حمایت می كند و آنجا كه از هیچ چیز دیگر مگر خودش پشتیبانی نمی كند و در هر دو جا تاریخ همچنان به جلو می رود.

فوكویاما میان تروریست های اسلامی با كسانی كه تا به امروز در تاریخ اروپا و در میان خود دیده ایم شباهت هایی می بیند: با بولشویك ها، ناسیونالیست های افراطی، هیچ انگارهای بادر ـ ماینهوف. همه ی آنها در واكنش به جهان مدرن با هم مشترك هستند و همه شان در جستجوی یك جامعه ناب و الینه نشده (از خود بی خود نشده) می باشند، جامعه ای كه مطابق با سید قطب در « سایه ی قرآن » می روید. و پاسخ من به آن چنین است: بله و نه. فوكویاما این نظریه را كه لیبرال دموكراسی از مسیحیت نشات گرفته است به ساموئل هانتینگتون نسبت می دهد و این كه از این رو هیچ گونه قانون جهانشمول برای تاریخ وجود ندارد كه مطابق با آن جوامع بشری در همه جا همراه با تفوق اقتصادی در حال رشد خود به مسیر لیبرال دموكراسی بروند.

دلایل فوكویاما برای نپذیرفتن این نظریه آنقدر ها هم قانع كننده نیست. آنگونه كه او معتقد است، افراط گرایی اسلامی قرائتی است از « سیاست های هویت سازی مدرن »، اما این توضیحی كافی برای موضع و نگرش او نیست. اصول و عقاید حزب محافظه كار انگلیس نیز قرائتی از « سیاست های هویت سازی مدرن » است اما این حزب به طور كل نگرش فلسفه ی روشنگری در باره ی جدایی میان حوزه ی عمومی و خصوصی را می پذیرد و علاوه بر آن به قانون سكولار و نهادهای آزاد كاملاً وفادار است و هرگز یك تروریست هم به وجود نیاورده است ـ من حداكثر نقطه ای هستم كه این حزب می تواند در این مسیر برود. سیاست های هویت سازی چیزی را توضیح نمی دهد: همه ی آن به هویت بستگی دارد.

شما می توانید اسلام را به زور در جریان تاریخ جهانی جای دهید آنهم فقط آنگاه كه این قبیل واقعیت ها را نادیده بگیرد: این كه شریعت اسلامی قانون سكولار را به رسمیت نمی شناسد، این كه اسلام ارتداد را با مرگ كیفر می دهد و این كه فقط حقوق توافقی با مسیحی ها و یهودی ها را می پذیرد و كفار هیچ حقی ندارند. به همین خاطر به نظر می رسد كه اسلام گرایی صرفاً معضلی عظیم و فزاینده برای دموكراسی های غربی نیست، بلكه همچنین یك معضل حل نشدنی برای دیدگاه رستگارباور (یونیورسالیست) از تاریخ بشر است.

این عقیده ی فوكویاما كه هگل اولین فیلسوف تاریخ گرا بود اشتباه است. قبل از او ابن خلدون (1406 ـ 1332) و گیامباتیستا ویكو (1744 ـ 1668) قرار داشتند. ابن خلدون اشاره ی مفیدی در این خصوص داشت كه جریانات تاریخی نه به تنهایی توسط فرهنگ و دانش كه همچنین تحت تاثیر اراده برای تغییر نیز قرار دارند. به باور او این امر هنگامی كه مردم به تجملات عادت كنند ضعیف تر می شود و از این رو سسلسله های پادشاهی و حكومتی مطابق با یك منطق به ظاهر زیست شناختی طلوع كرده و سپس رو به زوال می روند.

روشن است كه این فرضیه ای بیش از اندازه ساده و ابتدایی است، اما چیزی به ما می دهد كه در اغلب نظریه های تاریخی نادیده گرفته شده است و به ویژه در آن نظریه های آلمانی كه كوژو و فوكویاما به آنها متوسل شده اند و آن چیزی نیست مگر میراث ثابت از زیست شناسی انسان. بیشتر آنچه ما به تاریخ نسبت می دهیم را باید درواقع به زیست شناسی نسبت داد، و از جمله ی آنها خوی تهاجمی، این كه انسان ها خود را به طور ناحیه ای گسترش می دهند، سپربلاشدن، نژادپرستی و آن احساس در همه جا متداول كه نیچه آن را خشم ((Ressentiment) می نامد.

مسیح به ما آموخت كه بر چنین چیزهایی غلبه كنیم و بهای آن گونه بودن را هم خود پرداخت. شاید این تاثیر طولانی مدت فداكاری او است كه باعث گردیده تاریخ اروپا تا این اندازه زیاد به یك جریان از رهایی دائمی از حقایق ناخوشایند زندگی شباهت داشته باشد. اما این واقعیت فقط می تواند همان نظریه ای را تایید كند كه فوكویاما آن را به هانتینگتون نسبت می دهد: این كه پیشروی تاریخ به سوی لیبرال دموكراسی دستاورد محلی فرهنگ مسیحی است.

 

تاریخ انتشار اولیه پنج شنبه 15 تیر 1385

 

opendemocracy.net

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: