جنایتی در پاکستان

ژانویه 18, 2008

حسن عباس

برگردان علی محمد طباطبایی

ترور بی نظیر بوتو اولین زنی که در یک کشور اسلامی به بالاترین مقام اجرایی رسید ضربه سهمگینی بر آینده دموکراسی پاکستان و درواقع فاجعه بزرگی برای ادامه تمامیت این کشور است. در حالی که آشوب و سردرگمی همچنان ادامه دارد، نباید سهم رئیس جمهور فعلی پرزیدنت مشرف را در این رویدادها نادیده بگیریم. حد اقل این که نمی توان او را از این جهت که حکومتش نتوانست امنیت کافی برای بوتو فراهم کند عفو نمود.

در عوض این بوتو بود که برای به چالش گرفتن شجاعانه افراط گرایان از هر نوعش ـ از القاعده و طالبان گرفته تا احزاب دینی سیاسی کشور و حتی تندورهای درون نیروهای نظامی ـ جان خود را فدا کرد.

بی نظیر به عنوان وارث ذولفقار علی بوتو، رهبر افسانه ای دموکرات که توسط ژنرال محمد ضیاالحق در 1979 جایگزین گردید به عنوان نمادی از مقاومت در سنین جوانی سربرآورد، اما در دهه 1990 در زندان و سپس در تبعید ضایع شد. میراث ذولفقارعلی بوتو قدرتمند کردن مردم فقیر و دفاع از حقوق مردم معمولی در برابر سیاست های فئودالی حکومت نظامیان بود. اما او به جای آن که در برابر حکومت نظامیان سرخم کند چوبه دار را در آغوش گرفت.

چندین ساعت قبل از به دار آویخته شدنش، بی نظیر اجازه یافت که برای آخرین با با پدر خود ملاقات کند. وی در زندگی نامه خود در همین رابطه می نویسد: « من در سلول مرگ او سوگند خوردم که راه او را ادامه خواهم داد » و باید گفت که بی نظیر حقیقتاً به این وعده ی خود وفا هم کرد.

اولین دوره نخست وزیری او (90 ـ 1988) کوتاه بود و بد سازماندهی شده بود. ژنرال حمید گل رئیس پیشین سازمان ضد جاسوسی پاکستان ISI بعدها اعتراف نمود که او از اتحاد میان احزاب راست سیاسی حمایت مالی به عمل آورد تا آنها مانع رسیدن بوتو به یک اکثریت پارلمانی شوند. از طرف دیگر اطلاعات در باره ی برنامه هسته ای پاکستان و عملیات ISI اصولاً خارج از درسترسی و وظایف او بود.

دوره دوم او در پست نخست وزیری (96 ـ 1993) طولانی تر و بهتر بود اما دولت او به دلیل اتهاماتی در رابطه با فساد مالی و سوء مدیریت دوام زیادی نداشت. در واقع ترفندهای ISI نیز در این رابطه بی تاثیر نبود. ارتش نیز نسبت به بوتو به علت موقعیت او در مقام یک رهبرسیاسی محبوب که مورد تایید غرب و خواهان صلح با هند بود سوء ظن پیدا کرده بود.

بازگشت بوتو به پاکستان در اکتبر گذشته و پس از تقریباً یک دهه تبعید خود خواسته در حکم یک شروع جدید سیاسی برای او بود. در این بین به علت وجود دیکتاتوری نظامی و فعالیت افراط گرایان دینی در شمال که مجموعاً ترکیب اجتماعی کشور را دچار ویرانی کرده بودند، دگرگونی و تغییراتی بسیاری در پاکستان بوقوع پیوسته بود. یک توافق موقتی با مشرف و در همراهی با حمایت غرب ـ به ویژه از سوی بریتانیا و ایالات متحده ـ بازگشت او را تسهیل نمود. به هنگام ورود مجدد او به پاکستان صدها هزار نفر از مردم این کشور به استقبال او شتافتند، هرچند که تروریست ها نیز با چندین انفجار انتهاری به سهم خود از او استقبال به عمل آوردند.

ارتباط های بوتو با دولت نظامی مشرف انتقادهایی را به دنبال داشت، اما او در این مورد ثابت قدم باقی ماند که بازگشت دموکراسی به پاکستان فقط از طریق تحولی میسر است که طی آن مشرف از مسئولیت نظامی خود کناره گیری کند و به یک رئیس حکومت غیر نظامی تبدیل شود و انتخابات آزاد و منصفانه برگزار گردد.

بوتو حتی پس از آن که مشرف در 3 نوامبر وضعیت اضطراری را بر کشور تحمیل نمود و بالاترین قضات کشور را از کار برکنار کرد تا انتخاب مجدد خود را مطمئن سازد همچنان به پایداری و استقامت خود ادامه داد، آنچه باعث وحشت و هراس بعضی از نیروهای دموکرات شده بود. در واقع او حتی دیگر رهبران سیاسی مطرح را متقاعد ساخت که در انتخابات 8 ژانویه شرکت کنند، فرصتی که از نظر او موقعیت مناسبی برای به چالش کشیدن نیروهای افراط گرای دینی در عرصه عمومی به حساب می آمد. او از طریق مسافرت به سرتاسر کشور شجاعانه فرصت را غنیمت شمرده و ازیک پاکستان دموکراتیک و کثرت گرا دفاع به عمل آورد و تمامی این ها علی رغم خطرهای جدی که جان او را تهدید می کردند.

انسان می توان بفهمد که چرا افراط گرایان دینی از قبیل القاعده و طالبان علاقه ای به هدف گرفتن بی نظیر بوتو نشان می دادند. در عین حال حکومت نیز ادعا می کرد که غیر ممکن است بتوان فردی را در برابر ترور انتهاری محافظت نمود. لیکن گزارش شده است که بوتو توسط یک تیرانداز ماهر و قبل از آن که تروریست انتهاری بمب خود را منفجر کند به قتل رسیده است. به این ترتیب در چشمان مردم پاکستان و به ویژه حامیان خود او این سازمان پلیس مخفی کشور است که یا به تنهایی و یا با همکاری افراط گرایان دینی تصمیم به از بین بردن او گرفته بود.

چه حکومت در قتل او شرکت داشته باشد یا نه، این واقعیت همچنان به قوت خود باقی است که پاکستان یکی از رهبرانی را از دست داده که شدیداً به او نیازمند بوده است. در حالی که آینده پاکستان همچنان نامعلوم است، کمک و حمایت غرب مهم خواهد بود اما معنای آن تشخیص این واقعیت است که مشرفت تنها رهبری نیست که می تواند مسائل بیشمار پاکستان را حل کند و جنگ با ترور را به پیش برد. برعکس، مشرف با تغذیه فضای فعلی با بی ثباتی و ناپایداری خودش باید به عنوان یکی از بزرگترین معضلات پاکستان شناخته شود.

 

The Making of a Murder in Pakistan by Hassan Abbas.

 Project Syndicate Org 2008. 

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: