آمریکایی های شیطان صفت و ملاهای مظلوم

مارس 13, 2008

کلاوس کریستیان مالتسان

برگردان علی محمد طباطبایی

 

 48 درصد آلمانی ها بر این باورند که ایالات متحده خطرناک تر از ایران است، در حالی که 31 درصد آنها مطابق با یک ارزیابی جدید عقیده ای خلاف آن را بیان نموده اند. دورویی بنیادین آلمانی ها در باره ی ایالات متحده حکایت از آن دارد که دیگر وقت برای یک دوره ی جدید بازآموزی دارد دیر می شود.

آلمانی ها در مسیر تاریخ اخیر خود به چیزهای بسیاری عقیده داشته اند. آنها به داشتن مستعمره در آفریقا و به قیصر خود باور داشته اند. آنها حتی به قیصر خود هنگامی که به آنها گفت که دیگر از احزاب سیاسی اثری نخواهد بود مگر از ارسال سربازان به جبهه ها عقیده داشته اند.

نه چندان پس از آن، آلمانی ها عقیده داشتند که یهودی ها را باید به گتوها و به اردوگاه های کار اجباری فرستاد، زیرا آنها دشمن مردم یا آفت ملت اند. آنگاه آنها به باور به بزرگراه ها و این که رایش سوم در نهایت پیروز می شود ایمان آوردند. چند سال بعد آنها به مارک آلمان ایمان آوردند. آنها عقیده اشتند که دیوار برلین برای همیشه سر جای خودش باقی خواهد ماند و این که حقوق بازنشستگی آنها قابل اطمینان است. آنها به بازیافت مواد دور انداخته شده و حفاظت از محیط زیست باور داشتند. آنها حتی به پیروزی آلمان در مسابقات جام جهانی عقیده داشتند.

و حالا آنها عقیده دارند که ایالات متحده برای صلح جهان تهدید بزرگتری از ایران است. این نتیجه که به هیچ وجه شگفت انگیز هم نیست حاصل یک نظرسنجی است که به سفارش نشریه ی اشترن توسط شرکت فورسا انجام شده است. به ویژه جوانان آلمانی ـ دقیقا 57 درصد از 18 تا 29 ساله ها ـ گفته اند که ایالات متحده را در مقایسه با رژیم دینی ایران خطرناک تر ارزیابی می کنند.

مقامات رسمی سیاست آلمان که یقینا به خاطر نتیجه ی این نظرسنجی به سوگواری خواهند نشست کاملا مسئول این موج ضدآمریکاگرایی هستند. برای سالها وزرای خارجه ی آلمان به مردم خود این قصه را تعریف می کردند که نام آن را خودشان « گفتگوی انتقادی » میان اروپا و ایران گذاشته بودند. این داستان تقریبا به این شکل بود: اگر ما با آیت الله ها مهربان باشیم و کمی آنها را قلقلک دهیم و هرازگاهی وقتی که آنها بدجنسی درآورده و شیطان می شوند انگشت خود را به علامت اخطار تکان دهیم آنها به محکوم کردن زنان خود به مرگ به خاطر « رفتار و اعمال نامشروع » و به ساختن بمب اتمی پایان خواهند داد.

اما این طرح به نتیجه ای نرسید ـ پیامدهایی که اتفاقا واشنگتن مدت ها قبل آن را پیش بینی کرده بود. ایران آزادانه کار بر روی برنامه ی هسته ای خود را ادامه می دهد و رئیس جمهورش محمود احمدی نژاد نسبت به درخواست سازمان ملل با نمایشی مبالغه آمیز از نادانی واکنش نشان داد، آنچه باعث نگرانی و دلخوری سازمان ملل گردید و تصویب قطعنامه ای را به دنبال داشت.

مورد دیگری از فهرست آرزوهای رئیس جمهور ایران یکی هم نابودی اسرائیل است که البته برآورده شدن آن  فعلا کمی بیشتر به طول خواهد انجامید. در این میان و برای اطمینان از آن که نیروهای ایرانی از تمرین  نمی افتند رژیم این کشور 15 سرباز بریتانیایی را چند روز پیش از این به گروگان گرفت. اما باز هم کاملا روشن است که تقصیر اصلی آن به گردن آمریکایی ها است.

ما آلمانی ها مدت ها است که در باره ی آمریکایی ها همه چیز را به خوبی می دانیم. در قرن نوزدهم نویسنده ی آلمانی کارل مای غرب وحشی را به ما آموخت و کارل مارکس ما را از سرمایه داری افسارگسیخته ی آنها برحذر داشت. علاوه بر آن همه ی ما یک بار هم که شده ـ و البته برای تفریح ـ به آنجا رفته ایم. چه در کالیفرنیا باشیم یا در فلوریدا (جایی که در آن ارزان ترین وسیله های نقلیه موتوری اجاره ای را می توان یافت) انسان قادر است که آنها را به درستی بشناسد.

برای ما آلمانی ها آمریکایی ها یا بیش از حد چاق اند یا بیش از اندازه در گیر تمرینات ورزشی و بدنی، یا آنها بیش از حد خشکه مقدس اند و یا بیش از اندازه مستهجن، یا بیش از حد متدین هستند و یا بیش از اندازه هیچ انگار. از جهت مسائل تاریخی و سیاست خارجی آمریکایی ها یا بیش از اندازه انزواطلب هستند و یا بیش از حد امپریالیست. آنها خیلی راحت پیشروی کرده و کشورهای خارجی را مورد تهاجم قرار می دهند (آنچه البته ما آلمانی ها هرگز انجام نمی دهیم) و سپس از آن کشورها خارج می شوند، آنچه قبلا در ویتنام انجام داده بودند و اکنون ما همین روند را در عراق شاهد هستیم.

اما از همه بدتر این بود که آمریکایی ها در 1945 در جنگ به پیروزی رسیدند. (خب، البته به کمک آلمانی ها ـ یعنی توسط آینشتاین و دیگرانی از قماش او). البته بعضی از آلمانی ها هم وجود دارد که هرگز آمریکایی ها را به خاطر روز پیروزی (V-Day)  هرگز نبخشیدند. گذشته از آن نازیسم فقط یک حادثه بود اما آمریکایی ها ذاتا شریر و فاسدند. فقط نگاهی به این پرزیدنت بوش بیندازید، مردی که، همانگونه که بعضی از خوانندگان اشپیگل آن لاین مصممانه معتقد هستند « از هیتلر هم بدتر است ». این درست مانند زدن دو پرنده با یک سنگ است. اگر بوش همان هیتلر جدید است، پس ما آلمانی ها بالاخره « رهبر » را به شخص دیگری قالب کرده ایم، یعنی دیگر از شر هیتلر خلاص شده ایم. در واقع ما حتی دیگر لازم نیست که حق شهروندی آلمانی او را پس از مرگش باطل کنیم، آنگونه که اخیرا سیاستمداران در نیدرزاکسن پیشنهاد کرده بودند. هیچکس در نمادپردازی (سمبولیسم) نمی تواند روی دست ما آلمانی ها بلند شود.

آمریکاستیزی داروی معجزه آسای سیاست در آلمان است. اگر کسی آنچه را که شما می گویید باور نمی کند، یک توسری به یانکی ها بزنید آنگاه خواهید دید که بلافاصله در نظرسنجی ها مقام نخست را اشغال خواهید کرد. و از جهت عملی می توانید به راس حزب سوسیال دموکرات برسید و خود را در نظر هسته ی مرکزی حزب با مقداری زیادی جفنگیات محبوب و عزیر بگردانید و با این وجود به واشنگتن هم دعوت بشوید ـ کافی است که به گرهارد شرودر نگاهی بیندازید. در واقع شما می توانید مانند رهبران سیاسی آلمان در مباحثه در باره ی طرح سپر موشکی آمریکا در اروپا توسط یک ژنرال بازنشسته ی ناتو به « فقدان حیرت انگیز در شناخت » متهم شوید و این هم که البته مانعی ندارد، زیرا موضوع بر سر عقیده ی شما است و نه بر سر دانش شما.

آمریکاستیزی دورویی در ظریف ترین حالت خود است. شما می توانید شب خود را با گرفتن جدیدترین قسمت سریال « 24 » بگذرانید و سپس در روز بعد از گوانتانامو گلایه و شکوه کنید. شما می توانید ادعا کنید که باید خود آمریکایی ها را در موضوع تروریسم مقصر دانست و در همان حال خواهان ایجاد محدودیت هایی برای مهاجرین مسلمان به آلمان باشید. شما می توانید رئیس جمهور آمریکا را یک قاتل توده ها بنامید و برای روز بعد بلیط پرواز بعدی برای خود به نیویورک را رزرو کنید. شما می توانید برای فقدان فرضی فرهنگ و شعور در آمریکایی ها ماتم و زاری کنید و در این بین مدارک خود برای شرکت در قرعه کشی مجانی گرین کارت را ارسال کنید. در آلمان حتی یگ روز هم بدون آن که کسی نامعقول ترین ادعاها در باره ی آیالات متحده را مطرح کند، مشمئز کننده ترین توهین ها را نثار آن ها کند یا عجیب ترین تئوری های توطئه را در باره ی این کشور شایع کند سپری نمی شود. اما موضوع اینجاست که همه ی این ها مجانی است و در خدمت خودبرحق بینی آلمانی ها قرار دارد.

اما ایران خود داستان متفاوتی است. آخرین باری که شخصی در تلویزیون آلمان لطیفه ای در باره ی یکی از رهبران ایران مطرح ساخت پیامدهای بسیار نامطلوبی به دنبال خود داشت. دقیقا 20 سال پیش مجری معروف هلندی رودی کارل یک شوخی کوتاه تلویزیونی در باره ی رهبر وقت ایران پخش نمود. پس از آن برنامه کارل به مرگ تهدید شد و آن قطعه که فقط چندثانیه ای بیشتر نبود به حذف پروازهای آلمان و اخراج دیپلوماتها منجر گردید. کارل غذر خواهی نمود. در هر حال ساختن لطیفه در باره ی آمریکایی های چاق بسیار مطمئن تر است.

دانیل یونا گولدهاگن تاریخ نگار آمریکایی که در کتاب منتشره ی خود به سال 1996 با عنوان « جلادان مشتاق و آماده ی هیتلر » ثابت نمود که ادعای آلمانی ها که هیچ اطلاعی از جنایات پشت پرده ی هیتلر نداشته اند به هیچ وجه صحت نداشته است در حال حاضر در باره ی قتل عام های قرن بیستم به بررسی می پردازد. وی به این موضوع اشاره می کند که سیاستمداران یا رهبران نظامی که قتل عام های دسته جمعی را طراحی و اجرا کرده اند تقریبا هیچ گاه نیت های اصلی خود را از پیش مخفی نکرده بوده اند. چه در باره ی قربانی های ارمنی، چه کولاک ها، چه یهودی ها یا بعدا بوسنیائی ها مجریان معمولا بر این باور بودند که اعمال آنها موجه و درست است و دلیلی وجود ندارد که بخواهند نیت های جنایتکارانه ی خود را مخفی کنند.  

امروزه هنگامی که رئیس جمهور ایران در باره ی جهان بدون اسرائل سخن می گوید و آنهم در حالی که رویای بمب هسته ای را در سر دارد به نظر روشن می آید که ما ـ یعنی ما آلمانی ها از میان بقیه ی مردم جهان ـ پیش خود به حساب و کتاب بپردازیم. چرا احمدی نژاد نباید آنچه را که آشکار می کند همان چیزی باشد که می خواهد متحقق هم بکند؟ اما ما آلمانی ها فقط آنچه را که می دانیم باور داریم.

آیا آمریکایی ها از آیت الله ها خطرناک تر هستند؟ شاید آمریکایی ها این بار باید به سخن آلمانی ها برای تنوع هم که شده اعتماد کنند. اکنون دیگر واقعا وقت دوره ی دیگری برای بازآموزی فرارسیده است. ظاهرا دوری آخری چندان فایده بخش نبوده است.  

  Evil Americans, Poor MullahsBy Claus Christian Malzahn

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: