پرسش و پاسخ با برنارد لوئیس

مه 1, 2008

وال ستریت جورنال

برگردان علی محمد طباطبایی

 

 فردریك كمپل نویسنده ی بخش « جهانی اندیشیدن » در وال ستریت جورنال با برنارد لوئیس گفتگو می كند، با تاریخ نگار و وزنه ی روشنفكری كه مدافع خط و مشی های ایالات متحده در خاور میانه است. آنها در باره ی گستره ی باریك توجه آمریكایی ها، تلاش برای گسترش دموكراسی، مقایسه ی اوضاع عراق با ویتنام، خط و مشی های « آزاد كردن » در مقایسه با خط و مشی های « بازدارندگی » و دامنه ی تهدید های افراط گرایان اسلامی به گفتگو می نشینند.

 

 

پرسش: شما به عنوان یك تاریخ نگار، آیا بر این باور هستید كه مردم آمریكا ها به اهمیت وضعیت فعلی در عراق آگاهی دارند؟

 

پاسخ: در این خصوص باید به دو نكته اشاره كنم. اول، در این كشور به گمانم كه شما نیز تصدیق می كنید كه یك كمبود عمومی در علاقه به تاریخ وجود دارد. حتی شاید بتوان از نوعی بی اعتنایی و كوچك شمردن تاریخ صحبت كرد. در زبان ما وقتی كسی می گوید « تاریخ همین است » معنایش این خواهد بود كه این موضوعی تمام شده و به پایان رسیده است بدون هرگونه اهمیت فعلی یا بستگی موضوعی. مورد دوم، در این كشور یك گرایش عمومی در عدم توجه كافی به فرهنگ ها و تمدن های دیگر به چشم می خورد. با این حال، نوعی غریزه ی اصلی برای آنچه در یك جامعه ی خوب و درست ضروری است نیز در اینجا وجود دارد كه این یكی به نحو اعجاب آمیزی به خوبی كار می كند.

 

پرسش: اخیراً یك ژنرال آمریكایی به من می گفت كه او از بیش از اندازه محدود بودن گستره ی توجه آمریكایی ها در رابطه با ابتكار عملی كه برای رسیدن به موفقیت به سال ها زمان نیاز دارد بسیار نگران است.

 

پاسخ: افق دید آمریكایی ها بسیار محدود است. در این خصوص من با آن ژنرال كاملاً موافق هستم. برای اثبات این ادعا چندین مثال خوب در دهه ی 1990 وجود دارد. دو تا از آنها یكی لبنان و دیگری موگادیشو بود.

 

پرسش: قانع كننده ترین استدلالی كه دولت بوش در این خصوص مطرح می سازد كه چرا باید در عراق تا نتیجه ی نهایی ایستاد متوسل شدن به احساس ما از تاریخ است و این كه ما 20 یا 30 سال دیگر بسیار خشنودتر از امروز خواهیم بود.  

 

پاسخ: محكم ترین استدلال برای موفقیت حیرت انگیز فعلی، جریان دموكراتیك در عراق است. این همان كشوری است كه تجربه ی چندین دهه دیكتاتوری سبعانه دارد. با این حال در زمانی نسبتاً كوتاه آنها ابتدا انتخاباتی واقعی، آزاد، درست و رقابتی برگزار كردند كه در آن میلیون ها عراقی هشیارانه و با آگاهی از خطر قربانی شدن در صف های طولانی رای ایستادند. این آموزشی در خور ملاحظه بود، هرچند كه نتایج انتخابات ناكافی بود. به این ترتیب عراقی ها به سوی آزمون دوم برای دموكراسی جلو می روند، یعنی مذاكره و گفتگو و مصالحه و سازش كه احتمالاً دشوارتر است تا حتی برگزاری انتخابات و آنها حقیقتاً در حال انجام آن هستند. البته یك انتخابات دیگر هم در آنجا برگزار گردید، یك همه پرسی برای قانون اساسی و اكنون در این هفته آنها انتخابات دیگری برای مجلس ملی برگزار می كنند. علی رغم دشواری های داخلی و خرابكاری های خارجی جریان ایجاد دموكراسی فراتر از انتظارات هیجان زده ی مردم به موفقیت رسید.

 

پرسش: با این وجود بعضی نگران آن هستند كه دموكراسی می تواند به نتیجه ای به مراتب بدتر از آن چه در حال حاضر شاهد آن هستیم بینجامد. موفقیت اخوان المسلمین در انتخابات اخیر مصر خود شاهدی بر این ادعا است.

 

پاسخ: جریان دموكراسی نه سریع است و نه ساده و همیشه با خطراتی همراه است. هیتلر از طریق انتخاباتی درست و آزاد به قدرت رسید. اما هنگامی كه ما به عنوان حامیان رژیم های فاسد و سركوبگر و بی تفاوت نسبت به آزادی و رفاه اجتماعی اتباع آن رژیم ها دیده شویم مخاطرات افزایش می یابد.

در عراق من چندان نگران نیستیم. دموكراسی كه یك مرتبه از راه نمی رسد، بلكه باید در مراحل متعددی پرورانده شود و چنین به نظر می رسد كه به خوبی به جلو می رود. اخوان المسلمین درمصر مظهری از یك خطر واقعی است و با این وجود چنانچه آنها به قدرت برسند باید كه از عهده ی معضلات هولناكی كه مصر با آنها مواجه است برآیند. اگر همچون حكومت دینی در ایران نتوانند این معضلات را حل و فصل كنند با خشم طرفداران خودشان روبرو خواهند شد. اما آنها جایگاه خود و حكومت را از طریق انتخاباتی آزاد كه آنها را به قدرت رسانده بود ترك نخواهند كرد و خطر اصلی اینجاست. 

 

پرسش: شاید بعضی چنین استدلال كنند كه توان و استقامت شورشیان عراقی نشان می دهد كه نتیجه ی به دست آمده نظام بهتری نیست بلكه وضعیتی است به مراتب بدتر از گذشته و شاید حتی معادل باشد با هرج و مرج واقعی.

 

پاسخ: در اروپا و در بعضی از محافل ایالات متحده این نگرانی ابراز شده است كه دموكراسی در عراق كار نمی كند. واقعیت این است كه در خاورمیانه هراس به مراتب مرگبارتری وجود دارد در این باره كه دموكراسی در عراق به راستی كار خواهد كرد و این واقعیت كه دموكراسی نسبتاً در آنجا خوب كار می كند است كه روشن می كند چرا این كلكسیون مندرس از مستبدینی كه بر بیشتر خاورمیانه حكومت می كنند تا حد مرگ به وحشت افتاده اند. از این رو هنگامی كه تروریست ها به یك جشن عروسی در عمان حمله كردند این اقدامی از فرط استیصال بود. آنها احساس می كنند كه دارند بازنده می شوند و واقعاً هم همینطور است. 

 

پرسش: اگر این پیروزی تا این حد روشن است چرا آمریكایی ها چنین احساسی ندارند؟

 

پاسخ: تخصص من در واقع خاورمیانه است نه غرب میانه.

 

پرسش: حمایت مردمی در ایالات متحده در تاثیر گذاری بر این فرآیند موثر واقع خواهد شد و آنها هم باید سعی خودشان را بكنند. 

 

پاسخ: احساس من این است كه بخش قابل توجهی از مردم آمریكا واقعاً بر این اعتقاد نیستند كه جهانی خارج از آمریكا هم وجود دارد. در اینجا ناشكیبایی بخصوصی وجود دارد كه می گوید یا همه چیز باید به سرعت درست شود و یا اصلاً نخواهد شد. ما این دیدگاه را در موقعیت های گوناگونی در گذشته دیده ایم و گاهی هم البته چنین نگرشی خود ‍ـ ویرانگر است. دشمنان ما از چنین رفتاری استقبال می كنند. اگر شما به نوشتارها و بیانیه های اسامه بن لادن و متحدانش مراجعه كنید خواهید دید كه آنها درس خود را از ویتنام و موگادیشو به خوبی فراگرفته اند، بسیار بهتر از آن كه مردم ما از آن رویداد ها چیزی آموخته باشند.

 

پرسش: بعضی می گویند كه عراق یك ویتنام جدید است.

 

پاسخ: مقایسه اغلب با ویتنام انجام می شود. منتها افراد می توانند دیدگاه های متفاوتی از آنچه در ویتنام روی داد داشته باشند، هرچند كه در هر حال آن عقب نشینی برای ویتنامی ها یك فاجعه بود. یك میلیون یا بلكه بیشتر از آنها پناهنده شدند، هر مخاطره ای را پذیرفتند تا از جهنمی كه ما آنها را در آن رها كرده بودیم خلاصی یابند. اما آن پایان ماجرای ویتنام بود. ویت كنگ ها نه تا به اینجا به دنبال ما آمدند و نه لزومی به آن بود. اما فرق این ها این است كه اینجا هستند. ما در حال دست و پنجه نرم كردن نه با یك دشمن محلی كه با دشمنی جهانی هستیم. آنها این موضوع را به خوبی روشن كرده اند كه این را به عنوان جنگی در سه فاز مختلف می نگرند. فاز اول بیرون كردن كفار از سرزمین های اسلامی است، فاز دوم دوباره به دست آوردن آنچه آنها به عنوان سرزمین های از دست رفته اسلامی تلقی می كنند است ـ كه منظور از آنها اسپانیا، سیسیل و كشورهای بالكان است و البته فلسطین ـ و فاز سوم آوردن جنگ به درون اردوگاه دشمن برای رسیدن به پیروزی نهایی در جهان است.

 

پرسش: آیا به عقیده ی شما دولت بوش در تعهد خود نسبت به آوردن دموكراسی به خاورمیانه دچار تردید شده است؟

 

پاسخ: تشخیص دقیق آن دشوار است، گاهی چنین به نظر می رسد و گاهی هم نه.  

در كشورما مكتب فكری وجود دارد كه نه فقط برای خاورمیانه بلكه برای آمریكای مركزی و همه ی جای دیگر جهان چیزی شبیه به این می گوید: این مردم توان یك حكومت به راستی دموكراتیك یا متمدن را ندارند. ما هر كاری هم كه بكنیم، بالاخره یك حرامزاده ای پیدا می شود كه بر آنها حكومت كند و بنابراین اساس دیپلوماسی ما باید تضمین این هدف باشد كه آنها حرامزاده های خودی باشند نه غریبه. این فلسفه ی به خوبی شناخته شده ای است كه هنوز هم بعضی از سیاست سازان خاورمیانه ی ایالات متحده به آن معتقد هستند. به باور من این مغلطه ای بس خطرناك است، اما به شدت از آن حمایت می شود و به نظر می رسد كه در حال پیشروی است.

 

پرسش: گفته شده است كه امروزه شما نزدیك ترین چیزی هستید كه ما در طراحی دكترینی برای حكومت فعلی در عراق در چهارچوب همان دكترینی كه جورج كنان در جنگ سرد با طرح « بازدارندگی » خود مطرح ساخته بود داریم.

 

پاسخ: شاید، با كمی تعدیل. اما من از آن بیم دارم كه كه در انجام آن همان وضعیتی را ایجاد كنیم كه در آمریكای لاتین پیش آوردیم، جایی كه باید میان كاسترو و نوریگا، دیكتاتور تندخو و دیكتاتور مطیع، انتخاب می كردیم.

 

پرسش: بعضی می گویند كه ما باید اكنون در خاورمیانه به جای آن كه جان سربازان خود را به خطر بیندازیم شكل جدیدی از سیاست بازدارندگی را ارائه كنیم.

 

پاسخ: سیاست مهار اكنون دیگر كار نمی كند. در مورد روس ها ما در حال درافتادن با یك دولت در قدرت بودیم و بازدارندگی متقابل عمل می كرد. چندان طولی نخواهد كشید كه به اصطلاح اسلام گرایان به سلاح های هسته ای مجهز شوند و چنانچه از آنها استفاده كنند، این دولت ها نیستند بلكه تروریست ها هستند كه آنها را به كار می گیرند، یعنی افرادی گمنام و نامشخص كه نمی توان به آنها ضربه ی متقابل زد.

 

پرسش: در نگرش دولت بوش به نظر نمی رسد كه علاقه ای به تغییر رژیم در سوریه وجود داشته باشد، یعنی  به جایی كه اكثر تروریست ها از آنجا به عراق می آیند.

 

پاسخ: حكومت سوریه دچار تزلزل شده و در خانه ی خود زیر فشار شدید قرار دارد. فعلاً از لبنان نیروهایش را خارج كرده. در لبنان یك جریان دموكراسی خواهی در حال جان گرفتن است. و حتی بارقه هایی از آن را   می توان در مصر و در عربستان سعودی مشاهده كرد. در نواحی فلسطینی نیز شما می توانید یك هشیاری عمومی را برای دموكراسی ببینید. در این ماه های اخیر توانستم با مردم در كشورهای عربی گفتگوهایی را داشته باشم كه پیش از این هرگز مقدور نبود.  

 

پرسش: مثلاً؟

 

پاسخ: مردم اكنون آمادگی بیشتری برای بیان انزجار خود از رهبرانشان دارند. در آنجا یك گرایش فزاینده برای جامعه ای بازتر و آزادتر دیده می شود. چیزهایی را می توان شنید كه پیش از آن به راستی هولناك    می نمود. از قبیل: « اسرائیل اولویت اول ما نیست، بلكه مسائل دیگری وجود دارد كه باید اول آنها را سر و سامان دهیم ». حتی در انجا می توان دید كه با احترام از اسرائیل سخن گفته می شود. من در كشور های عربی با انسان های بسیاری هم سخن بوده ام كه در تلویزیون اسرائیل تماشاكرده اند كه چگونه یك عرب عضو پارلمان اسرائیل در مجلس می ایستد و سیاست های دولت اسرائیل و سمت و سوی آن را شدیداً به زیر پرسش می برد ـ دیدن چنین صحنه هایی در تلویزیون اسرائیل برای آنها موضوعی به راستی حیرت انگیز است. البته آنها به این ترتیب علاقه شان نسبت به اسرائیل بیشتر نمی شود بلكه به این ترتیب به آنها امكان شناخت و درك بهتر جریان دموكراسی خواهی داده می شود. به نظر آنها می رسد كه وضعیت كلی و رفاه  یك شهروند درجه دوم در یك كشور دموكرات به مراتب بهتر از امكانات یك شهروند درجه یك در كشوری استبداد زده است.

 

پرسش: اما چرا شما بر این تصور هستید كه این جنگ عراق است كه به ایجاد تغییرات در جای دیگر كمك نموده؟

 

پاسخ: به این خاطر كه بر خلاف باور عموم شكل حكومت صدام حسین در این بخش از جهان در گذشته ریشه نداشته. چنین شكلی از استبداد در گذشته ی كشورهای عربی و اسلامی دیده نمی شود. شكل سنتی حكومت آنها دموكراتیك نبوده، استبدادی بوده، اما نه استبدادی مطلق العنان، نه حكومتی خودسرانه و حكومتی كه بتواند فراتر از عرف و قانون باشد، بلكه كشورهای اسلامی دارای سنت سیاسی بسیار نیرومندی مطابق با قانون و محدوده های سیاسی بودند.

آنچه برای خاورمیانه در عراق مهم بود این واقعیت است كه یك رژیم خودكامه اكنون كنار گذاشته شده و مردم برای بیان نظرات خود آزادی كامل را دارند، و این كه ایالات متحده تلاش های برای مستقر ساختن دیكتاتوری مطیع به خرج نداده بلكه به واقع سعی نموده كه راه را برای مردم عراق باز كند تا دولت دلخواه خود را انتخاب كنند و این هم البته چیزی جدید و فوق العاده است.

برای مثال یك دموكراسی موفقیت آمیز در عراق برای حكومت فعلی ایران بسیار نامطلوب است. عراق، یعنی كشوری كه اكثر جمعیت آن را شیعیان تشكیل می دهند و دموكراسی را به كار گرفته اند برای همسایگانش نگران كننده خواهد بود. 

 

پرسش: آیا بر این اعتقاد هستید كه شیوه های نظامی می تواند تغییرات بیشتری در منطقه مثلاً برای ایران و سوریه در بر داشته باشد؟

 

پاسخ: اگر منظور به كمك ارتش ایالات متحده است من با آن مخالفم. به عقیده ی من هم در سوریه و هم در ایران مخالفت های وسیعی با حكومت هایشان وجود دارد. با مساعدت خارج آنها می توانند خودشان این كار را انجام دهند.

 

پرسش: نظرگاه كلی شما در باره ی وضعیت فعلی عراق و خاورمیانه چیست؟ آیا تغییرات مثبت به نظر شما اطمینان بخش هستند؟

 

پاسخ: من می توانم موضع خودم در قبال منطقه را به عنوان نوعی خوش بینی محتاطانه توصیف كنم. خوش بینی من از رویدادهای خاورمیانه نشئت گرفته و احتیاط من از مشاهده ی ایالات متحده. وضعیت در عراق به مراتب بهتر است از آنچیزی است كه می توان از خواندن روزنامه ها پیدا كرد. آنها غالباً تصویری گمراه كننده از آنچه روی داده ارائه می كنند. از بسیاری جهات زندگی مردم عراق به نحو قابل توجهی بهبود یافته است، از جهت آزادی مطبوعات، پیشرفت های اقتصادی و اجتماعی، و نظام آموزشی هم جانی تازه گرفته. تروریسم فقط به ناحیه ی بخصوصی محدود است اما تروریست ها و حامیانشان بیشتر و بیشتر تا امید می شوند زیرا می بینند كه در حال یاختن اند.

 

 پرسش: اما گزارشات روزانه از قتل ها در عراق می تواند انسان را به نتایج دیگری هم بیندازد.

 

پاسخ: آنچه شگفت انگیز است آن كه هنگامی كه نیمی از كسانی كه جلوی مراكز جذب نیروی نظامی برای استخدام به صف ایستاده اند با یك انفجار به قتل می رسند، باز هم روز بعد می بینیم كه آن نیمه ی دیگر باز گشته اند و برای ثبت نام در صف ها ایستاده اند. این موردی قابل توجه است كه بارها و بارها در عراق همه شاهد آن بوده اند.

 

پرسش: ما در عراق چه كار اشتباهی انجام داده ایم؟

 

پاسخ: هرچقدر زودتر از آنجا خارج شویم بهتر است، اما نمی توانیم همینجوری فلنگ را ببندیم. مردمی كه من در عراق با آنها صحبت كردم می گویند كه ما با انتقال قدرت و دادن سهم بیشتر به عراقی ها، برای مثال در پذیرش نیروهای نظامی و پلیس و آموزش نیروهای امنیتی، به آنها كمك به مراتب بیشتر خواهیم كرد.

موارد متعددی وجود داشت كه می توانستیم از تمامی این گرفتاری ها با دردسر بسیار كمتر اجتناب كنیم. هنگامی كه در 1991 صدام در حال فرار بود می توانستیم ظرف چند ساعت كار را یكسره كنیم. استدلال آن زمان این بود كه چنین عملی به معنای رفتن به بغداد و نصب یك حكومت امپریالیستی است، آنچه كه البته سخن مهملی بود. عراقی ها در آن زمان قادر بودند كه خودشان این كار را به انجام برسانند، اما ما مانع شدیم و گذاشتیم كه صدام حكومتش را تجدید سازمان كند. ما درست در همان لحظه ی تعین كننده جا زدیم.

به منطقه ی آزاد شمال توجه كنیم كه در آن زمان امكانات جالب توجهی داشت، زیرا یك پنجم خاك عراق و یك پنجم جمعیت آن كشور را در بر گرفته بود. این ناحیه عملاً از دسترسی صدام خارج شده بود. در آن زمان كارهای بسیاری بود كه می توانستیم از آنجا انجام دهیم كه نكردیم كه این هم یك فرصت و موقعیت تلف شده ی دیگری بود.

 

پرسش: و اشتباهات ما در رابطه با جنگ؟

 

پاسخ: آنچه واقعاً چشمگیر بود سهولتی بود كه همراه آن پیروزی كامل شد. حقیقتاً هیچ مقاومت واقعی وجود نداشت. ارتش صدام محو شد. كشور ابتدا برای مدت كوتاهی در صلح و آرامش بود و این فرصتی بود كه از دست رفت. می شد چیزی را مستقر ساخت كه اصالت عراقی تری داشت. انجام چنین چیزی در آن زمان به راستی كه میسر بود. ایجاد نوعی نظام فرمانروایی در سبك امپراتوری بریتانیای قرن نوزدهمی ایده ی خوبی نبود. اكنون در بازگشت به گذشته می بینیم كه شكست صدام حسین و اشغال عراق به طرز قابل توجهی آسان و بی دغدغه بود. بسیاری با تمسخر می گفتند كه عراقی ها ورود ما را خوشامد نمی گویند اما آنها گفتند. چنانچه ده سال قبل از آن از كمك به آنها دریغ نكرده بودیم حتی ما را با آغوش بازتری هم          می پذیرفتند.

 

پرسش: درسی كه ما از آن می توانیم بگیریم چیست؟

 

پاسخ: وظیفه ی ما ایجاد دموكراسی نیست، بلكه برداشتن موانع آن است تا عراقی ها خودشان این كار را به سبك خود انجام دهند. این همان كاری است كه ما در آلمان، ژاپن و ایتالیا انجام دادیم و اكنون باید در عراق انجام دهیم و البته چنین به نظر می رسد كه در همین مسیر هم به جلو می رویم.

 

پرسش: اگر دكترین جورج كنان « بازدارندگی » بود شما دكترین خودتان را برای خاورمیانه چگونه توصیف می كنید؟

 

پاسخ: آزاد سازی.

 

پرسش: ممكن است در این خصوص توضیح بیشتری بفرمائید؟

 

پاسخ: فكر می كنم كه منظورم را به روشنی بیان كردم. بگذاریم كه آنها به آزادی خود برسند یا آن را دوباره به دست آورند، آزادی كه آنها نیز همچون هر كشور دیگری مستحق آن هستند.

 

پرسش: چرا در مقایسه با سیاست بازدارندگی در برابر شوروی طرح شما مبارزه جویانه تر است؟

 

پاسخ: خب، ما در آن زمان در حال درآویختن با اتحاد شوروی یعنی یك قدرت امپریالیستی پرصلابت بودیم و نه با چیزی مانند خاورمیانه ی فعلی. اما در نگرشی نسبی جنبش های تروریستی كوچك اكنون به طور بالقوه خطرناك تر هستند تا اتحاد شوروی زیرا در اینجا دیگر بازدارندگی متقابل عمل نمی كند و خلاصه آن كه اتحاد شوروی هرگز از بمب گذاری های انتهاری استفاده نمی كرد و خودكشی بخشی از ایدئولوژی اش نبود.

 

پرسش: گفته شده است كه تاثیر و نفوذ شما بر حكومت بوش بسیار تعین كننده بوده.

 

پاسخ: تا حدی شاید درست باشد، اما به عقیده ی من این ارزیابی ها تا حد زیادی غلو شده هستند. من هرگز در هیچ زمانی یك مشاور رسمی نبوده ام . . .

 

پرسش: به باور شما آیا حكومت بوش در انجام این خط و مشی آزادسازی دچار تردید شده است؟

 

پاسخ: شناخت دقیق آن دشوار است. گاهی چنین به نظر می رسد و گاهی هم نه.

 

پرسش: بهترین شیوه ی مقابله با شورشیان عراقی چیست؟

 

پاسخ: این پرسشی نظامی است كه من برای پاسخ آن هیچ صلاحیتی ندارم.

 

پرسش: اما پرسشی اساسی است. هیچ گونه عقیده ی كلی هم ندارید؟

 

پاسخ: ما باید مناطقی را كه شورشیان از آنجا می آیند دقیق تر مورد بررسی قرار دهیم، یعنی سوریه و عربستان سعودی.

 

پرسش: به عقیده ی شما آن موقعیت تاریخی كه آمریكا و اروپا از آن محروم مانده اند چیست؟

 

پاسخ: خطری كه اكنون ما با آن روبرو هستیم بیشتر شبیه به خطر رایش سوم است تا اتحاد شوروی و نسبت به دشمن قبلی ما مبارزه جویانه تر و خش تر است و از حمایت های قابل توجهی برخوردار. ما امروز در مقایسه با دوران اتحاد شوروی زیر فشار تهدید بیشتری قرار داریم. می توانم خطرات وضعیت فعلی را با شرایط ما در بریتانیا در 1940 مقایسه كنیم كه هیتلر و نازی ها روی كار آمده بودند. در ابتدای آن سال من عضوی از مدرسان جزء در دانشگاه لندن بودم و در پایان همان سال عضوی از ارتش پادشاهی. در آن زمان ما تنها بودیم، اتحاد شوروی از هیتلر حمایت می كرد، ایالات متحده مصمم بود كه بی طرف بماند، و با این حال ما همگی یقین داشتیم كه پیروزی با ما است. دلم می خواست امروز به همان اندازه برای پیروزی مطمئن بودم.     

 

پرسش: چرا اكنون اعتماد كمتری دارید؟

 

پاسخ: در 1940 ما كمترین تردید و دودلی نداشتیم. می دانستیم كه با یك دشمن شقی و خطرناك روبرو هستیم و می دانستیم كه باید باهم و در كنار هم بایستیم و تاب آوریم. در بازگشت به آن زمان، فكر می كنم اگر قرار بود چرچیل و تیم او با همان نوع از مخالفت هایی كه پرزیدنت بوش با آنها روبرو است مواجه بودند، هیتلر جنگ را برده بود. آنها از هیتلر خطرناك تر هستند زیرا ما هم دیگر آن استواری در برابر هیتلر را نداریم. و البته باید دانست كه زمانه نیز تغییر كرده است. ما با تروریست های هسته با هدف عملیات انتهاری روبرو نبودیم.

 

پرسش: تفاوت دیگر با زمان هیتلر آن كه ما هیچگونه هدف معینی در منطقه ی دشمن نداریم.

 

پاسخ: و این همه چیز را دشوار تر می كند.

 

پرسش: اما معنایش این است كه آنها نمی توانند سرزمین ما را اشغال كنند. 

 

پاسخ: موضوع خطر اشغال نیست بلكه نابودی است. آنها از همه گونه امكاناتی برخوردار هستند. و در اروپا از بعضی جهات هم اكنون دست به كار شده اند. در بسیاری موارد شما این را می بینید. در حال حاضر دین اسلام از مصونیت در برابر انتقاد برخوردار است كه مسیحیت دیگر چنین نیست و دین یهود هم كه هرگز نبوده. در این غرب مسیحی انتقاد از ارزش های مسیحیت برای منتقد با ایمنی بیشتری همراه است تا انتقاد از  ارزش های اسلامی.  

 

تاریخ انتشار اولیه یکشنبه 11 دی 1384

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: