وقتی زندگی روزمره تكامل می یابد

آوریل 28, 2008

نگاهی به كتاب « همراهی بیگانه ها » اثر پال سیبرایت

و مصاحبه ی كوتاهی با او

برگردان علی محمد طباطبایی

 

 

« زندگی روزمره ی ما از آنچه تصور می شود بسیار عجیب تر است و بر مبناهای شكننده ای قرار دارد ». این اولین جمله ی كنجكاوی برانگیز از كتاب جدید و غیر عادی در باره ی علم اقتصاد و البته بسیار چیزهای دیگر است: « همراهی بیگانه ها » نوشته ی پال سیبرایت (Paul Seabright) استاد علم اقتصاد در دانشگاه تولوز، كه توسط انتشارات دانشگاه پرینستون منتشر گردیده است. چرا زندگی روزمره ی ما تا این حد عجیب است؟ زیرا به عقیده ی آقای سیبرایت به مقدار بسیاری با آنچه ده هزار سال پیش به عنوان سرنوشت تكاملی ما به نظر می رسید متفاوت است. پس از آن بود كه « یكی از ستیزه جویانه ترین و مرموز ترین گونه های راهزن در تمامی عالم جانوران » تصمیم به سروسامان پیداكردن و ساكن شدن گرفت. در مدت زمانی كه در مقیاس تكاملی به اندازه ی یك چشم بر هم نهادن است، این موجودات بد گمان و بی اعتماد به همه چیز و این « میمون های خجالتی بی رحم » موفق شدند كه شبكه های تعاونی را با توانایی و پیچیدگی حیرت آوری شكوفا سازند ـ شبكه هایی كه بر اعتماد میان بیگانه ها متكی بود. هنگامی كه در باره ی آن به اندیشه بپردازیم، در می یابیم كه چنین رویدادی باید نتیجه ی حوادثی باشد كه تحقق آنها شدیداً نامحتمل به نظر می رسد.

میراث ژنتیكی هومو ساپین ساپین، كه طی 7 میلیون سال یا چیزی در همین حدود تكامل یافت و ما را از آخرین اجداد مشترك خود شمپانزه ها و بابون ها جدا كرد، انسان را برای كامیاب شدن در شكل شكارچی و جمع آوری كننده ی خوراك آماده ساخت. انسان ها به هنگام شكار یا جنگیدن با یكدیگر به همكاری می پرداختند، اما این همكاری و تعاون فقط در میان گروه هایی از خویشاوندان نزدیك وجود داشت. تكامل انسان صفت هایی مانند احتیاط، هوشیاری و بی اعتمادی را تا آنجا كه مسئله مربوط به بیگانه ها می شد در او تسهیل نمود. با این حال انسان مدرن به قسمت كردن وظایف و تقسیم شدیداً پیچیده ی كار با بیگانه ها پرداخت ـ یعنی با اعضایی گونه ی خودش كه به لحاظ ژنتیكی خویشاوند او محسوب نمی شدند. حیوانات دیگر (مانند زنبور عسل) وظایف را در شیوه ای پیچیده میان اعضای گروه تقسیم می كنند، اما این عمل در میان اعضای خویشاوند انجام می پذیرد. همكاری و تعاون به قسمی كه میان حیواناتی از گونه های متفاوت باشد نیز كاملاً متداول است، هرچند كه نه چندان هم تعجب آور، زیرا اعضای گونه های متفاوت جانوران نه در مواد خوراكی با یكدیگر در رقابت قرار می گیرند و نه در آنچه كه باز نادر تر است یعنی در جفت یابی. تعاون و همكاری پیچیده كه خارج از خانواده و در میان یك گونه ی جانوری مطرح می باشد، به گونه ی ما انسان ها منحصر است. 

اما مقتضیات یك چنین تعاون و همكاری، و بنابراین آنچه لازمه ی زندگی اقتصادی مبتنی بر تخصصی شدن و یك تقسیم كار بی اندازه پیچیده است، بیش از آن چه بتوان تصورش را كرد شاق می باشد. فقط كفایت نمی كند كه گفته شود تخصصی شدن و تقسیم كار، منابع قابل توجه اقتصادی به دست می دهند. در هر حال این امكان نیز وجود دارد كه چنانچه افراد دخیل از مزیت های تقسیم كار بدون آن كه خود در آن سهمی داشته باشند منتفع شوند، همكاری و تعاون سریعاً از حركت باز ایستد. به عقیده ی آقای سیبرایت برای آن كه ثمرات تعاون و همكاری به بار نشیند، ما به دو خصوصیت نیازمند هستیم كه اتفاقاً تكامل (داروینی) انسان ها را به هردوی آنها ـ البته به طور كاملاً تصادفی ـ مجهز ساخته است. خصوصیت اول قابلیت اندیشه ی انسان برای انجام یك ارزیابی منطقی است. مورد دوم كه از ویژگی قبلی متفاوت است غریزه ای است برای انجام رفتار متقابل با دیگران یا معامله به مثل كردن ـ یعنی گرایش برای تلافی كردن خوبی با خوبی و خیانت با انتقام، حتی آن هنگام كه ارزیابی منطقی ممكن است به نظر رسد كه توصیه ای برخلاف آن دارد. هیچ كدام از این دو گرایش نمی تواند تعاون و همكاری را بدون دیگری مورد حمایت قرار دهد و البته هماهنگی میان آن دو نیز بسیار پیچیده است. ارزیابی بدون عمل متقابل غالباً جانب كلاهبرداری و تقلب را می گیرد، یعنی آنچه اعتماد را سست می كند و بدین ترتیب تعاون را یا از همان آغاز غیر ممكن می سازد و یا اگر اصلاً چنین چیزی به جریان افتد آن را سریعاً به حالت توقف در می آورد. از طرف دیگر، عمل متقابل بدون ارزیابی انسان را در معرض بهره كشی دیگران قرار می دهد. و باز، هراس از استثمار شدن مانع از همكاری می گردد. برای آن كه تخصصی شدن و تقسیم كار بتواند به درستی عمل كند، انسان به هر دوی آن غریزه ها نیازمند است. هر كدام از آنها دیگری را در فشار قرار می دهد و در نتیجه كلاه برداری و سواری مجانی دادن به زیر كنترل در می آید. آن گونه كه آقای سیبرایت اظهار می دارد، چنین هماهنگی و تعادلی به احتمال بسیار لازمه ی شكوفاشدن زندگی اجتماعی انسان بود، حتی قبل از آن كه اجداد ما به همكاری با بیگانه ها مبادرت كرده باشند. اما هنگامی كه این خصلت ها امكان وجود یافتند، همكاری با بیگانه ها ـ و البته زندگی اقتصادی مدرن ـ ممكن گردید. 

قابلیت انسان برای ارزیای و تخمین (مقاصد دیگران) این امكان را فراهم آورد تا توانایی نهفته ی انسان به طور تمام و كمال مورد بهره برداری قرار گیرد، زیرا انسان ها قادر به طراحی قواعد و نهادهایی بودند كه مطابق با نظرات آقای سیبرایت « باعث گردید كه عمل متقابل ادامه پیدا كند ». بیشتر بخش های كتاب به خصلت افزایش دهنده ی اعتماد در نهادهای اقتصادی مانند پول می پردازد. با اعتماد كردن بر غریزه های ذاتی بشر، این قواعد و نهادها شرایطی برای انسان ها به وجود آوردند كه بتواند با بیگانه ها مانند « دوستان افتخاری » خود رفتار كند.

و البته باید به خاطر بیاوریم كه همكاری خودش مانند شمشیری دولبه است ـ زیرا می تواند موفقیت آمیزترین اقدام ها از تهاجم را میان گروه های مختلف مقدور گرداند. « انسان ها همچون خویشاوندان نزدیك خود شمپانزه ها ـ هرچند البته با فرهیختگی مهلك تری ـ در توانایی هایی كه در مهاركردن خصلت نیكوی نوع دوستی و همبستگی خود دارند و همچنین در خنثی كردن مهارت های اندیشیدن منطقی خود و در به راه انداختن جنگ های وحشیانه و كارآمد بر ضد گروه های رقیب (از سایر جانوران) بسیار ممتاز تر هستند ». این همان چیزی است كه زندگی روزانه را هم شكننده و بی ثبات می سازد و هم شگفت انگیز جلوه می دهد. آقای سیبرایت استدلال می كند كه فرونشاندن این تمایل برای نزاع و درگیری، در میان سایر چیزها، نیازمند قواعد و نهادهای بهتر طراحی شده ی بین المللی است، تا كشورها و البته به همان اندازه انسان ها بتوانند یكدیگر را به عنوان دوستان افتخاری همدیگر تلقی كنند. « اعتماد و اطمینان میان گروه ها همانقدر به ابتكار انسانی نیازمند است كه به اعتماد میان تك تك افراد بشر».     

 

 

پرسش: جامعه ی بشری برای ما نتیجه ی میلیون ها سال تكامل است. اما آن گونه كه شما در كتاب خود  می گوئید، تمامی جهان اجتماعی و اقتصادی ما از آزمایشی سربرآورده است كه فقط از ده هزار سال پیش به این سو به جریان افتاده، یعنی به تعبیر خود شما « تجربه ای از زندگی در همراهی با بیگانه ها ». ممكن است منظور خود را در این مورد دقیق تر بیان بفرمائید؟

 

پاسخ: انسان در بیشتر دوران تحول مادی و ذهنی خود در جوامعی كه در آن تكامل یافته است از دسته های كوچك شكارچی و جمع آوری كنندگان خوراك تشكیل می شد، یعنی گروه هایی از اعضای خانواده و خویشاوندان نزدیك. این همان چیزی است كه با تكامل خصوصیات روحی انسان نیز مطابقت دارد. در چنین جوامعی بیگانه ها (به ویژه بیگانه هایی با جنسیت مذكر) خطرناك بودند و غیر قابل اطمینان. اما اكنون ما به بیگانه ها در هر چیزی كه بتوان فكرش را كرد وابسته هستیم ـ غذای ما، لباس هایمان، و حتی ایمنی و حفاظت خود. هر روز صبح كه پایمان را از منزل خود بیرون می گذاریم، به محیطی وارد می شویم كه تصورش برای اجداد ما در20 هزار سال پیش غیر ممكن بود. قطعاً بدون یك انقلاب واقعی چنین چیزی مقدور نبود.

 

پرسش: چه چیزی ما را به عنوان یك گونه ی جانوری قادر ساخت كه این جهش استثنایی را پشت سر گذاریم؟ چه چیزی باعث گشت كه ما از تمامی موجودات دیگر عالم متفاوت باشیم؟ و آیا ما واقعاً از آنها متفاوت هستیم؟

 

پاسخ: بله هستیم. ما در مقایسه با سایر گونه ها در شیوه هایی انتزاعی تر می اندیشیم و از نمادهای بیشتری در افكار خود استفاده می كنیم. علاوه بر آن در ما غرایز بسیار نیرومندی برای تعاون و همكاری و رابطه ی متقابل با دیگران متحول شده است. ما توانایی خود در شیوه ی اندیشیدن و استدلال منطقی كردن را برای تاسیس نهادهایی مورد استفاده قرار داده ایم كه برایمان امكان پذیر می سازد كه با بیگانه ها مانند دوستان افتخاری خود رفتار كنیم. البته آنها دقیقاً مانند دوستان واقعی ما نیستند. به همین خاطر است كه چرا این دستاوردها هم بسیار چشمگیر است و هم تا اندازه ای شكننده.  

 

پرسش: كتاب شما همانقدر به آدام اسمیت نزدیك است كه به زیست شناسی تكاملی. تا چه حد جهان ما نتیجه ی قابل پیش بینی از ژنهای ما است و تا چه حد محصولی از دست نامرئی بازار است؟ آیا این دو نیز به ما یك مسیر واحد را نشان می دهند؟

 

پاسخ: آن دو مكمل یكدیگر هستند و نه جایگزین هم. ژنهای ما با محیط زیست ما در كنش متقابل قرار دارند، البته به انضمام محیطی كه توسط آن دست نامریی كه نام بردید ایجاد شده. اگر میراث ژنتیكی ما به گونه ای دیگر بود نمی توانسیتم این محیط فعلی را بسازیم. اما محیطی كه در آن زندگی می كنیم بسیار فراتر از جوامع شكارچی و جمع آوری كننده ی خوراك تكامل یافته است، یعنی جوامعی كه در آن ژنهای ما به شكوفایی رسید. برای توضیح بیشنر در نظر بگیرید كه ما انسان ها با وجودیكه بر روی خشكی تكامل یافته ایم اما می توانیم تمامی عرض دریا را تا به آخر شنا كنیم.

 

پرسش: شما می نویسید كه در همین لحظه، شخصی كه من هرگز با او ملاقاتی نداشته ام به نمایندگی از من مثلاً به عنوان یك كشاورز هندی یا یك كارگر برزیلی كه در مزارع قهوه كار می كند به سختی در حال زحمت كشیدن است، و در عین حال ممكن است شخص دیگری هم در حال برنامه ریزی برای به قتل رساندن من باشد. اگر چنین نیروهای ناهمگونی در كاراند، شبكه ی همكاری و تعاونی كه ما در این مدت كوتاه ده هزار سال ساخته ایم تا چه حد شكننده است؟

 

پاسخ: در واقع در بعضی لحظه ها بسیار شكننده است. مثالی خوب هنگامی است كه فریبكاران غریزه ی ما در ایجاد رابطه ی متقابل را مورد سوء استفاده ی خود قرار می دهند تا با یكدیگر تشكیل دسته و گروه داده و به جان هم بیفتیم. جنگ همان غرایز و توانایی ها را مورد استفاده قرار می دهد كه در هنگام صلح به كارمی آیند ـ انسان ها در مقایسه با سایر گونه های جانوری در جنگ های خود همكاری بسیار بیشتر و كارآمدتری با یكدیگر دارند. همچنین هنگامی كه تروریست ها به مكان های تجمع انسان ها حمله ور      می شوند ـ قطارها، فرودگاه ها یا فروشگاه های بزرگ ـ آن همكاری و تعاون بسیار شكننده تر است. این قبیل حوادث ما را نسبت به بیگانه ها دوباره دچار وحشت بسیار می كند، در واقع در شیوه هایی كه اجداد ما به خوبی از آنها مطلع بودند. 

 

پرسش: شما می نویسید كه از طریق ایجاد نهادها و قواعد اقتصادی است كه ما همكاری با یكدیگر و اعتماد متقابل را آموخته ایم، ابتدا به عنوان افراد و سپس به عنوان دولت ـ ملت ها. به عقیده ی شما این نهادها در آینده چه تحولات دیگری را از سر خواهند گذراند؟ مورد دیگر آن كه، آیا فكر می كنید ما با مخاطره ی واقعی از دست دادن آنها روبرو هستیم، مثلاً تحت تاثیرات منفی و مخرب یك ابرقدرت تنها، و شیوع تروریسم    بین المللی؟ 

 

پاسخ: این نهادها با بعضی چالش های جدید و هولناك روبرو هستند. افزایش جمعیت و رشد اقتصادی بر محیط زیست ما به مراتب فشار بیشتری از آنچه تا اینجا در حل آن كوشا بوده ایم وارد می سازد. شیوع تلویزیون و اینترنت مردم فقیر، بی كار و محروم جهان را قادر ساخته كه محرومیت و فقر خود را با دقت و علاقمندی بیشتری ملاحظه و احساس كنند. و گسترش انواع سلاح های مرگبار در سراسر جهان تاثیرات مخرب خودش را داشته ـ غرایز خشونت طلب ما اكنون دارای وسایل بیانی به مراتب موثرتری نسبت به گذشته هستند. به دشواری می توان پی برد كه چگونه نهادهای ما واكنش نشان خواهند داد ـ لیكن واكنش به خشونت گروه های تروریستی به توسط خشونت دولت ـ ملت های تشكل یافته یقیناً همان مناسب ترین پاسخ نیست. ما نیازمند آموزش درس هایی از آن شبكه های اطمینان و اعتمادی هستیم كه در گذشته به آن خوبی از عهده ایجاد كردن آنها برآمده بودیم. و باید امیدوار باشیم كه آنها در آینده ی نامعلوم همچنان به ما یاری خواهند رساند. هیچ تضمینی در این باره وجود ندارد: شاخه های دیگری از خانواده ی شمپانزه ها در گذشته منقرض شده اند و ما شاید شاخه ی دیگری باشیم كه به دنبال آنها رو به سوی نابودی می رویم.

 

پرسش: كتاب شما ما را در یك سفر سیاحتی از میان تاریخ بشر طی ده هزار سال گذشته عبور می دهد، و تقریباً هر رشته ی علمی، از انسان شناسی و باستان شناسی گرفته تا جانورشناسی را شامل می شود. تا قبل از این هیچ كس تلاشی برای بررسی كردن « علم اقتصاد » در چنین شیوه ی برجسته و منحصری به خرج نداده بود. انگیزه ی شما از آن چه بود و چه كسی بیش از بقیه برای این شیوه ی اندیشیدن الهام بخش شما بوده است؟

 

پاسخ: سازمان های بدون طرح و نقشه ی قبلی نكته های بسیار حیرت انگیزی هستند. با وجود تمامی بی نظمی ها، این كه اصلاً چنین چیزی وجود دارد خودش مطلب بسیار استثنایی است. داروین همین بینش رادر باره ی جهان طبیعت داشت. و محققین جدید تر مانند ریچارد داوكینز به ما آموختند كه جهان طبیعی در اطراف خود را با نگاهی نو بنگریم و ببینیم كه چقدر عجیب و استثنایی است. آدام اسمیت بینش مشابهی در باره ی جهان اجتماعی داشت. این همان بینشی است كه بسیار ی از كودكان دارند، و غالباً آموزش و تحصیل بیش از حد خشك و انعطاف ناپذیر آنها را از ذهنشان بیرون می اندازد. پاسخ دادن به پرسش كودكان در این باره كه چرا جامعه ی بشری به همین طریقی است كه هست بهترین شیوه برای پی بردن به این حقیقت است كه جامعه ی بشری واقعاً یك پدیده ی اسرارآمیز است. 

 

پرسش: رابرت پوتنام بر گرایش در جامعه ی آمریكایی به سوی آنچه او آن را « تنها بازی كردن » می خواند تاكید می كند ـ منظور او این روند جدیدی است كه آمریكایی ها خودشان را از همشهری های شان كنار می كشند. آیا با توجه به انقلاب اجتماعی كه از آن صحبت كردیم این قدمی به عقب محسوب نمی شود؟ اگر این گونه است نباید دولت ـ چه دولت محلی و چه ملی ـ در بازگرداندن ما به دور یكدیگر نقشی به عهده بگیرد؟ و تازه چگونه؟

 

پاسخ: من مانند پوتنام در مورد جامعه پذیری انسان آنقدر ها هم بدبین نیستم. شاید ما عضو همان باشگاه هایی نباشیم كه والدین ما بودند، اما ما مصرانه اجتماعی هستیم، چه در مورد دسته های خیابانی باشد و چه چت روم ها. آنچه مرا نگران می كند « تنها بازی كردن » نیست، بلكه « بازی كردن با معاشران خطرناك » است. اعضای القاعده هرگز به تنهایی بازی نمی كنند.

 

پرسش: داستان شما از تكامل جامعه ی بشری چه معناهای ضمنی برای سیاست بین المللی در روزگار خود ما در بر دارد؟

 

پاسخ: همانگونه كه اجداد ما اولین بازار ها را به نحوی به وجود آوردند كه غریبه ها می توانستند در آنها با یكدیگر ملاقات كرده و به مبادله بپردازند، ما نیز باید مكان های مشابهی برای تماس های ملت ها تشكیل دهیم. زیرا تمامی دیپلماسی بین المللی كه در بیانیه های بزرگ منشانه طنین انداز می شوند، در واقع همگی در باره ی مصالحه و چانه زنی در روابط تجاری اند، یعنی در باره ی فعالیت های مراكز دادوستد ملت ها. آمریكا و رهبرانش باید متقاعد شوند كه بازار ملت ها نیازمند نهادهایی برای تحكیم اطمینان های متقابل بین المللی است، درست به همان شدتی كه در بازارهای معمولی در جهان است. این سخن من شاید به عنوان بینشی به نظر آید كه از دوراندیشی اقتصادی بالایی و الهام بخشی و هیجان اندكی برخوردار است، اما این بهترین مایه ی امیدواری است كه داریم.  

تاریخ انتشار اولیه پنج شنبه 6 بهمن 1384

 

  

 

 

1: The Evolution of Everyday Life

Economist. Aug 12th 2004

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: