چگونه مسیحیت و سرمایه داری به علم رسیدند

آوریل 30, 2008

رودنی ستارك

برگردان علی محمد طباطبایی

 

  

هنگامی كه اروپایی ها برای اول بار آغاز به كاوش در جهان كردند، بیشترین حیرت آنها نه از وجود فرهنگ ها و تمدن های دیگر، بلكه از وسعت برتری فن آوری خود بر سایر نقاط جهان بود. نه فقط تمدن های پرشكوه مایاها، ازتك ها و اینكاها در مقابله با مهاجمین اروپایی ناتوان و درمانده بودند، كه حتی تمدن های افسانه ای شرقی چین، هند و كشورهای اسلامی نیز در مقایسه با اروپایی های قرن 15 « عقب مانده » به حساب می آمدند. چگونه چنین تفاوت هایی ایجاد شده بود؟ چرا این گونه پیش آمده بود كه، با وجودیكه بسیاری از تمدن ها كیمیاگری را دنبال كردند، اما فقط در اروپا بود كه كیمیاگران به علم شیمی رسیدند؟ چرا برای قرن ها تنها این اروپایی ها بودند كه دارای دوربین نجومی، دودكش ها، ساعت های قابل اطمنیان، سواره نظام سنگین، یا نظامی از علامت های موسیقی (نت) بودند؟ چگونه كشورهایی كه از خرابه های روم سربرآوردند، با چنین فاصله ای از بقیه ی جهان پیشی گرفتند؟

اخیراً چندین تن از محققین راز موفقیت غرب در جغرافیا را مورد بررسی قرار داده اند. اما همان جغرافیا كه به مدت طولانی فرهنگ اروپایی ها را حفظ كرد به مراتب عقب تر از فرهنگ آسیایی بود. مفسرین دیگر ظهور غرب را به فولاد، یا به سلاح های آتشین و كشتی های بزرگ اقیانوس پیما نسبت داده اند و بعضی دیگر موفقیت غرب را ناشی از كشاورزی حاصلخیزتر دانسته اند. مشكل اینجاست كه آن پاسخ فقط بخشی از آن چیزی است كه باید توضیح داده شود: چرا اروپایی ها در فلزشناسی (متالوژی)، كشتی سازی یا زراعت از دیگر نقاط جهان پیشی گرفتند؟

قانع كننده ترین پاسخ به این پرسش ها برتری غرب را به ظهور سرمایه داری نسیت می دهد، یعنی آنچه فقط در اروپا بود كه به وقوع پیوست. حتی آشتی ناپذیرترین دشمنان سرمایه داری بر این عقیده اند كه این نظام به همراه خود چنان پیشرفت و بهره وری را به ارمغان آورد كه قبل از آن كسی خواب آن را هم نمی دید. در مانیفیست كمونیستی، كارل ماركس و فردریش انگلس این نظریه را مطرح ساختند كه قبل از ظهور سرمایه داری انسان ها گرفتار « كاهل ترین سستی و بی حالی » بودند. نظام سرمایه داری « اولین نظامی بود كه نشان داد فعالیت بشر چه ثمرات گران بهایی می تواند با خود به همراه آورد ».    

برای رسیدن به چنین معجزه ای نظام سرمایه داری به سرمایه گذاری مجدد و دائمی جهت افزایش بهره وری مبادرت نمود، كه منظور از آنها هم افزایش ظرفیت و توان بالاتر بود و هم بهبود فن آوری ها. مورد دیگری كه به پیشرفت این نظام كمك نمود ایجاد انگیزه ی بیشتر برای كارفرما و كارگر از طریق افزایش پاداش ها بود.

حتی با این فرض كه سرمایه داری باعث ایجاد « جهش بزرگ به جلو » در اروپا شده باشد، اما هنوز هم نیاز به این توضیح باقی می ماند كه چرا سرمایه داری فقط در اروپا به شكوفایی رسیده است. بعضی از محققین ریشه های سرمایه داری را در اصلاحات پروتستانی دانسته و دیگران منشا آن را به شرایط متفاوت سیاسی نسبت می دهند. اما چنانچه كسی عمیق تر جستجو كند برایش روشن خواهد شد كه مبنای اساسی واقعی نه فقط برای سرمایه داری كه برای ظهور غرب یك چیز بیشتر نبوده است: ایمان استثنایی به عقل.

مجموعه ای از پیشرفت ها و تحولاتی كه در آنها عقل به پیروزی رسید شكل بی نظیر و منحصری به فرهنگ غرب و نهادهای آن داد. و مهمترین این پیروزی ها در داخل خود مسیحیت به وقوع پیوست. در حالی كه سایر ادیان جهان بر اسرار و قوه ی شهود اصرار می ورزیدند، این مسیحیت به تنهایی بود كه عقل و منطق را به عنوان مهمترین رهنمون ها به حقیقت دینی پذیرفت. ایمان مسیحی به عقل تحت تاثیر قلسفه ی یونان قرار داشت. اما واقعیت به مراتب مهمتر این كه فلسفه ی یونانی بر ادیان خود یونان تاثیر اندكی داشت. ادیان یونانی همچنان در شكل كیش های مرموز باقی ماندند كه در آنها ابهام و تناقضات منطقی به عنوان نشانه های منشا مقدس نگریسته می شد. فرض های مشابهی كه توضیح ناپذیر بودن ضروری خدایان و تفوق فكری درون نگری را مهمتر از هر چیز دیگر می دانست در سایر ادیان اصلی جهان حكمفرما بود.

اما از همان روزهای نخست، پدران دینی بر این اندیشه بودند كه عقل برترین هدیه ی خداوندی است و وسیله ای برای افزایش گام به گام درك نوشته های كتاب مقدس و الهام الهی. در نتیجه جهت حركت مسیحیت به سوی آینده بود، در حالی كه سایر ادیان اصلی، بر ارجحیت گذشته تاكید می كردند. تعالیم مسیحی حداقل در اصول ـ هرچند البته نه همیشه ـ این امكان را داشت كه به نام پیشرفت و چنانچه عقل آن را به اثبات برساند اصلاح شود. ایمان به قدرت عقل كه از حمایت و دلگرمی حكمای مدرسی برخوردار بود و در دانشگاه های بزرگ قرون میانه كه توسط كلیسا تاسیس شده بودند تجسم می یافت، فرهنگ غرب را آكنده ساخت و باعث برانگیختن جستجو و طلب علم و برآمدن نظریه و عمل دموكراتیك گردید.  ظهور سرمایه داری همچنین پیروزی بود برای آن عقلی كه الهام بخش آن كلیسا بود، زیرا سرمایه داری در كنه خود كاربست روشمندانه و مستمر عقل در تجارت بود ـ آن چیزی كه ابتدا درون املاك وسیع صومعه ها به وقوع پیوست. 

طی قرن گذشته روشنفكران غربی در نسبت دادن امپریالیسم اروپایی به خاستگاه های مسیحی بیش از حد علاقمند بوده اند، هرچند كه آنها تماماً در تشخیص این نكته كه مسیحیت در توانایی غرب جهت سلطه بر سایر جوامع (جدا از عدم بردباری در برابر جوامع دیگر ) شركت داشته است بی علاقه بوده اند. به جای آن چنین گفته می شود كه غرب دقیقاً هنگامی پیشرفت خود را آغاز كرد كه بر محدودیت های دینی، به ویژه آنهایی كه علوم در حال ظهور را مانع می شد غلبه نمود. لیكن چنین ادعایی به هیچ وجه صحت ندارد. موفقیت غرب و از جمله ظهور علم تماماً بر بنیان های دینی استوار بود و كسانی كه آن موفقیت ها را باعث شدند همگی مسیحیان مومنی بودند. متاسفانه حتی بسیاری از تاریخ نگارانی كه مشتاق آن هستند كه به  مسیحیت نیز در تكوین پیشرفت های غرب نقشی بدهند، ترجیح داده اند كه خود را به نسبت دادن تاثیرات نافع دینی به اصلاحات پروتستانی محدود كنند. گویی كه در حوادث 1500 سال گذشته، یا تاریخ مسیحیت چندان اهمیتی نداشته و یا آن كه زیان بخش به حال آن بوده است.            

چنین نگرش های آكادمیك ضد مذهب كاتولیك رومی الهام بخش مشهور ترین كتابی است كه در باره ی خاستگاه های سرمایه داری نوشته شده است. در آغاز قرن بیستم جامعه شناس آلمانی ماكس وبر كتابی منتشر نمود كه به زودی به تحقیقی شدیداً نافذ تبدیل گردید.: اخلاق پروتستانی و روح آئین كاتولیك. در آن كتاب وبر این نظریه را مطرح ساخت كه منشا سرمایه داری را باید فقط در اروپا دانست زیرا در میان تمامی ادیان جهان این تنها آئین پروتستان است كه دیدگاه اخلاقی فراهم می آورد كه انسان ها را به بازداشتن از مصرف مادی خود هدایت می كند، آن هم در حالی كه شدیداً در جستجوی ثروت است. وبر چنین استدلال نمود كه قبل از اصلاحات دینی، جلوگیری از مصرف همواره با پرهیزگاری مرتبط بود، و از این رو با نكوهش تجارت. برعكس، تعقیب ثروت با مصرف مسرفانه مرتبط بود. در هر حال الگوهای فرهنگی هردوی آنها با سرمایه داری خصومت می ورزید. مطابق با نظر وبر اخلاق پروتستانی آن پیوندهای سنتی را متلاشی كرد و فرهنگی از پبشه وران مقتصد ایجاد نمود كه به سرمایه گذاری مجدد برای رسیدن به حتی ثروتی بیشتر راغب بودند و كلید رسیدن به سرمایه داری و استیلای غرب در همین نكته قرار دارد.

شاید از آنجا كه آن نظریه ای خوش ساخت (الگانت) بود چنان به طور گسترده مورد پذیرش قرار گرفت، علی رغم این واقعیت كه به طور كاملاً آشكاری برخطا بود. حتی امروزه « اخلاق پروتستانی » در میان جامعه شناسان تقریباً از جایگاه مقدسی برخوردار است، آن هم با وجودیكه تاریخ نگاران اقتصادی بی درنگ آن رساله را كه به طرز تعجب آوری فاقد استنادهای قابل قبول است رد كردند. دلیل غیر قابل انكار آنها این بود كه ظهور سرمایه داری در اروپا به چندین قرن قبل از اصلاحات دینی باز می گشت. تنها یك دهه پس از آن كه وبر كتاب خود را منتشر نمود، محقق مشهور بلژیكی هنری پیرنه (Henri Pirene) به منابع نوشتاری بسیاری اشاره كرد كه همگی آنها « این واقعیت را به اثبات می رسانند كه ویژگی های اساسی سرمایه داری ـ روحیه ابداع فردی در تجارت، پیشرفت هایی در اعتبارات بانكی، سودهای تجاری، سوداگری و غیره ـ از قرن 12 در جمهوری شهر های ایتالیا مانند ونیز، جنووا و فلورانس مشاهده می شد ».یك نسل بعد تاریخ نگاری به همان اندازه مشهور یعنی برنارد برودل اهل بلژیك شكوه می كند كه « تمامی تاریخ نگاران با این نظریه ی نحیف به مخالفت برخاسته اند، با وجودیكه آنها از عهده ی خلاص شدن از آن برای همیشه برنیامده اند. با این وجود این نظریه به روشنی در اشتباه است. كشورهای شمالی اروپا جایگاهی را اشغال كردند كه پیشتر از آن برای مدت های طولانی و به طرزی ماهرانه در تصرف مراكز قدیمی سرمایه داری كشورهای منطقه ی مدیترانه قرار داشت. آنها هیچ چیزی ابداع نكردند، نه در فن آوری و نه در مدیریت بازرگانی ». البته برودل می توانست اضافه كند كه طی دوران سرنوشت ساز آن كشورها در پیشرفت اقتصادی، آن مراكز سرمایه داری در شمال اروپا در واقع كاتولیك بودند نه پروتستان ـ اصلاحات دینی هنوز هم می بایست چندین قرن منتظر بماند. علاوه بر آن، همانگونه كه تاریخ نگار كانادایی جان گیلكریست (John Gilchrist) صاحب نظری در فعالیت های اقتصادی كلیساهای قرون وسطا اشاره كرده است، اولین نمونه های سرمایه داری در صومعه های بزرگ مسیحی ظاهر شده بود (1).

باوجودیكه وبر در اشتباه بود، اما از این جهت درست می گفت كه اندیشه های دینی نفش تعین كننده ای در ظهور سرمایه داری در اروپا به عهده داشته اند. شرایط مادی لازم برای سرمایه داری در بسیاری از تمدن های نقاط مختلف جهان شامل چین، جهان اسلامی، بیزانس و احتمالاً روم باستانی و همچنین یونان وجود داشتند. اما هیچكدام از این جوامع از موانع عبور نكرده و به سرمایه داری نرسیدند، همانگونه كه هیچكدام از آنها نیز به دیدگاه های اخلاقی سازگار با آن نظام پویای اقتصادی شكل نبخشیدند. در عوض، ادیان مطرح خارج از جهان غرب در جستجوی ریاضت كشی و زهد بوده و سود های مادی را تقبیح می كردند، در حالی كه ثروت از روستائیان و بازرگان ها توسط سرآمدان طماع كه دارایی های خود را به رخ می كشیدند و زندگی را در مصرف می گذراندند به زور گرفته می شد. چرا در اروپا اوضاع و احوال به گونه ی دیگری شد؟ علت آن تعهد مسیحیت به الیهات مبتنی بر منطق بود، چیزی كه شاید در ایجاد اصلاحات دینی نقش داشته است، اما یقیناً بیش از یك هزاره از پروتستانتیسم زودتر واقع شده بود.

با همه ی این احوال سرمایه داری فقط در بعضی از مناطق تكوین یافت، اما چرا نه در همه جا؟ زیرا در بعضی جوامع اروپایی ـ همچون در سایر جوامع جهانی ـ این مستبدین طماع بودند كه مانع از ایجاد آن می شدند. پس آزادی برای تكوین سرمایه داری ضروری بود. در اینجا مشكل دیگری نیز سربرمی آورد: چرا آزادی در بیشتر نقاط جهان چنین نادر بود و چگونه آزادی در بعضی از كشورهای اروپایی قرون وسطایی بال و پر گرفت؟ این هم برای عقل یك پیروزی دیگر بود. قبل از آن كه كشوری اروپایی از قرون وسطا عملاً كوششی برای اداره ی حكومت توسط یك شورای منتخب به خرج داده باشد، متكلمین مسیحی مدت ها بود كه در باره ی طبیعت برابری و حقوق فردی نظریه پردازی می كردند ـ در واقع آثار بعدی نظریه پردازان سیاسی و سكولار قرن 18 مانند جان لاك بر اصول اولیه برابری طلبانه كه از عالمان كلیسایی اقتباس شده بود قرار داشت.  

همه ی این ها از این واقعیت ناشی می شود كه از همان ابتدا متكلمین اصلی چنین آموزش دادند كه ایمان به عقل از ایمان به خداوند جدایی ناپذیر است. همانگونه كه كووینتوس ترتولیان در قرن دوم میلادی تعلیم داد « عقل امری متعلق به خداوند است، زیرا هرچه كه خداوند خالق جهان فراهم آورده و مقرر نموده توسط عقل بوده ». در نتیجه این گونه تصور می شد كه عقل كلید پیشرفت در شناخت و درك كلام الهی است و این كه شناخت انسان از خداوند و اسرار خلقت او با گذشت زمان بیشتر می شود . سنت آگوستین (430 ـ 345 ) با صراحت اصرار می ورزید كه از طریق كاربست عقل ما شناختی از خداوند به دست خواهیم آورد كه به مرور دقیق تر خواهد شد. وی اشاره می كند كه با وجودیكه « موارد بخصوصی ملازم با آئین رستگاری وجود دارد كه ما هنوز هم نمی توانیم از آنها سردربیاوریم، اما یك روز قادر به درك آنها خواهیم شد ».

البته باور مسیحی به پیشرفت صرفاً محدود به الهیات نبود. آگوستین به تفصیل در باره ی پیشرفت های حیرت آور ـ و بلكه مبهوت كننده ـ كه صنعت بشر انجام داده است سخن می گوید. همه ی آنها نتیجه ای از « موهبت وصف ناپذیر » ی هستند كه خداوند به آفریده ی خود اعطا كرده است، یعنی « طبیعت عقلانی ». آن دیدگاه طی قرن های بعدی بارها تكرار گردید. سخنانی كه در فلورانس در 1306 توسط فرا جوردانو موعظه می شد از این نظر نمونه اند: « آفرینش هنر و صنعت بشر هنوز به انتهای خود نرسیده و هرگز هم نخواهد رسید ».

ایمان مسیحی به عقل و به پیشرفت شالوده ای بود كه موفقیت غرب بر آن اساس به دست آمد. آنگونه كه فیلسوف سرشناس آلفرد نورس وایتهد طی یك سخنرانی در هاروارد در 1925 بیان نمود، علم فقط در اروپا بود كه ظهور كرد زیرا فقط در آنجا بود كه مردم این گونه می اندیشیدند كه علم می تواند تحقق یابد و باید متحقق شود، باوری كه « از الهیات قرون وسطا اقتباس شده بود » (2).  

افزون بر آن، ایمان مسیحی در قرون وسطا به عقل و به پیشرفت پیوسته با پیشرفت واقعی، با نوآوری های فنی و تشكیلاتی تقویت می شد كه بسیاری از آنها را مسیحیت پرورانده بود. در این چندین قرن گذشته انسان های بسیاری توسط این پندار غیر قابل باور به اشتباه افتادند كه گویا از زمان سقوط امپراتور روم تا حدود قرن پانزدهم، اروپا در میان اعصار تاریكی غوطه ور بوده است، یعنی در قرن هایی از جهالت، خرافات و فلاكت و این كه اروپا از این دوران تاریكی به ناگهان و تقریباً به طور معجزه آسا نجات یافت. ابتدا به كمك رنسانس و سپس روشنگری. اما همانگونه كه بالاخره اخیراً فرهنگ نامه ها و دانشنامه ها آغاز به تصدیق آن كرده اند همه ی آن ادعا ها دروغی بیش نبود!

طی دوره ی به اصطلاح اعصار تاریكی بود كه علم وفن آوری اروپایی از بقیه ی جهان پیش افتاد. بعضی از آنها اختراعات و اكتشافات جدیدی بودند و بعضی دیگر از آسیا منشا گرفته بودند. اما آنچه تا آن اندازه قابل توجه بود این بود كه چگونه ظرفیت های كامل آن فن آوری های جدید در اروپا مورد تایید قرار گرفت و به اهمیت آنها پی برده شد. در حدود قرن 10 میلادی اروپا از جهت فنون و تجهیزات مربوط به زراعت از بقیه ی جهان بسیار جلو افتاده بود و دارای امكانات منحصر به فردی در استفاده از آب و نیروی آبی بود و همچنین برخوردار از تجهیرات و شیوه های برتر نظامی. آنچه نباید در میان تمامی آن ابداعات قرون وسطایی نادیده گرفته شود ابداع شیوه ی كاملاً جدیدی در ساماندهی و فعالیت تجارت و صنعت بود: یا در واقع همان سرمایه داری.

سرمایه داری در املاك وسیع صومعه ها پرورش یافت. در سراسر قرون وسطا كلیسا بزرگترین زمین دار تمامی اروپا بود و دارایی جاری (نقدینه) و درآمد سالیانه اش احتمالاً از مجموع درآمد تمامی اشراف اروپا بر روی هم بیشتر بود. بخش قابل توجه آن ثروت به خزانه ی فرقه های دینی سرزیر می شد، نه فقط به این خاطر كه آنها بزرگترین اربابان زمین دارا بودند، بلكه همچنین در قبال خدمات مربوط به انجام مراسم دینی ـ هنری هفتم در انگلستان برای برگزاری 10000 مراسم عشای ربانی و برای آمرزش روحش مبلغ بسیار عظیمی پرداخت كرد. با پیشرفت قابل توجه در فنون مربوط به كشاورزی فرقه های دینی نیز به مازاد قابل توجهی در محصولات كشاورزی رسیدند، و به این ترتیب كلیسا نه فقط به سرمایه گذاری مجدد سودهای خود جهت افزایش تولید مبادرت ورزید كه به شیوه های دیگر درآمد مالی نیز روی آورد. فرقه های دینی كه مبالغ قابل توجهی پول نقد در اختیار داشتند، آغاز به قرض دادن سرمایه ی خود در مقابل دریافت بهره كردند. آنها به زودی رهن را برای قرض دادن پولی كه زمین زراعی تضمین بازپرداخت آن بود ابداع نمودند (رهن یا mortgage در معنای حقیقی كلمه یعنی وثیقه ی بی جان یا  dead pledge ) . به این ترتیب تمامی درآمد زمین در صومعه ها جمع می شد، زیرا درآمد زمینی كه در رهن بود از اصل مبلغ وام كسر نمی شد. این شیوه زمین های زراعی صومعه ها را بیشتر كرد زیرا راهب ها كمترین تردیدی در به اجرا گذاردن وثیقه ها نشان نمی دادند. افزون بر آن، بسیاری از صومعه ها به نیروی كار اجاره ای متكی شدند و توانایی خارق العاده ای در گزینش جدیدترین پیشرفت های تكنولوژیكی از خود نشان دادند: به این ترتیب سرمایه داری از راه رسید.

با این حال مسیحیت نیز مانند سایر ادیان اصلی جهان برای قرن ها دیدگاه مبهمی داشت. هنگامی كه بسیاری از فرقه های مسیحی صومعه نشین، سودهای خود را به منتها درجه گسترش دادند، و با هر نرخ بهره ای كه بازار كشش آن را داشت پول قرض می دادند، آنها به نحو فزاینده ای از سوی اعضای سنتی تر روحانیت در معرض نكوهش شدید قرار گرفتند، یعنی از طرف روحانی هایی كه آنها را در معرض اتهام مال اندوزی و طمع قرار می دادند.

با در نظر گرفتن تعهد مبنایی متكلمین مسیحی به عقل و به پیشرفت، آنچه در صومعه ها انجام گرفت تجدیدنظری در تعالیم سنتی مسیحیت محسوب می شد. پرسش آنها این بود كه بهای عادلانه برای كالایی كه شخصی برای فروش دارد چیست؟ مطابق با نظر سنت آلبرتوس ماگنوس (1280 ـ 1193) كه در دوره ی خود دارای نفوذی عمیقی بود بهای عادلانه ی یك كالا فقط ارزشی بود كه خریدار و فروشنده در بازار بر سر آن به توافق رسیده بودند (3). معنای آن این بود كه بهای عادلانه تابعی از سود نیست، بلكه مبلغی است كه خریداری كه از روی رضایت خرید می كند حاضر به پرداخت آن است. چنانچه آدام اسمیت در آن زمان وجود می داشت این نظریه را می پذیرفت، و سنت توماس آكویناس (74 ـ 1225) در هر حال با آن نظریه موافق بود. تعدادی از متكلیمن مطرح وقت همانگونه كه با رباخواری، با این نظر نیز مخالفت خود را اعلام نمودند. اما طولی نكشید كه ربا را با توجه به وجود واقعی آن در جامعه تعریف (مجدد) نمودند. برای مثال چنانچه بهره ای برای جبران در دسترس نبودن پول وام دهنده برای فعالیت مالی دیگری كه برای او در آن لحظه ممكن    می بود پرداخت می شد، این دیگر ربا به حساب نمی آمد و این هم البته عملی بود كه اثباتش بسیار ساده بود.

آنچه به این ترتیب روی داد خود دگرگونی بسیار مهمی بود، زیرا اغلب این متكلمین بالاخره مردانی بودند كه انزوا اختیار كرده و بیشترشان زندگی فقیرانه ای در پیش گرفته بودند و چنانچه زهد و ریاضت كشی به واقع در صومعه ها ادامه می یافت، به نظر غیر محتمل می نمود كه تحقیر سنتی برای مخالفت با تجارت بتواند ملایم تر هم بشود. این كه بالاخره چنین شد و آن هم در چنان ابعاد انقلابی خود نتیجه ی مستقیم بر خورد با ضروریات دنیوی بود. سرپرستان صومعه ها با وجود تمامی اعمال صادقانه ی خود در دادن خیرات به فقرا اما در صدد بخشیدن تمامی دارایی و ثروت صومعه به مستمندان نبودند. آنها تولیدات خود را به قیمت تمام شده می فروختند و یا به امیران وام های بدون بهره می دادند. شركت فعال فرقه های بزرگ دینی در بازار آزاد باعث گردید كه متكلمین صومعه ها اخلاق تجارت را مورد بازنگری قرار دهند.

فرقه های دینی توانستند اهداف اقتصادی خود را تعقیب كنند زیرا آنها به حد كفایت قدرتمند بودند تا در برابر هرگونه تلاش برای توقیف و ضبط دارایی های خود توسط نجیب زاده ای طماع مقاومت كنند. اما برای آن كه شكوفایی تمام و كمال سرمایه داری سكولار آشكار شود هنوز هم وجود آزادی وسیع نسبت به نظارت و سلب مالكیت ضروری بود. از این رو سرمایه داری سكولار ابتدا در دولت شهرهای نسبتاً دموكرات شمال ایتالیا ظاهر گشت، جایی كه نهادهای سیاسی آنها به طور مستقیم و صادقانه بر تعالیم كلیسایی در باره ی آزادی اراده و برابری اخلاقی استوار بود. 

آگوستین، آكویناس و سایر متكلمین اصلی آموزش دادند كه چگونه باید مالكیت خصوصی در كشور مورد توجه و احترام باشد و شهروندان برای تعقیب علاقمندی های خود مورد تجاوز دولت قرار نگیرند. علاوه بر آن این تعلیم اصیل مسیحی نیز مورد توجه بود كه جدا از نابرابری های دنیوی و واقعی، نابرابری در پراهمیت ترین مفهوم خود وجود ندارد: در چشمان خداوند و در جهان دیگر همه با هم برابرند. آن گونه كه پولس مقدس بیان می كند: « نه یهودی وجود دارد، نه یونانی، نه بنده و نه آزاده، نه مذكر و نه مونث، زیرا شما همگی در عیسی مسیح خلاصه می شوید » .

و متكلمین و رهبران كلیسایی دلالت بر چنین اندیشه داشتند. در تمامی تاریخ گذشته ی ثبت شده بردگی امری همه جایی بود ـ مسیحیت در جهانی آغاز گردید كه نیمی از جمعیت آن را برده ها تشكیل می دادند. اما در قرن هفتم مسیحیت تنها دین عمده ی جهانی بود كه مخالفت صریح دینی در ضدیت با برده داری را ابراز نمود، و در همان قرن یازدهم بود كه كلیسا آن عرف وحشتناك را از اروپا بیرون كرد. و این كه بعدها برده داری در جهان نو (آمریكا) تكرار گشت خود البته موضوع دیگری است، هرچند كه در آنجا نیز برده داری توسط پاپ ها و تمامی نهضت های لغو برده داری با شدت تمام مورد نكوهش قرار گرفت.

كار آزاد جزء اساسی برای ظهور سرمایه داری بود. زیرا كارگران آزاد می توانند اجرت های خود را با كار بیشتر یا ثمربخش تر نسبت به گذشته به حداكثر برسانند. برخلاف آن كسانی كه مشغول به كار اجباری هستند از كاربیشتر خود حاصلی نخواهند داشت. به بیان دیگر، استبداد فقط بعضی ها را ثروتمند می كند، اما سرمایه داری می تواند همه را ثروتمند سازد. از این رو هنگامی كه دولت شهر های شمال ایتالیا اقتصادهای سرمایه داری را شكوفا ساختند، مسافرینی كه از شهرهای آنها بازدید به عمل می آوردند از سطح معیشتی آنها متحیر شدند و همینطور از این كه چگونه هركس با تمام توان مشغول به كار خود بود.

مخرج مشترك در تمامی این تحولات تاریخی تعهد مسیحی به عقل بود و به همین خاطر هم بود كه چرا غرب به پیروزی رسید.

 

تاریخ انتشار اولیه 20 دی 1384

 

رودنی ستارك پروفسور علوم انسانی در Baylor University است. این مقاله از كتاب او « پیروزی عقل: چگونه مسیحیت به آزادی، سرمایه داری و موفقیت رسید » استخراج و خلاصه شده است.

 

 

 

1: How Christianity and Capitalism Led to Science by Rodny Stark.

Chronicle Review volume 52.

 

 

1 : لوییس مامفورد در یكی از كتاب های مشهورش (اسطوره ی ماشین) دقیقاً به همین اشتباه تاریخی ماكس وبر اشاره می كند. اگرچه كتاب مامفورد (كه هنوز هم به فارسی ترجمه نشده) خود نوعی تاریخ انحطاط غرب و یا تمدن بشری و به شكلی است كه در تاریخ متجلی شده و سیر تاریخ بشری را در مجموع منفی ارزیابی می كند اما نكته های جالب و آموزنده در آن فراوان می توان یافت. در رابطه با ماكس وبر وی می نویسد:    «  نظریه ی كلاسیك در باره ی انباشت سرمایه داری ابتدا در قرون وسطی بود كه مطرح گردید، و البته نه توسط اقتصاددان ها بلكه توسط علمای مدرسی و آن هم توسط آموزه ی تماماً الهیاتی گنجینه ی رستگاری: با امساك و پرهیزگاری و ایثار عایدی های دنیوی روی هم انباشته می شوند تا به این ترتیب در جهان آخرت مزد بی اندازه به دست آید. یكی از این علما (Vincent de Beauvais)  در قرن سیزدهم مردم را برحذر می داشت كه نه فقط برای معیشت كه همچنین برای انباشت كار كنند، یعنی آنچه به جای خود می تواند به تولید ثروت بیشتر بینجامد. محققینی كه دائماً برابرگیری زمان پریشانه ی روح سرمایه داری با پروتستانتیسم ماكس وبر را تكرار می كنند باید راهی برای محو شواهد فراوان از قرون وسطی بیابند كه این نظریه ی را تماماً رد می كند ». مترجم. 

 

2 :  این چند خط از وایتهد و برگرفته از كتاب ارزشمند « علم و دین » نوشته ی ایان باربور و ترجمه ی بسیار شیوای استاد خرمشاهی همیشه برای من بسیار راهنما بوده است: « فكر نمی كنم حتی بزرگترین یاری فرهنگ قرون وسطایی را به تشكل نهضت علمی روشن كرده باشم. مرادم اعتقاد راسخ آن زمان بود به اینكه هر حادثه ی جزیی بالصراحه می تواند با حوادثی مقدم بر آن ربط داشته باشد و سرانجام نمایانگر اصول كلی باشد . . . هنگامی كه این نحو اندیشه را در اروپا با رهیافت سایر تمدنها ـ یعنی خود آن تمدنها قطع نظر از روابطشان با اروپا ـ بسنجیم درمی یابیم كه فقط یك منشا باید داشته باشد. باید از اصرار قرون وسطا در باب عقلانیت خداوند ناشی شده باشد، كه او را صاحب نیروی انسانوار یهوه و خردمندی فیلسوفان یونان در نظر می آورند . . . در آسیا تصور عامه از خداوند بسان موجودی بود كه یا خیلی مطلق العنان بود یا بیش از آن با انسان تفاوت داشت كه نسبت دادن این گونه صفات به او تاثیری بر عادات غریزی ذهن بگذارد . . . نظر من این است كه ایمان به امكان علم كه از دیرباز در تكوین و تكامل نظریه ی علمی جدید دخیل بوده، اقتباس ناخودآگاه از الهیات قرون وسطی است ». مترجم.

 

3 :  اگر صحت این سخن از آلبرتوس ماگنوس را بپذیریم بنابراین باید به این نتیجه گیری برسیم كه بیش از هفت قرن پیش آلبرتوس ماگنوس به واقعیتی رسید كه چپ های ما (و البته جاهای دیگر) هنوز هم به آن نرسیده اند. برای آنها بهای واقعی یك كالا نه از ارزش مصرف آن كالا كه از چیزی مبهم به نام ارزش مبادله ناشی می شود. برای آنها در واقع ارزش یك كالا مسئله ای ذهنی نیست (و به برآورد مصرف كننده از آن كالا باز نمی گردد) بلكه از مقایسه ی كار اجتماعاً لازم در آن به دست می آید و كمیتی معین است، یا كمیتی كه می توان آن را به دقت معین كرد. این خطا از آنجا ناشی می شود كه برای این دوستان هنوز كه هنوز است تنها منشا ثروت یك چیز بیشتر نیست: كار، و آن هم البته كاری كه از بازوان كارگران تراوش می كند و نه كاری كه غیر پرولتر ها انجام بدهند. بنابراین كار بازاریابان، فروشندگان و كسانی كه به دنبال راه های جدید تولید ثروت هستند كار واقعی محسوب نمی شود. تصور خود ماركس در آثارش از كار بسیار مبهم و چند پهلو است و یا بهتر گفته شود اكثراً و به شدت تحت تاثیر اندیشه های رومانتیك قرار دارد. در حالی كه از نظر او شكار برای اقوام اولیه نوعی كار است اما كار در معنای واقعی و هرگاه كه او جدی و راجع به مسائل زمان خود می نویسد فقط و فقط كار گارگران در كارخانه ها است و بس.

می توان اضافه نمود كه از آنجا كه قوانین فیزیك هنوز هم معتبر هستند، بنابراین بدون صرف انرژی در مفهوم فیزیكی (و حتی روان شناختی) هیچ شكلی از « كار » قابل انجام نیست. در این مفهوم كلی البته هر چه انسان انجام دهد نوعی كار است، حتی اگر شكنجه ی زندانیان سیاسی توسط پلیس امنیتی باشد. در چنین مفهوم گسترده ای البته منشا تمامی ثروت ها كار است، حتی ثروت هایی كه انسان در آنها نقشی ندارد یا نقشی حد اقل دارد. زیرا حتی برای تولید كربوهیدارت ها در فرایند فتوسنتز در گیاهان (آنچه بدون آن حیات از شكل اولیه فراتر نمی رفت) یا در واقع همان تولید در مفهوم زراعی انرژی خورشید ضرورت اولیه است. بنابراین در چنین نگرش گسترده ای كار یقیناً منشا همه گونه ثروت است، لیكن در اینجا فعالیت های ذهنی سرمایه داران و بانكداران نیز كار واقعی به حساب می آیند. اما به طور خلاصه به عقیده ی من این گونه نگرش های « مرغ یا تخم مرغی » چه در دفاع از سوسیالیسم باشد چه سرمایه داری بسیار كودكانه و سطحی هستند و باید از آنها پرهیز شود. مترجم.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: