در باره ی برابری و نابرابری

فوریه 7, 2008

بخش اول

لودویگ فن میزس

برگردان علی محمد طباطبایی

متفاوت و نابرابر

آموزه ی قانون طبیعی که الهام بخش بیانیه ی حقوق انسان و شهروند در قرن هژدهم بود، متضمن این حکم مغلطه آمیز نبود که همه ی انسان ها به لحاظ زیست شناختی با هم برابر هستند. این بیانیه اعلام می کرد که تمامی انسان ها در برابر قانون برابر هستند و این که این برابری را نمی توان توسط هیچ قانونی که انسان وضع می کند لغو نمود، یعنی حقی است غیر قابل انتقال و یا دقیقتر گفته شود حقی است مسلم و ملغی نشدنی. فقط دشمنان آشتی ناپذیر استقلال و آزادی فردی هستند که اصل برابری در مقابل قانون را به نحوی تفسیر می کنند که گویی منشا آن در برابری ذهنی و فیزیولوژی ادعایی تمامی انسان ها است.

 

بیانیه ی فرانسوی حقوق انسان و شهروند مورخ 3 نوامیر 1789 اعلام نمود که تمامی انسان ها برابر به دنیا آمده و در مقابل قوانین برابر هستند. لیکن در آستانه ی آغاز رژیم ترور بیانیه ی جدیدی که تصویب آن قبل از قانون اساسی واقع شده بود اعلام نمود که تمامی انسان ها بر اساس طبیعت خود برابراند. از این تاریخ و بر اساس این نظریه، باوجودی که آشکارا با تجربه ی زیست شناختی در تناقض قرار داشت، همواره به عنوان یکی از اصول اعتقادی « چپگرایی » باقی مانده است. به این ترتیب ما در « دانشنامه ی علوم اجتماعی »   می خوانیم که « نوزادان به هنگام تولد، بدون توجه به خصوصیات ارثی خود، همانقدر با هم برابر هستند که فوردها ». هرچند این واقعیت که انسان ها با توجه به ظرفیت های بدنی و ذهنی نابرابر به دنیا می آیند غیر قابل انکار است. بعضی انسان ها از جهت سلامتی و قدرت و قوای ذهنی و استعدادهای خود و در انرژی و استواری از دیگر انسان ها برتر هستند و از این رو برای تعقیب امورات این جهانی نسبت به بقیه شایسته تر و سازگارترند ـ واقعیتی که مارکس نیز به آن اعتراف نموده است. او از « نابرابری استعداد فردی و از این رو نابرابری در توان و ظرفیت تولید » به عنوان « مزیت های طبیعی » و از « افراد نابرابر (کسانی که اگر نابرابر نبودند افراد متفاوتی نمی بودند) » سخن می گوید.

از نظر آموزش عمومی روان شناختی می توانیم بگوئیم که بعضی در مقایسه بادیگران دارای توان بهتری در تطبیق با شرایط مبارزه برای بقاء هستند و از این رو می توانیم ـ البته با سختگیری در قضاوت های ارزشی خود ـ از چنین دیدگاهی میان انسان های برتر و انسان های دون پایه تر تمایز قائل شویم.

تاریخ نشان می دهد که از زمان های بسیار قدیم انسان های برتر با به دست گیری قدرت و به انقیاد درآوردن انسان های دون پایه تر، از این برتری خود به نحو مطلوب استفاده کرده اند. در جامعه ای که در آن مقام اجتماعی نقش اصلی را بازی می کند درجاتی از کاست ها وجود دارد. از یک طرف زمین داران هستند که تمامی زمین ها را به خود اختصاص داده اند و در طرف دیگر خدمتکاران، رعیت ها، سرف ها و بردگان، زیردستان بی زمین و تهیدست. وظیفه ی زیردستان جان کندن برای اربابان است و هدف نهادهای جامعه صرفاً رساندن منفعت به اقلیت حاکم، یعنی شاهزاداگان و همراهانشان و اشراف زادگان.

پیش از این روی هم رفته در تمامی جهان یک چنین وضعیتی حاکم بود، همانگونه که هم مارکسیست ها و هم محافظه کاران نیز معتقد هستند، « آزمندی بورژوازی » در فرآیندی که برای قرن ها در جریان بود و هنوز هم در بسیاری از بخش های جهان همچنان ادامه دارد، نظام سیاسی، اجتماعی و اقتصادی « روزهای خوب گذشته » را متزلزل ساخت. اقتصاد بازار آزاد ـ سرمایه داری ـ به نحو قاطع سازمان اقتصادی و سیاسی انسان را به کلی دگرگون نمود.

اجازه دهید که بعضی از مشهورترین واقعیت ها را در اینجا خلاصه کنم. در حالی که تحت شرایط ماقبل سرمایه داری افراد برتر اربابانی بودند که توده های انسان های دون پایه می بایست در خدمت آنها باشند، تحت شرایط سرمایه داری انسان های مستعد تر شیوه هایی برای بهره مند شدن از برتری خود نداشتند مگر در ارائه ی بهترین خدمات خود به خواست های اکثریتی که از استعداد کمتری برخوردار بودند.

در بازار، قدرت اقتصادی به مصرف کنندگان واگذار شده است. آنها هستند که در نهایت توسط خریدن یا انصراف خود از خرید تعین می کنند که چه چیز باید تولید شود و توسط چه کسانی و با چه کیفیتی و به چه مقداری. سرمایه داران و سرمایه گذاران و مالکینی که در جلب رضایت ضروری ترین آرزوهای هنوز برآورده نشده ی مصرف کنندگان به بهترین وجه و با ارزان ترین شیوه ی ممکن ناکام می مانند، مجبور به ترک پیشه و تجارت خود و از دست دادن موقعیت برتر خود می باشند.

در دفاتر تجارتی ودر آزمایشگاهها تیزترین ذهنها مشغول به ثمرنشاندن پیچیده ترین دستاوردهای تحقیقات علمی برای تولید ابزارها و وسیله های همواره بهتر و برای مردمی هستند که خود آنها هیچ تصوری از تئوری هایی که تولید آنها را میسر گردانیده ندارند. هرچقدر یک موسسه اجاری بزرگتر باشد، اجبار بیشتری برای تطبیق تولیدات خود با هوس ها و تمایلات متغیر توده ها یا همان کارفرمایان خود دارد. اصول بنیادین سرمایه داری تولید انبوه برای تدارک توده ها است. این حمایت و پشتیبانی مردم است که باعث می شود یک موسسه تجاری رشد زیادی داشته باشد. انسان معمولی در اقتصا بازار بالاترین [مرجع] است. او همان مشتری است که « همیشه حق با اوست ».

در حوزه ی سیاسی دولت منتخب نتیجه ی منطقی تفوق مصرف کننده در بازار است. صاحبان شرکت ها به انتخاب کنندگان به مثابه کارآفرینان وابسته اند و سرمایه گذاران به مصرف کنندگان. همان فرآیند تاریخی که شکل سرمایه دارانه ی تولید را به جای شیوه های پیشاسرمایه داری قرار داد دولت مردمی ـ دموکراسی ـ را نیز به جای استبداد پادشاهی و دیگر شکل های حکومت « تعداد اندکی انسان » بر بقیه نشاند. و هرجا که اقتصاد بازار توسط سوسیالیسم جایگزین شد، حکومت خودکامه دوباره رواج یافت. این که استبداد سوسیالیستی یا کمونیستی خود را توسط استفاده از اسامی مستعار مانند « دیکتاتوری پرولتاریا » یا « دموکراسی مردمی » یا « اصل رهبری » استتار کند هیچ تاثیری ندارد، بلکه پیوسته برابر است با انقیاد بسیاری توسط اندکی.

تقریباً غیر ممکن است کامل تر از این وضعیت امور جاری در جامعه ی سرمایه داری مورد سوء تعبیر قرار گیرد، یعنی وقتی گفته می شود که سرمایه داران و کارفرمایان یک طبقه ی « حاکم » اند و هدفشان « استثمار » توده های مردم محجوب است. ما نمی خواهیم این پرسش را مطرح کنیم که انسان هایی که تحت نظام سرمایه داری در کار تجارت فعال هستند چگونه می توانستند در استفاده از استعدادهای برتر خود در هر تشکیلات دیگر تولید نیز تلاش کنند: تحت نظام سرمایه داری آنها در خدمت به انسان هایی که استعداد کمتری دارند با هم رقابت می کنند. تمامی افکار آنها هدفش کامل تر کردن شیوه هایی برای تدارک و تامین مصرف کنندگان است. هر سال، هر ماه، هر هفته در بازار چیزی که قبلاً کسی آن را ندیده بود ظاهر می شود و به زودی تهیه آن برای همه میسر می گردد. آنچه « بازدهی کار » را چندین و چند برابر کرده نه درجاتی از تلاش به سهم کار یدی، بلکه تجمع سرمایه توسط پس انداز کنندگان و به کارگیری معقول آنها توسط کارآفرینان است. اختراعات فنی به صورت اموز جزئی بی مصرف باقی می ماندند اگر سرمایه ی لازم برای بهره برداری از آنها پیش از آن توسط صرفه جویی انباشته نمی گردید. انسان بدون کار یدی نمی توانست به زندگی ادامه دهد، هرچند آنچه او را فراتر از حیوانات قرار می دهد نه کار دستی و انجام کارهای روزانه، بلکه تعمق بود، یعنی آینده نگری که نیازهای آینده ی همیشه غیرقابل اطمینان را تامین می کند. نشانه ی ویژه ی تولید آن است که رفتار انسان توسط ذهن او تعین می شود. این واقعیت نمی تواند توسط یک معنی شناسی دفع شود که در آن واژه ی « کار » فقط به معنای کار یدی است.

 آیا مصرف کنندگان احمق اند؟

رضایت دادن به فلسفه ای که بر نابرابری ذاتی انسان ها تاکید دارد مغایر با احساسات بسیاری از انسان ها است. مردم با بی میلی کمتر یا بیشتر اعتراف می کنند که با بزرگان هنر، ادبیات و علم حد اقل در تخصص آنها برابر نیستند و این که آنها حریف قهرمانان ورزش نمی باشند. اما آنها آمادگی پذیرفتن پائین تر بودن خود در سایر امور و مسائل انسانی را ندارند. به باور آنها کسانی که از آنها در تجارت و کسب و کار جلوافتاده اند، یعنی کارآفرینان و تجارت پیشه گان موفق، پیشرفت خود را صرفاً به شرارت و تبهکاری مدیون هستند. آنها به شکر خدا بیش از حد درستکار و باوجدان هستند تا به روش های ریاکارانه ی رفتاری متوسل شوند، آنچه به باور آنها به تنهایی باعث می شود که یک انسان در جامعه ی سرمایه داری به موفقیت برسد.

با این وجود شاخه ی روبه رشدی در کتاب ها و نوشتارها وجود دارد که به وضوح انسان معمولی را به عنوان نوع دون پایه به تصویر می کشید: کتاب هایی در باره ی رفتار مصرف کنندگان و شیاطین تبلیغاتی ادعایی. البته نه نویسنده ها و نه مردمی که از نوشته های آنها استقبال می کنند به طور علنی اظهار نمی کنند و باور ندارند که این معنای واقعی اطلاعاتی است که آنها گزارش می دهند.

آن گونه که این کتاب ها به ما می گویند آمریکایی نمونه اساساً از اجرای ساده ترین وظایف روزانه ی امور مربوط به خانواده ی خود ناتوان است. آنچه آن مرد یا زن برای هدایت شایسته ی مسائل خانواده ی خود نیاز دارد نیست که خریداری می شود. آنها به سهولت با کندذهنی درآمیخته ی خود توسط ترفند ها و دوز و کلکهای تجار به خریدن چیزهایی که به آنها نیازی ندارند ترغیب می شوند، زیرا مسئله ی اصلی تجارت به دست آوردن سود نه توسط فراهم آوردن چیزهایی که مصرف کنندگان به آنها نیازمند هستند، بلکه قالب کردن اشیایی است که اگر آنها می توانستند در برابر نیرنگ های روان شناختی « خیابان مدیسون » مقاومت کنند چنین چیزهایی را هرگز نمی خریدند. ضعف غیرقابل علاج ذاتی اراده و هوش انسان معمولی باعث می شود که خریداران مانند « کودکان » رفتار کنند. آنها برای فرومایگی تبلیغات چی ها طعمه های ساده ای هستند.

نویسندگان و خوانندگان این انتقادهای تند و آتشین آگاه نیستند که تعالیم آنها متضمن آن است که اکثریت مردم آدم های ابلهی هستند و ناتوان از رسیدگی به امور خود و شدیداً نیازمند محافظت بزرگترهای خود. آنها با چنان درجه ای گرفتار حسادت و انزجار نسبت به تجار موفق هستند که نمی توانند ببینند چگونه توصیف آنها از رفتار مصرف کنندگان با تمامی آنچه نوشته های « کلاسیک » سوسیالیستی پیشتر از این در باره ی  بلندمرتبگی پرولتاریا می گفت در تناقض قرار می گیرد. آن سوسیالیست های قدیمی تر به « مردم »، به « کارگران و توده های زحمتکش »، به « کارگران یدی » تمامی کمالات هوش و شخصیت را نسبت می دادند. در چشمان آنها مردم « کودک » نبودند، بلکه پدیدآورندگان آنچه در جهان بزرگ و ارزشمند است، و آنها در واقع سازندگان آینده ی بهتر برای بشریت تلقی می شدند.

این یقیناً درست است که انسان معمولی از جهت های بسیاری از یک تاجر معمولی پائین تر است. اما این پائین تر بودن خود را در درجه ی اول در توانایی محدود او در اندیشیدن، کارکردن و از این رو شرکت بیشتر در تلاش مشترک ثمربخش برای بشریت آشکار می سازد.

اغلب آن مردمی که به نحوی رضایت بخش در مشاغل معمولی کار می کنند، در هر وظیفه ای که مستلزم اندکی ابتکار و تامل است به اندازه ی کافی خوب نمی باشند. اما آنها در برآمدن از عهده ی مسائل خانوادگی خود به نحوی شایسته آنقدر ها هم کند ذهن نیستند. شوهرانی که توسط همسران خود برای خرید قرصی نان به سوپرمارکت فرستاده شده اما در حالی باز می گردند که به زحمت می توانند تنقلات محبوب خود را که خریده اند حمل کنند یقیناً نمونه ی بارز شوهران نیستند و همینطور خانم خانه داری که بدون توجه به محتوای بسته بندی ها و فقط به خاطر ظاهر زیبا به خرید آنها می پردازد.

امروزه این گونه پذیرفته شده است که انسان معمولی ذائقه ی نازل و بدی از خود نشان می دهد. در نتیجه آن تولید و تجارتی که تماماً وابسته به حمایت توده هایی از این قبیل انسان ها است به ناچار از سطح فرهنگی و هنری نازلی برخوردار است. (یکی از معضلات بزرگ سرمایه داری این است که چگونه می توان به دستاوردهایی با کیفیت بالا رسید و آنهم در فضای اجتماعی که در آن « انسان معمولی یا عادی » بیشترین تعداد و بالاترین اهمیت را به خود اختصاص می دهد).

علاوه بر آن ما به خوبی می دانیم که بسیاری از انسان ها خود را تسلیم عادت هایی می کنند که به اثرات ناخواسته ای منجر می شود. از نظر مخالفین فعالیت های سرمایه داری ذائقه ی بد و عادت های مصرفی خطرناک مردم و سایر شرارت های زمانه ی ما صرفاً توسط روابط عمومی یا فعالیت های تجاری شاخه های بیشمار « سرمایه » بوجود می آید. جنگ ها توسط صنایع مهمات سازی به راه می افتند که اصطلاحاً به آن   « تجارت مرگ » می گویند. جنون میخوارگی زائیده ی سرمایه ی شرکت های تولید کننده ی الکل یا همان « تراست ویسکی » افسانه ای و کارخانجات آبجو سازی است.

 ادامه دارد . . .

  

On Equality and Inequality by Ludwig von Mises.

 Mises.org   

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: