خشم، غرور و تردید (بخش دوم و پایانی)

آوریل 18, 2008

 بخش دوم و پایانی

اوریانا فالاچی

برگردان: علی محمد طباطبایی

چهارشنبه 6 فروردین 1382

 

آخرین دلیل برای تردید و دودلی من آن معنا و مفهومی است كه آقای بوش و بلر و مشاورینشان به این جنگ بخشیده اند: « جنگ آزادی. جنگی بشر دوستانه برای مستقر ساختن آزادی و مردم سالاری ». و ما  می دانیم كه بشر دوستی هرگز رابطه ای با جنگ ندارد. همه ی جنگ ها، حتی جنگ های عادلانه چیزی بیش از مرگ و نابودی، شقاوت و وحشی گری و اشك و اندوه نیستند. و این جنگ همچون جنگ جهانی دوم برای آزادی نیست بلكه این جنگی است سیاسی.

جنگی با خون سردی كه برای پاسخ و واكنش به نبرد مقدسی كه دشمنان غرب در تاریخ 11 سپتامبر اعلام نمودند انجام می گردد. می توان گفت كه همچنین جنگی است پیشگیری كننده، یك واكسن یا عمل جراحی كه به صدام حمله می كند زیرا (آنگونه كه آقای بوش و بلر معتقد هستند) در میان مراكز متعدد بیماری صدام آشكارترین و خطرناك ترین است. علاوه بر آن سدی كه اگر برداشته شود آنها را مجاز می دارد كه نقشه ی خاورمیانه را از نو طراحی كنند، همانگونه كه انگلیسی ها و فرانسوی ها پس از سقوط امپراتوری عثمانی كردند. برای طراحی مجدد آن و گستردن صلح تحمیلی رومی (Pax Romana) و شاید بهتر است بگویم صلح تحمیلی آمریكایی یا Pax Americana كه در آن هركس بتواند در آزادی و مردم سالاری شكوفا شود. و باز هم در این خصوص می توان تردید داشت. آزادی نمی تواند یك عطیه باشد و مردم سالاری نمی تواند به زور بمب و توسط ارتشی اشغالگر برقرار گردد. همانگونه كه پدرم یك بار به من گفته بود هنگامی كه از چند فاشیست خواسته بود تا به نهضت مقاومت بپیوندند، و همانگونه كه من امروز به كسانی می گویم كه صادقانه به صلح تحمیلی آمریكایی امید و اطمینان دارند. انسانها باید آزادی را توسط خودشان مستقر سازند. مردم سالاری باید متكی به خواست خودشان باشد و در هر دو مورد یك كشور باید بداند كه آنها شامل چه چیزهایی هستند. در اروپا جنگ جهانی دوم جنگی برای آزادی بود نه فقط به این دلیل ساده كه با خود تجربه های تازه ای به ارمغان آورد، یعنی آن تجربه هایی كه به آزادی و مردم سالاری معروف شده اند بلكه به این خاطر كه آنها دو باره برقرار شدند زیرا مردم اروپا نسبت به آنها شناخت كافی داشتند. ژاپنی ها چنین شناختی نداشتند و این یك واقعیت است كه آن دو گنجینه را باید به نوعی در حكم یك عطیه دانست، بازپرداختی برای وقایع اسف انگیز هیروشیما و ناكازاكی. لیكن ژاپن مدت هاست كه فرآیند تجدد را آغاز كرده است و به جهان اسلامی تعلق ندارد. همانگونه كه در كتاب آخرم « خشم و غرور » نوشتم هنگامی كه من بن لادن را به قله ی یك كوه یخی تشبیه كردم و كوه یخ را به عنوان كوهستانی كه از 1400 سال پیش تا به امروز از مكان اولیه ی خود ذره ای تكان نخورده است، كه از 1400 سال پیش تا روزگار ما بدون هرگونه تغییر باقی مانده است، كه هرگز از جهل خارج نشده، امروز نیز باید بگویم كه آزادی و مردم سالاری یكسره با بافت عقیدتی اسلام بیگانه است و همینطور با استبداد و دولت دینی. بدین ترتیب مردم چنین جوامعی دست رد بر سینه ی آزادی و مردم سالاری می زنند و حتی می خواهند كه آزادی و مردم سالاری غربی را از صفحه ی گیتی حذف كنند.

درست با همان خوش بینی كه آمریكایی ها دلاورانه در آلامو جنگیدند و در سانتاآنا قتل عام شدند، آنها امروز چنین تصور می كنند كه اگر وارد بغداد شوند همچون هنگام ورودشان به رم یا فلورانس یا پاریس مورد خوش آمد مردم قرار می گیرند. شاید این درست باشد كه مردم عراق با هلهله و شادی و دسته های گل از آنها استقبال كنند. در بغداد هر چیزی ممكن است كه روی دهد. اما پس از آن؟ تقریباً دو سوم مردم عراق را شیعیان تشكیل می دهند یعنی كسانی كه پیوسته رویای برپایی جمهوری اسلامی عراق را در سر داشته اند و فراموش نكنیم كه زمانی مردم در كابل نیز با هلهله و شادی به استقبال شوروی ها رفتند. آنها نیز صلح خود را تحمیل كردند. آنها حتی در قانع كردن زنها برای برداشتن برقع موفق شدند. به یاد دارید؟ با این وجود پس از مدت كوتاهی مجبور به ترك افغانستان شدند. و سپس طالبان آمدند. به همین خاطر هم هست كه از خود می پرسم: « تكلیف چه خواهد بود اگر در جای آموختن آزادی عراق تبدیل شود به افغانستان دوم و چه می توان كرد اگر بجای دموكرات شدن توسط صلح تحمیلی آمریكایی تمامی خاورمیانه منفجر شود و غده ی سرطانی ریشه دواند؟ به عنوان یكی از مدافعان سربلند تمدن غربی، بدون هر گونه تردیدی من باید در آلاموی جدید به آقای بوش و بلر بپیوندم. با اشتیاق زیاد باید همراه آنها به نبرد برخیزم و بمیرم. و این تنها چیزی است كه من ابداً در آن تردیدی به خود راه  نمی دهم.

 

Advertisements

5 پاسخ to “خشم، غرور و تردید (بخش دوم و پایانی)”

  1. سمانه said

    سلام
    بابت این مطلبتون خیلی ممنونم
    من برای دانشگاه سخت دنبال یه ترجمه از این داستان بودم که همه جا سانسور بود از شما ممنونم.
    موفق باشید

  2. عميد said

    فقط ميتونم بگم عالي بود ممنون

  3. ممنونم…زيبا و روان ترجمه شده بود…عالي بود

  4. shiva said

    ممنونم ,عالي بود

    ولی بخش اول داستان را نمی توانم پیدا کنم.اگر راهنمایی کنید ممنون میشم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: