هانا آرنت هنوز هم در اسرائيل مورد تنفر است

مارس 18, 2008

مصاحبه ي تاگس سايتونگ با خانم ايديت سرتال

برگردان علي محمد طباطبايي

  در مورد هيچ متفكر ديگري تا اين اندازه عقايد عمومي مردم اسرائيل به دو قطب  مخالف تقسيم نشده است، زيرا نقد آرنت در باره ي صهيونيسم اسطوره هاي  پيدايي كشور اسرائيل را جريحه دار مي كند. با اين وجود به باور خانم سرتال علاقه به هانا آرنت همراه با كمرنگ تر شدن  صهيونيسم افزايش مي يابد 

تاگس سايتونگ: خانم سرتال، تا به امروز هنوز هم آثار آرنت به زبان عبري ترجمه نشده است و هنوز هم مردم اسرائيل از او متنفرند. دليل آن را چه مي دانيد؟

 سرتال: تنفر زياد از هانا آرنت پديده اي است هم جالب توجه و هم شرم آور. زيرا اين احساس نفرت در اثر درگير شدن با آثار او به وجود نيامده است. دليل آن هم اين كه اصولاً در اسرائيل هنوز هم كسي آنها را نخوانده است. بنابراين مي توان از يك هيستري و بلكه دقيق تر از تقريباً نوعي واكنش بيمارگونه در برابر چيزي به غايت تهديد آميز و هراس انگيز صحبت كرد كه فقط مي توان آن را به كمك روش هاي روان شناختي توضيح داد.

 تاگس سايتونگ: اخيراً خانمي كه پروفسوري مشهور است در تلويزيون اسرائيل شديداً منقلب شده بود از اين كه كتاب « نبرد من » به زبان عبري ترجمه شده است و به باور او حالا لابد آثار آرنت هم ديگر بايد ترجمه و منتشر شوند. اين وازنش ريشه اش در چيست؟ آيا علت آن مي تواند در موضع آرنت در برابر صهيونيسم باشد؟

  سرتال: بله همين گونه است كه مي گوئيد. زيرا اين مناقشه ابتدا پس از محاكمه ي آيشمن در 1961 به وجود نيامد، بلكه تاريخ شروع آن به دهه ي 30 باز مي گردد. مجادله ي او با گرشوم شولم (Gershom Scholem) كه فقدان احساس يگانگي آرنت براي مسئله ي يهود را به باد انتقاد  گرفته بود در اين خصوص بسيار شاخص است. آرنت ابتدا در صهيونيسم يك برنامه ي انقلابي را در تاريخ يهود مشاهده مي كرد، بازگشتي به تاريخي غير زميني و وضعيتي كه از خارج به يهودي ها تحميل نشده بود، بلكه اين حالتي بود كه آنها از درون آنرا پذيرفته بودند. آنگاه پس از اين برنامه ي انقلابي صهيونيسم مي آيد و آن را وارونه مي كند. آرنت شديداً به آن علاقمند شده بود.  

تاگس سايتونگ: اما اين حالت او تغيير كرد؟

  سرتال: بله، آرنت به سرعت ويژگي انحصاري صهيونيسم را كه بر قوم بنا شده است شناخت و همين طور قدرت نهفته در آن را كه با تصور او از يك دولت مدني كاملاً مغاير بود. اتفاقاً او همين خصلت نظامي گرايانه اسرائيل و وابستگي اش به قدرت هاي بزرگ خارجي را نمي پذيرفت. زيرا در آنها خيلي زود منبعي براي انفراد فزاينده ي چنين كشوري و تنفر روبه افزايش در منطقه تشخيص داد. يك پروژه ي نظامي وار كه در واقع صهيونيسم چيزي هم جز آن نيست و يك پروژه ي مسيحيايي يا همان بازگشت به سرزمين پدري يا سرزمين كهن اسطوره اي و سكني گزيدن در آن را آرنت به هيچ وجه نمي توانست بپذيرد. مخالفت او با حكومتي مبتني بر مليت گرايي و با توقعات انحصار طلبانه ي چنين حكومتي و با سازوكارهاي محصور كننده ي كشور در برابر اقليت هاي قومي ديگر به طور اجتناب ناپذيري منجر به مجادله ي او با مقامات بالاي صهوينيستي مي گرديد، يعني با كساني كه اهميت اصلي را به طور پيوسته بر همان خصلت يهودي بودن كشور اسرائيل قرار مي دادند.

تاگس سايتونگ: به باور شما در يك چنين مجادله نقش نقد آرنت از محاكمه ي آيشمن در 1961 چه بود؟ 

سرتال: اين نقد او اساساً يك محرك اصلي بر ضد او شد. عصبانيت مردم اسرائيل ازآنجا ناشي مي شد كه او شوراهاي يهود را مورد انتقاد قرار مي داد. آرنت البته متوجه بود كه شوراهاي يهود تحت شرايط ترور مطلق فعاليت كرده و در درجه ي اول در تلاش نجات جان انسان ها بودند. اما او همچنين معتقد بود كه آنها به طور ناخواسته به دستگاه نابودسازي نازي ها خدمت مي كردند. صهيونيسم سرگرداني قوم يهود را بسيار منفي تر مي نگريست، اما محاكمه ي آيشمن مي بايست اين مجادله با سرگرداني قوم يهود را دوباره تعديل كند. و در اينجاست كه ناگهان سروكله ي يك آواره پيدا مي شود، يك زن كه صهيونيست نيست و آنچه سركوب شده است را با دقتي استثنايي و غير معمول فاش مي سازد. اين درست بر خلاف اسطوره ي صهيونيسم بود كه بر يك دوگانگي ميان سوسياليسم مليت گراي نازي ها كه نماينده بدي بود و صهيونيسم يا نماينده ي نيكي بنا شده بود. 

تاگس سايتونگ: شما همراه با موشه سوكرمان كتابي در باره ي آرنت منتشر كرديد، و اخيراً در تلاويو كنفرانسي در باره ي او برگزار گرديده است. آيا او مي رود كه براي اولين بار در اسرائيل به يك مد تبديل شود؟ 

سرتال: كشور اسرائيل در حال حاضر در مسير يك روند تجزيه به قسمت هاي جداگانه سيرمي كند. گفتمان  بزرگ مليت گرا يا قصه پردازي بزرگ صهيونيستي به شيوه ي بن گوريون ديگر وجود ندارد. امروز جامعه ي اسرائيل از بسيار اقليت هاي كوچك تشكيل شده است. يك جامعه ي متحد الشكل با فرهنگ همشكل كه بر گذشته ي اين كشور مبتني باشد ديگر وجود ندارد. اين وضعيت جديد امكان به وجود آمدن تعداد زياد گفتمان هاي متفاوت را ايجاد كرده است و همچنين امكان ايجاد آلترناتيو هاي گوناگون را. افزون بر آنها بايد پرسش نسلي را هم در نظر گيريم. دانشجويان من هيچ خورده حسابي با آرنت ندارند.

تاگس سايتونگ: آيا مي توان از يك رنسانس در باره ي هانا آرنت در اسرائيل سخن گفت؟ 

سرتال: خير. آرنت در حال حاضر فقط با ذائقه ي گروه هاي اندگي از مردم اسرائيل سازگار است. اما امروزه در اسرائيل انسان هاي بسياري يافت مي شوند كه از پرسش هاي آرنت در بررسي انتقادي از قصه پردازي صهيونيستي سود مي برند. 

تاگس سايتونگ: و همچنين در مورد پرسش هاي قابل توجه آرنت در خصوص شهامت مدني؟ 

سرتال: بله البته، زيرا هنوز هم در اين خصوص در اسرائيل مشكل وجود دارد. به ويژه در شرايط بحراني فعلي تمامي ملت اسرائيل در كنار ارتش در يك صف قرار دارد و هركس نغمه ي انتقادآميزي سر دهد به عنوان خائن به حساب خواهد آمد.

تاگس اشپيگل: آيا علت آن اين است كه اسرائيل خودش را به عنوان يك قرباني مي نگرد؟ 

سرتال: بله، توانايي ما در نگريستن خود به عنوان قرباني آنهم در حالي كه دست به اقدامات وحشتناك مي زنيم ـ چه در خارج و چه در داخل ـ فقط در شرايط حفظ تصوير پردازي غير نقادانه، ناخردگرا و اسطوره اي امكان پذير است. دقيقاً همين مورد بود كه آرنت آن را در معرض ساختار شكني قرار مي داد. از اين رو تقريباً نمي توان انديشمندي را يافت كه مطالعه ي آثار او براي اسرائيل ضروري تر از آثار آرنت باشد، و بنابراين او مورد تنفر بوده و همچنان خواهد بود.  

Hannah Arendt wird in Israel gehasst.

 

Die Tageszeitung.  

 http://www.taz.de 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: