خویشتن جدید

فوریه 4, 2008

جیسون هیل

 

برگردان علی محمد طباطبایی

  

این که من یک شهروندجهانی و به اصطلاح یک جهان وطنی شدم یا کسی که به انسانیت عشق می ورزد به هیچ وجه تصمیمی آگاهانه نبود. این احساس هنگامی که در جامائیکا بودم در من متحول گردید. گذشته از آن که من در روابطی قابل اعتماد بزرگ شده و از یک تربیت سختگیرانه برخوردار گردیدم که طی تحصیلات فلسفی من در ایالات متحده بسیار به نفع من تمام شد، علاقه ی بخصوصی به جامائیکا نداشتم. آنچه در عوض احساس می کردم علاقه ی عمیق به افراد به عنوان افراد بود. تعلق و وابستگی قومی، عشق به ریشه های خویشتن و جستجوی هویت عمیق ملی برای من در حکم انعکاسهایی از آرزوهای کودکانه برای محافظت والدین در میان مردم بود.

وقتی کودکی بیش نبودم، از خود می پرسیدم که انسان چگونه می تواند به چنان درجه ای از پختگی برسد که از چنین عقب ماندگی کودکانه دست کشد. وقتی تازه سه ساله بودم در برابر عشق به میهن ـ که داشتن چنین چیزی از هرکسی در جامائیکا انتطار می رفت ـ احساسی از بی حوصلگی آزارنده به من دست می داد. هنگامی که در 1985 به آمریکا مهاجرت کردم و با طبقه بندی خشک نژادی آنجا روبرو گردیدم، این سوال را از خود پرسیدم که آن جهانی که من خواستار آن هستم و دوست دارم که در آن زندگی کنم کدامین است ـ در جهانی که در آن شأن تعرض ناپذیر انسانی هر فرد مستقل از هویت نژادی یا قومی او مورد رعایت و احترام قرار گیرد. پاسخ به سوال من طی سالهای بعدی این گونه از آب درآمد: در یک جهان وطنی.

جهان وطنی گرایی را رواقیون و کلبی یون باستان شکل داده و تکامل بخشیدند. آنها از این اندیشه پیروی می کردند که یک فرد انسانی باید بتواند فراتر از آن هویت اولیه ای که در آن به دنیا آمده است برخوردار باشد. مطابق با چنین تصوری خویشتن انسانی از تعدادی دوایر متحدالمرکز تشکیل می شود که درونی ترین آن ها با خانواده آغاز گردیده و سپس با گذرکردن از بازار دهکده، دهکده و سرزمین مادری به خارجی ترین آنها که مهمترینشان نیز هست و به خانواده ی جامعه ی بشری تعلق دارد ادامه می یابد. مطابق با این نظریه تمامی انسان ها دارای توانایی خردمندی و اندیشیدن هستند و یک هدف اخلاقی را در زندگی تعقیب می کنند که از تفاوت های فرهنگی، ناحیه ای و اجتماعی فراتر می رود. اولویت فرد در گذار تاریخی جهان وطنی گرایی درست در برابر اولویت فرهنگی قرار می گرفت. عدم رعایت منزلت ذاتی انسان که بر اساس مکان تولد خود به طور کاملاً اتفاقی به یک نژاد، قوم، دین یا ملت تعلق می گرفت در حکم تخطی شرم آور از اصول اخلاقی بود.

رونق مفهوم شهروند جهانی به مفهوم تعلق داشتن به تمامی بشریت در عصر هلنی آغاز گردید. جهان وطنی گرایی رواقی همراه با بزرگترین رقیب خود ایپکورگرایی عکس العملی در برابر محو تدریجی دولت ـ شهرهای کوچک در عصر امپراتوری ها بود. هنگامی که فیلیپ مقدونی و پسرش اسکندر کبیر به یونانی ها یک پادشاهی گسترده را تحمیل نموده و نواحی جدیدی را با تسخیر به امپراتوری خود ضمیمه کردند، نه تنها شهرهای مستقل یا تنها جایگاه های موجود اقتدار سیاسی برای شهروندان به حیات خود خاتمه دادند که دیگر هیچ پناهگاه امن دیگری هم وجود نداشت که در آنها هویت های محلی بتوانند پرورش یابند.

امروز یک جهان وطنی مثلاً ممکن است به این موضوع اشاره کند که در هیچ فرهنگی نمی توان مادری را یافت که اگر در شرایط اجبار قرار نداشته باشد حاضر به سپردن کودکان خود به دست غریبه ها باشد و یا افراد در تمامی فرهنگ ها نسبت به شرمساری و از دست دادن شأن و منزلت خود واکنش نشان می دهند.

جهان وطنی گرایی در تعارض آشکار با تعدد فرهنگ ها قرار دارد. طرفداران متعصب تعدد فرهنگ ها از این نظریه دفاع می کنند که هویت فردی در بافتی از پارادیام های نژادی، قومی یا ملی قرار گرفته است که اگر در قالب مفاهیم بیان شود منظور همان هویت یکپارچه است. آنها جدایی طلب نیستند، اما تاکید دارند که خصوصیت ها و ویژگی هایی که باعث تمایز گروه ها از یکدیگر می باشند باید مورد محافظت قرار گیرند. طرفداران تعدد فرهنگ ها مدافع همبستگی جمعی و یک هویت گروهی صریح و روشن اند.

طرفداران میانه روی تعدد فرهنگ ها البته یک جامعه ی فراملی یا بین المللی را می پذیرند، اما بر انتزاعی بودن تمامی این جوامع تاکید دارند و چنانچه یک فرهنگ بخصوص خود را برای جامعه ی مورد بحث به عنوان فرهنگی ناب، شفاف یا معتبر برای همگان معرفی کند آن را مورد انتقاد قرار می دهند. آنها بر این امر پای می فشرند که سهم فرهنگ های به ظاهر « حاشیه ای » را در این فرهنگ به ظاهر ناب مورد توجه قرار می دهند.

بر خلاف آنها، طرفداران جهان وطنی گرایی که نسبت به اندیشه ی مبتنی بر فرد در نخستین پدیدآورندگان آن وفادار مانده اند، بر این نظراند که جامعه پذیری انسان ها در جهان مصاحبت و رفت و آمد انسانها است که صورت می پذیرد: یعنی در فضاهای بسیاری که در آنها زندگی می کنیم و در میان بیشمار انسان هایی که با آنها ارتباط داریم و با آنها تجربیات خود را مبادله می کنیم. جهان وطنی گراهای متعصب تلاش های ملیت گراهای فرهنگی و ایدئولوگ های نژادی و دینی را رد می کنند، کسانی که به عوامل اخلاقی معمولی مانند رنگ پوست، منشا ملی و زمینه های قومی ارزش های اخلاقی نسبت می دهند. جهان وطنی گراهای متعصب بر این عقیده اند که هیچ فرهنگ بنیادینی وجود ندارد که مطابق با آن، انسان ها به لحاظ زیست شناختی ساخته شده باشند. آن گونه که آنها معتقد هستند، افراد باید در موقعیتی قرار داشته باشند که بتوانند هویت خود را بر اساس تجربیات، نقش ها و ارتباط های خود با مجموعه ای از هنجارها و سنت های گوناگون شکل دهند و نه بر اساس آداب و تشریفات معینی که کل فرهنگ یا کل جامعه برای آنها تعین می کند. برای جهان وطنی گراها هویت چیزی ثابت و غیر قابل تغییر نیست، بلکه به طور دائم همراه با تغییرات محیطی که فرد در آن زندگی می کند دچار تغییرات می گردد.

در فلسفه ی سیاسی میان حقوق مبتنی بر جهان طنی گرایی و حقوق بین المللی تفاوت می گذارند. حقوق جهان وطنی حافظ شهروندان جهانی است، به این ترتیب که نشان می دهد مناسبات آنها با حکومت، به جامعه ی بین المللی هم مربوط است. حقوق بین المللی برعکس به نسبت ها و روابط حکومت های مستقل در میان یکدیگر مربوط می شود.

در جهان امروز مسئله یافتن راهی برای آن است که چگونه خویشتنی که ما با آن روبرو هستیم می تواند دوباره جامعه پذیر شود. این خویشتن جدید مبتنی بر جهان وطنی گرایی می تواند دارای یک هویت اخلاقی در تصوری از فضیلت های جهانشمول باشد. در حالی که خود را با تمامی جهان یکی تلقی می کند و موظف به رعایت شان و منزلت هر انسانی است، می تواند در جای علائق و وابستگی های قومی، نژادی و ملی، ارزش های جهان وطنی را قرار دهد. اما مهم تر از هر چیز یک هویت در حال شدن است ـ هویتی که هر کس می تواند آن را تغییر داده و به ذهنیت دیگران این اجازه را بدهد که در کنار اجتماعی پذیری اخلاقی و پیگیر نقشی هم به عهده بگیرد. این خویشتن جدید در تعرض کاملا آشکاری با خویشتن بسته و بی تحرک قومی و نژادی است.

به این ترتیب به مسئله ی روز می رسیم: پاسخ جهان وطنی به خطر فزاینده ی اروپا توسط جهاد اسلامی چیست؟ جهان وطنی ها چگونه باید بر نقض حقوق بشر در مورد زنان عکس العمل نشان دهند و واکنش آنها نسبت به تهاجم به برابری جنسیت ها و گرایشاتی که در نام فرهنگ و دین می خواهد شریعت را برقرار سازد چیست؟ اگر همچنان آزادی وجدان را مورد رعایت و احترام قرار دهیم: راه حل اخلاقی جهان وطنی چه خواهد بود در مورد هدف کسانی که علناً آرزوی خود را نابودی همان کشورهایی قرار داده اند که به آنها پناهندگی سیاسی یا حق ماندن اعطا کرده است؟ و با یک به یک اعضای این گروه ها چه باید کرد که حتی از نابودی همان کشورهایی حمایت می کنند که در آنها به دنیا می آیند؟

البته پاسخ دادن به این سوال ها در محدوده ی یک مقاله نمی گنجد. اما من بر این باورم که نه ارزش های فرهنگی و نه دینی هیچ کدام مقدار های غیر قابل تغییری نیستند. حق مصون از تعرض سلامت فرد مقدم بر جریحه دار کردن حق تردیدناپذیر بر بدن و آنهم در نام فرهنگ قرار می گیرد. تبعیت نکردن از این اصل شکل معکوس شده ی تبعیض است. معنای آن ایجاد یک انسان دوستی یا اومانیسم دیگر برای دیگران است. علی رغم تفاوت های فرهنگی، هر فرد می تواند تصور کند که هر انسان دیگری به عنوان قربانی سوء استفاده های روانی یا بدنی چه احساسی می تواند داشته باشد. اما تصور آن که پیامدهای چنین سوء استفاده هایی برای انسانی از فرهنگ دیگر به مراتب کمتر دردناک است، برابر است با ترویج مسامحه کاری اخلاقی. محصولی از نیروی تخیل فقیر.

اروپای دموکرات نمی تواند اعمالی را تحمل کند که در برابر اصول قانونی کشورهای لیبرال خود قرار گرفته است. مدارا در برابر اعمالی که هدف آنها نابودی ملاک های سکولاری است که صلح آرامش مدنی و همبستگی اجتماعی را تضمین می کند نمونه ی بارز دین مدنی است که همانقدر وحشتناک است که آن بنیادگرایی که هدفش حذف همان مدارا و بردباری در برابر فرهنگ های دیگر است. به عبارت دیگر این بینش نسبت به مقاومت ننگ آور نابودکنندگان بالقوه ی خود تفاهم نشان می دهد و در برابر آنها با تساهل رفتار می کند.   

اما نکته ای ضروری را نباید فراموش کنیم: هنگامی که انسان از اصول قطعی و مسلمی مانند منزلت انسانی و ارزش های سیاسی که آن را تضمین می کند دفاع می نماید، باید مطمئن باشیم که یک انسان هرگز تا حد کلیشه های خام تقلیل داده نشود، به ویژه آن هنگام که این گونه انسان ها اعضای گروه هایی هستند که در آنها تعداد اندکی از اعضایش صلح مدنی کل جامعه را مورد تهدید قرار می دهند.

عشق ورزیدن به انسان یعنی، گذشته از کارهای بسیار دیگر، در خویشتن خود روح احترام و رعایت به افراد را به عنوان افراد بیدار نگه داریم و هرگز فردی را به حد یک کلیشه ی محض تقلیل ندهیم.

اخیراً من در رژه ی خیابان کریستوفر در شهر کلن آلمان شرکت کردم. به عنوان یک همجنس گرا خوشحال بودم از آن که می دیدم تعداد بسیار زیادی از همجنس گرایان مرد و زن در شهری آلمانی که از جهت آزادی و تساهل زبانزد است شرکت کرده اند. با این وجود باید تصدیق کنم که حضور هم زمان تعداد زیادی از مردان و زنان مسلمان برایم ناخوشایند بود. به خاطر می آورم که بارها خوانده بودم که مسلمانان تا حد زیادی هم جنس باز هراس هستند. آیا حضور مردانی نیم برهنه احساسات اخلاقی آنها را جریحه دار می کرد؟ آیا این احتمال وجود داشت که آنها دست به اعتراض بزنند؟       

هنگامی که در هتل خود به همراه دوستی از پله ها بالا می رفتم زنی مسلمان و با حجاب که مسئول نظافت اتاق من بود با دیدن ما از حرکت باز ایستاد، با مهربانی لبخندی و با هر دو چشمش چشمکی به من زد. من تا اندازه ای آرام تر شدم. هنگامی که روز بعد صبحانه ی بسیار مفصل را تحسین می کردم دوباره همان زن را دیدم که در پشت پیشخوان ایستاده بود. او مرا دوباره شناخت، سرش را کمی پائین آورد و لبخندی زد. این بار من نیز صمیمانه لبخند متقابلی زدم و با هر دو چشمانم به او چشمک زدم. ما هر دو با هم در لبخندی سهیم شدیم و من می دانستم که ما در یک نوع دوستی عمیق و مشترک شریک شده بودیم. شاید کسی بگوید که یک چنین احساسی در چنین زمانه ای کودکانه و سطحی است. اما من می دانم که آن تنها شیوه ی ممکنی است که به کمک آن می توان روح جهان وطنی را در قلب خود بیدار نگه داشت و آن را نه با منطق قومی فرقه گرایانه دریافت کرد که در انسانیت درونی ما جدایی می افکند. یک لبخند همانقدر مسری است که احساسی از قوم و خویشی و غم خواری برای تمامی اعضای خانواده ی بشری. تمامی اعضای یک گروه را در بطن خود تا حد ناخوشایند ترین اعضای آن گروه تقلیل دادن جریحه دار کردن انسانیت آنها و نسبت دادن اعمالی به آنها است که هیچ تقصیری در آن باره به عهده ی آنها نیست. تاریخ از چنین اعمال ضد اخلاقی مالامال است. بخش بزرگتر تاریخ چندان منظره ی خوشایندی نیست.  

Das neue Selbst von Jason Hill.

 http://www.fr-online.de   

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: