افسانه ی پیشوا (2)

فوریه 20, 2008

هیتلر چگونه حمایت مردم آلمان را به دست آورد؟

یان کرشاو

بخش دوم

برگردان علی محمد طباطبایی

هنگامی که هیتلر در 1933 صدراعظم آلمان گردید، بسیاری از مردم این کشوربه نظر تردیدبه او می نگریستند. لیکن تبلیغات « پیشوا » و موفقیت های نظامی به زودیاو را تبدیل به یک بت کردند و مجیز گویی از او بهفاجعه ی رایش سوم کمک بسیار نمود  

اگر وضعیت آلمان را شش سال پیش از آن دوره مقایسه می کردیم، برای کسانی که به آن نطق هیتلر از سال 1939 گوش داده بودند و حتی برای بسیاری کسان که قبل از آن با نازی ها به مخالفت برخاسته بودند رد آن ادعاهای هیتلر مبنی بر آن که وی کارهای خارق العاده ای انجام نداده بود بسیار دشوار می نمود. تعداد اندکی افراد روشن بین یا به اندازه کافی مشتاق وجود داشت تا بتوانند آنچه را که  در پشت آن دستاوردها نهفته بود به درستی مورد تحلیل قرار دهند و دست رد بر رفتار غیر انسانی و خشنی که بر روی آنها تجدید بنای مجدد آلمان مستقر شده بود بزنند و این نکته را دریابند که ساختارهای دولتی در حال تضعیف بود و اوضاع مالی رایش در حال نابودی، و از همه مهمتر به درک مخاطره های بزرگی نائل شوند که حیات کشور در مسیر اقدامات رژیم به آنها نزدیک تر می شد. و تعداد اندکی از مردم آلمان قدرت درک آن را داشتند که با دروغ بنیادین در این ادعا که هیتلر پیوسته برای اجتناب از خون و خون ریزی تلاش نموده و مردم خود ودیگر کشورها را از بدبختی های جنگ معاف داشته است به مخالفت برخیزند. آنچه برای بیشتر مردم در بهار 1939 غایتی در خود به حساب   می آمد و آنچه به نظر می رسید که هیتلر به نحو موفقیت آمیزی به اتمام رسانده برای رهبری نازی ها صرفاً خط مشی بود برای نبرد پیروزی نژادپرستانه و امپریالیسی که آنها در حال آماده سازی اش بودند.لیکن هرچند هم که مبناهای اساسی آنها اشتباه بود، اما ادعاها در این سخنرانی به عرصه های موفقیت بزرگ برای به دست آوردن حمایت توده ها در پشتیبانی از هیتلر اشاره می کند. با تمام هشدارهایی که لازم بود تا کسی بتواند برای موافقت با او به تعمیم بپردازد، و در جایی که مخالفان چاره ای جز اختیار سکوت نداشتند، یقیناً سخن گفتن از یک هم رایی و توافق عمومی بسیار گسترده که نیروی ادغام کننده ی « افسانه هیتلر » نیز طی سالهای صلح دیکتاتوری آنها را استحکام بخشید اشتباه نخواهد بود.   این یک اتفاق نظر جعل شده بود، یک طرح تبلیغاتی همراه با سرکوب مخالفین سیاسی، دشمنان نژادی و دیگر کسانی که خارج از آن « جامعه ملیِ » ادعایی به عنوان روی دیگر سکه قرار می گرفتند. تصویر « ابرانسان » ساخته شده از هیتلر برابر بود با جزء اصلی آن چیز ساختگی. درست قبل از « تسخیر قدرت »، مدرن ترین و موفقیت آمیزترین تدبیر برای داد و ستد های سیاسی زمانه ی خود توسط گوبلز طراحی شده بود. و همین که انحصار حکومت بر تبلیغات سراسری در 1933 به دست نازی ها افتاد، در رسانه های جمعی برای گسترش سریع « جاذبه » پرهیبت (کاریسماتیک) هیتلر دیگر مانعی وجود نداشت. 

اما حتی فن آوری های حرفه ای و پیچیده در پشت ایجاد « افسانه رهبری » چنانچه زمین حاصلخیزی مدت ها قبل از آن که هیتلر به صدراعظمی انتخاب شد بوجود نمی آمد بی اثر   می ماند. انتظارات برای رهایی ملی در حدود 1933 بسیار متداول بود، نه فقط میان حامیان نازی ها و حالا دیگر همه چیز به عهده شخصیت هیتلر گذاشته شده بود. در آن هنگام که او به قدرت رسید بیش از 13 میلیون رای دهنده دست کم تا حدی کیش رهبری را دربست پذیرفته بودند، همان چیزی که به طور کامل تر توسط انبوه اعضای خود حزب و تمامی وابستگان فرودست تر مورد استقبال قرار گرفته بود. از این رو مبنای سازمانی برای انتقال گسترده تر کیش رهبری گذارده شده بود.

با در نظر گرفتن ناکامی دموکراسی وایمار (Weimar) و شرایط بحرانی که در آن دولت هیتلر به قدرت رسید، روشن بود که چنانچه صدراعظم جدید رایش بتواند بی درنگ به بعضی موفقیت ها برسد، محبوبیت خود را به میزان چشمگیری افزایش خواهد داد. مجال گسترش سریع برای تملق گویی از هیتلر و به دست آوردن حمایت اکثریت آن آکثریتی که در مارچ 1933 به او رای نداده بودند حالا دیگر برقرار شده بود. سرعتی که در آن اکنون کیش هیتلر توسعه می یافت را باید از این چشم انداز مورد توجه قرار داد و البته همینطور کاربرد ماهرانه ی تبلیغات را نیز نباید فراموش کرد.

عرصه های مهمی وجود داشت که هیتلر می توانست در آنها حمایت بالایی به دست آورد و آنهم از طریق عمل به آنچه به نظر می رسید مسائلی مربوط به منافع ملی هستند و نه منافع حزبی. به این ترتیب او می توانست تصویر خود را از رهبر یک حزب سیاسی به یک رهبر ملی تبدیل کند. حتی مخالفین سیاسی او نیز افزایش چشمگیر محبوبیت او را تشخیص داده بودند. سازمان سوسیال دموکرات در تبعید آلمان به نام SOPADE (1) که در پراگ مستقر شده بود در آوریل 1938 این دیدگاه بسیار متداول را که بارها تکرار شده است پذیرفته بود که « هیتلر می توانست بر روی موافقت اکثریت مردم در دو نکته اساسی حساب کند: او شغل های جدید ایجاد کرده بود و او آلمان را مقتدر ساخته بود ».

 

پذیرش بلادرنگ تحسین گویی ها توسط هیتلر

در سال های نخستین رایش سوم، بیشتر مردم احساس می کردند که پس از سالهای نکبت بار نومیدی یک پویندگی، یک مسیر جدید و انرژی های فراوان به جریان افتاده است. این احساس میان همه متداول شده بود که بالاخره یک دولت کاری انجام داده است که آلمان را به روی پاهای خود قرار دهد. البته هیتلر که دانش بسیار ابتدایی از علم اقتصاد داشت شخصاً در سالهای اولیه رایش سوم بهبود اقتصادی را هدایت نکرد. علت های احیاء سریع اقتصاد در آلمان بسیار پیچیده و متنوع بودند. اگر بتوان یک فرد به تنهایی را بانی و طراح در بهبود سریع اقتصاد دانست او هالمار شاخت بود، رئیس بانک مرکزی و وزیر اقتصاد رایش. سهم و نقش هیتلر بیشتر تغییر و تعدیل فضای جامعه بود، یعنی ایجاد شرایطی برای اعتماد به نفس و دلگرمی مردم مبنی بر آن که آلمان اکنون در حال پیشرفت و رونق اقتصادی است. لیکن تبلیغات به عمل آمده تحول مثبت در اقتصاد را به نحوی نشان می داد که گویی آنها دستاوردهای خود هیتلر هستند. او مشتاقانه و بلادرنگ تحسین ها از خود را پذیرفت و بیشتر مردم تصور می کردند که همه چیز تضمین شده است.

این اولین گام اصلی به سوی به دست آوردن حمایت کسانی بود که در 1933 از او پشتیبانی نکرده بودند. به نظر می رسید که پیشرفت های به دست آمده را نمی شد انکار کرد: در حالی که دیگر کشورهای اروپایی و آمریکا هنوز هم گرفتار بیکاری بودند، هیتلر این بلیه را از آلمان بیرون کرده و کشور را به سوی قسمی « معجزه اقتصادی » هدایت می کرد. یک گزارش از حزب سوسیال دموکرات از ناحیه روهر در اواخر تابستان 1934 تصدیق می کند که حتی « کارگران بی طرف » شدیداً به هیتلر باورداشتند و اضافه می کند که « بیکارانی که با اشتغال زایی ایجاد شده برای خود شغلی پیدا کرده بودند حتی اگر مزد کافی هم دریافت نمی کردند به شدت تحت تاثیر قرار گرفته بودند. آنها بر این باور بودند که تصمیم گیری قاطع و سریع هیتلر چنانچه به اندازه کافی از اوضاع مطلع باشد او را به آنجا می کشاند که مالیات ها را به نفع آنها تغییر دهد. ویلی برانت در یک بازدید مخفی از آلمان از تبعید گاه خود در نروژ در نیمه دوم 1936 دقیقاً همین نکته را می پذیرد: ایجاد شغل حمایت رژیم را به دنبال داشت، حتی در میان کسانی که به چپ ها رای داده بودند.

 

تصویری که در ذهن ها باقی ماند

در حدود 1936 اشتغال کامل در کشور حاکم شده بود، البته در آن موقع تجهیز به تسلیحات و سلاح های جدید که برای آینده خطرات بسیاری در بر داشت بازار کار را به حرکت در آورده بود. لیکن تعداد اندکی از آلمانی ها در این باره که این موقعیت های کاری چگونه فراهم شده است به خود نگرانی راه می دادند. واقعیت اکنون این بود که همان جایی که در گذشته فلاکت و بدبختی شدیدی از جهت بی کاری عمومی وجود داشت، حالا همه مشغول به کاری شده بودند و این در درجه اول به عنوان دستاورد شخصی هیتلر نگریسته می شد و اگر تصویر با واقعیت متفاوت بود، همین تصویر از هیتلر بود که در ذهن ها باقی ماند.

این که هیتلر آلمان را از شر بی کاری وسیع نجات داده بود و کشور را از اعماق بحران و رکود خلاصی بخشیده بود در نگاه بسیاری از آلمانی ها حتی مدت ها پس از جنگ نیز به عنوان یک دستاورد بزرگ تلقی می شد، آنهم بدون توجه به فجایعی که بعداً در اثر جنگ پیش آمد. شرایط خوب زندگی و اشتغال کامل در میان ویژگی های مثبتی از هیتلر بود که در نظر سنجی در منطقه تحت اشغال آمریکا در اواخر دهه 1940 به ثبت رسیده است، در حالی که در شمال آلمان و در حدود یک دهه پس از آن، گروهی از جوانان در یک نظر سنجی نظر داده بودند که هیتلر در از بین بردن بیکاری بسیار خوب عمل کرده بود. در اواخر دهه 1970 کارگران منطه Ruhr هنوز هم خاطرات مثبتی از سالهای بدون جنگ رایش سوم در ذهن داشتند و منظورشان بیشتر اشتغال کامل و لحظات شادمانی بود که در گردش های دسته   جمعی با سازمان ورزشی و تفریحی نازی به نام « قدرتمند شدن به کمک شادمانی » گذرانده بودند.  

  نکته دومی که توسط سازمان SOPADE به عنوان مبنایی برای حمایت از هیتلر روی آن انگشت گذارده شد بدون تردید عاملی بسیار مهم بود. هیتلر مرتب تحقیری را که متوجه کشورش در پیامد شکست در 1918 شده بود ـ رویدادی که ادعا می شد در نتیجه فعالیت « جنایتکاران ماه نوامبر » (2) به کشور تحمیل شده است ـ و همینطور قرار داد صلح ورسای را که سال پس از آن امضا شده بود به خاطره ها باز می گرداند. نفرت و بیزای از آن قرار داد و بی عدالتی که از آن احساس می شد طیف سیاسی در آلمان را از جهت محکوم کردن آن با هم متحد ساخته بود. تقلیل دادن نفرات ارتش به فقط 100 هزار نفر تجلی آشکار و ماندگار ضعف ملی بود. حرکت های جسورانه هیتلر در سیاست خارجی برای در قید و بند گذاردن مفاد قرار داد ورسای و پافشاری بر بازگرداندن قدرت و حیثیت ملی باعث تضمین حمایت شدید مردم از او شد، البته تا آنجا که بدون خونریزی میسر می بود.

کناره گیری از « جامعه بین الملل » در 1933، همه پرسی سارلند در 1935 (برای الحاق به خاک آلمان)، راه اندازی دوباره نظام وظیفه اجباری و اعلام یک ارتش بزرگ جدید در همان سال، نظامی کردن مجدد راینلند در 1936 و الحاق اتریش در سال بعد همگی به عنوان پیروزی عظیم ملی و یک شاهکار نگریسته می شد و آشکارا ضعف قدرت های غربی را به نمایش می گذاشت که در جنگ اول بر آلمان آقایی می کردند.

و حالا حتی محفل های اپوزیسیون نیز مجبور به پذیرفتن همه آن چیزهایی بودند که چند سال پیش از آن غیر قابل تصور می نمود و صرفاً از طریق « نبوغ » هیتلر به عنوان یک سیاستمدار ممکن شده بود، همانگونه که گزارشی از SOPADE نیز در واکنش به برقراری مجدد فراخواندن اجباری به زیر پرچم در مارچ 1935 بیان کرده بود:  

« شور و شوق فراوان در 17 مارچ. تمامی مونیخ به خیابانها ریخته اند. می توان انسان ها را

وادار به خواندن کرد، اما نمی توان آنها را مجبور کرد که با چنین شور و شوقی بخوانند. من روزهای 1914 را تجربه کرده ام و فقط می توانم بگویم که اعلان جنگ همان تاثیر را بر من نداشت که استقبال از هیتلر در 17 مارچ . . . اعتماد به استعداد سیاسی و اراده صادقانه هیتلر هرچقدر که او در میان مردم بیشر ریشه می دواند بیشتر می شود. بسیاری او را عمیقاً دوست دارند ».

بحران سودت (3) در تابستان 1938 در حالی که تهدید و خطر جنگ به آرامی خود را نشان می داد، اولین چالش قابل ملاحظه به تصویری بود که هیتلر پیشتر از آن برای ساختنش تلاش بسیار به خرج داده بود، تصویری از یک مدافع حقوق مردم آلمان و کسی که جایگاه و موقعیت این کشور را، در عین حال که برای جلوگیری از خونریزی اهتمام ورزیده بود، در جهان بازسازی کرده بود. قدرت های غربی در مونیخ و در پایان ماه سپتامبر یک پیروزی نهایی را در سیاست خارجی برای هیتلر ممکن گردانیدند ـ هرچند که البته آن پیروزی بود که هیتلر خودش از آن بیزار بود، زیرا او در اندیشه حمله به چکسلواکی بود.

تسلیم و رضایت و نه شور و حرارت زیاد که با آن جنگ، بالاخره هنگامی که در سپتامبر 1939 آغاز گردید مورد استقبال قرار گرفت برای بار دیگر نشان می دهد که هیتلر حمایت مردمی خود طی سالهای صلح رایش سوم را بر اساس آگهی گمراه کننده ای وسعت داده بود. هیتلر در طلب جنگ بود. او به نحوی کارآمد نیاز برای گمراهی مردم را در یک خطابه محرمانه در برابر نمایندگان مطبوعات آلمان در نوامیر 1938 بیان کرد، هنگامی که گفت:  

پیروزی نامحدود آلمان

« شرایط مرا مجبور ساختند که برای چندین دهه فقط از صلح سخن گویم. فقط از طریق تاکید مداوم بر آرزوی آلمان برای صلح و مقاصد صلح دوستانه بود که ممکن گردید به مردم آلمان سلاح هایی داده شود که همیشه لازمه ی قدم بعدی بودند ».

برای اکثریت عظیم مردم آلمان احیاء غرور ملی و قدرت نظامی، برانداختن قرارداد ورسای و توسعه رایش برای در بر گرفتن آلمانی های اتریشی سودت هرکدام برای خود هدفی بودند. بیشتر مردم نمی توانستند یا بلکه نمی خواستند درک کنند که برای هیتلر و رهبران نازی آنها فقط مقدمه ای برای پیروزی نامحدود آلمان هستند.  

1: نام اختصاری برای حزب سوسیال دموکرات آلمان یا اس پ د  (Sicial Democratic party of Germany)  . مترجم. 

  2: که منظور از آنها بیشتر سوسیال دموکرات ها و یهودی ها بود که ادعا می شد در جنگ اول و در حالی که آلمان در حال پیروزی بود از پشت به ارتش آلمان خنجر زده اند. مترجم.  

3: سودت یا سرزمین سودت نامی بود که آلمانی ها به منطقه ی غربی چکسلواکی داده بودند، منطقه ای که بیشتر جمعیت آن را آلمانی تبار ها تشکیل می دادند و از نظر آنها باید به آلمان بازمی گشت. مترجم.  

  http://www.spiegel.de/international/germany/0,1518,531909,00.html

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: