مجری بی علاقه ی پوتین؟

مارس 18, 2008

نینا خروشچف

برگردان علی محمد طباطبایی

    پرسشی که صحنه سیاسی روسیه و مباحثه های جهانی در باره سیاست در این کشور را تحت تاثیر خود قرار داده بود ـ یعنی این که آیا ولادیمیر پوتین در قدرت باقی خواهد ماند یا خیر ـ اکنون دیگر روشن شده است. او می ماند و نمی ماند.

انتخاب دیمیتری مدودوف به عنوان رئیس جمهور روسیه، جانشین دستچین شده ی پوتین که نوچه ی قدیمی خود او نیز به حساب می آید به این معنا است که پوتین رسماً تمامی شکوه و جلال قدرت کرملین را ترک می کند. اما اکنون چنین به نظر می رسد که همه ی آنچه پوتین قرار است از آنها دست کشد صرفاً ادای احترام نظامی (شلیک 21 تیر توپ) و اولین مقام تشریفاتی کشور است. در تصمیم برای رسیدن به مقام نخست وزیری رئیس جمهور مدودوف، پوتین خود را در وضعیت به مراتب نزدیکتر به ماشین قدرت می بیند، زیرا او نظارت لحظه به لحظه دولت را در اختیار خواهد داشت.

این انتقال عجیب دفتر کار اما نه انتقال قدرت ـ که شاید تا اندازه ای در مقایسه با وضعیت بعضی سران دولت در آمریکای جنوبی که پس از پایان دوره ریاست جمهوری پست خود را به همسرانشان تحویل می دهند پیشرفتی بی اهمیت باشد ـ سناریوی خود پوتین است. اما اگر این سناریوی مدودوف نبود چه؟ یا اگر مدودوف پس از گذشت چند سالی از حامی خود مستقل شد، همانگونه که پوتین نیز از بوریس یلتسین که او را به تاج و تخت کرملین رسانده بود جدا گردید، چه؟ اگر چنین شود پس بهتر است بدانیم که مدودوف طرفدار چیست ـ البته اگر اصلاً طرفدار چیزی باشد.

آنچه در نظر اول در باره مدودوف می توان گفت این است که: او با silovik  ها، یعنی کارمندان سابق کا گ ب و نظامیانی که دوره پوتین را در انحصار خود داشتند رابطه غیر مستقیم دارد. او به عنوان یک حقوقدان کارآزموده قاعدتاً اهمیت حکومت قانون را درک کرده و در جایگاه قائم مقام نخست وزیر از 2005، بر « پروژه های اولویت ملی روسیه » (مجموعه ای از سیاست ها برای پیشرفت رفاه اجتماعی) سرپرستی و نظارت کرده که در نتیجه ی آنها بینش روشن تری در خصوص نقاط ضعف عمیق روسیه پیدا نموده است تا هر کدام از اعضای silovik ها که توجه و تمرکز خود را همیشه صرف به دست آوردن و حفظ بیشترین قدرت ممکن کرده اند. 

نکته دیگری که وی را برجسته می سازد عهد و پیمان وی برای نوسازی شرایط فئودالی ارتش روسیه است، آنهم با توجه به شکست کامل اصلاحات درارتش طی دوره ریاست جمهوری پوتین. علاوه بر آن مدودوف به نطر می رسد بر این باور است که رویارویی میان حکومت و جامعه مدنی مخرب و غیر ثمربخش است. در واقع او بر این نکته تاکید دارد که وظیفه دولت تحکیم جامعه مدنی است که بر حکومت قانون استوار باشد.  

همه این ها به نظر بسیار خوب می آیند. مسئله اینجاست که ما همه ی این ها را قبلاً نیز از خود پوتین، یعنی از یک حقوقدان کارآزموده دیگر در ابتدای دوره ریاست جمهوری او شنیده بودیم، هنگامی که او وعده « دیکتاتوری قانون » ، انجام اصلاحات در ارتش، اصلاحات ارضی و در نتیجه بازگشت به رویای کشاورزی روسیه را داد که توسط اقتصاد برنامه ریزی شده پس از 1917 به نابودی کشیده شده بود. او به جای همه اینها به همراه رفقای سابقش در کا گ ب خود را بالاتر از قانون نشاند، انجام اصلاحات جدی در اقتصاد و جامعه را کنار گذاشت و فقط از قیمت های سرسام آور نفت در سطح جهان منتفع گردید.

هرچند امید اندکی هم وجود دارد که مدودوف برخلاف پوتین به آنچه میگوید باور داشته باشد. سابقه غیر کا گ ب و غیرنظامی او حکایت از آن دارد که درک او از حکومت قانون تماماً توسط عشق خودخواهانه به قدرت شکل نگرفته است.

اما سابقه مدودوف انقدر ها هم دلگرم کننده نیست. او به عنوان قائم مقام نخست وزیر روسیه در 2005 از لفاظی های تسلی بخش فراتر نرفت. او برای مدت هشت سال دستورات silovik ها را پیاده می کرد و نقش عالی جناب خاکستری کرملین را با منبع اصلی قدرت آنها یعنی ریاست شرکت دولتی بسیار بزرگ انرژی به نام گازپروم ترکیب نمود. مدودوف همچنین دخالت روسیه در انتخابات اوکراین در 2004 را هدایت می کرد، آنچه بالاخره به « انقلاب نارنجی » منتهی گردید.

مدودوف درنقش رئیس سرپرستی ریاست جمهوری مستقیماً بر تشکیل نظام استبدادی امروز در حکومت روسیه نظارت داشت. از این رو کاملاً مقتضی بود که او قائم مقام نخست وزیری در خصوص مسائل اجتماعی در سال 2005 باشد، زیرا او کاملاً موفق شده بود که آنها را به طورگسترده متوقف سازد.

روسیه قرار است که یک معما باشد، لیکن به ندرت جهان را از جهت تحقق انتظارات بد متعجب ساخته است: بیشتر تحلیل گران مطمئن بودند که پوتین بدون تغییر دادن قانون اساسی راهی پیدا خواهد کرد تا در قدرت باقی بماند، و او چنین کرد.

در واقع امیدها و وعده های لیبرال روسیه همواره به شکست انجامیده است: اصلاحات استالین زدایی خروشچف به رکود دوره لئونید برژنف منتهی شد. برقراری دموکراسی توسط بوریس یلسین به حکومت استبدادی پوتین انجامید. در سخنان به نحو غم انگیزی جاودانه ی ویکتور چرنومردین نخست وزیر روسیه طی دوره یلسین: « ما بهتر از این را می خواستیم اما مثل همیشه بد از آب درآمد ».

اما همان اندازه که نظام غیردموکراتیک روسیه معمولاً قابل پیش بینی است، گاهی نیز پیش می آید که کشور از انتظارات محتمل سرپیچی کند. خروشچف استاد خود استالین را محکوم نمود. میخائیل گورباچف را در اصل به قدرت رساندند تا نسخه کمونیستی کا گ ب را که از افکار یوری آندروپف الهام گرفته شده بود به پبش ببرد، اما به جای آن مسیر اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی را به طرف گلاسنوست و پرستروریکا منحرف ساخت و بر حسب تصادف به آزادی رسید. 

اگر پوتین در انتخاب جانشین خود اشتباه کرده باشد و مدودوف از این که نسخه مشابه او باشد انصراف دهد و به جای آن جای پای خروشچف، گورباچف و یلسین را تعقیب کند چه می شود؟ اگر عروسک خیمه شب بازی نخ ها را بکشد چه خواهد شد؟

  Putin’s Unwilling Executioner By Nina L. Khrushchev.

Project Syndicate 2008

     

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: