انسان یا هیولا؟

ژانویه 2, 2008

پوتساتا رینگ

برگردان علی محمد طباطبایی

   

 

شرکت اولین رهبر سابق خمرهای سرخ در یک دادگاه ویژه ی دورگه در کامبوج برای اجرای عدالت در مورد رهبران باقی مانده ی آن نهضت، پرسشی را به ذهن فرامی خواند که یکپارچگی و صداقت این دادگاه به آن بستگی خواهد داشت: آیا جنایتکاری که متهم به نسل کشی شده است باید تا برگزاری دادگاهش موقتاً از زندانی شدن معاف گردد؟

 

کینگ گوئک پنه که بیشتر افراد او را با نام « داچ » می شناسند، مسئول مرگ بیش از 14 هزار نفر در S- 21  است، یعنی یک دبیرستان سابق در پنوم پن که به مرکز زندان تبدیل شده بود. او یکی از پنج رهبر پیشین خمرهای سرخ است که باید پاسخگوی نقشی باشد که در نسل کشی طی حکومت پول پوت بازی کرده اند. منظور جنایتی است که در اثر آن در حدود 7/1 میلیون انسان کامبوجی جان خود را از دست دادند. تا همین اواخر داچ تنها فرد از میان آنها بود که به زندان افتاده بود، البته پس از آن که در 1999 هویت اصلی او کشف گردید.

 

دادگاه ـ با ترکیب نامانوس خود از کامبوجی ها و قضات و وکیل های دعاوی خارجی و قوانین دورگه ـ به عنوان الگویی برای اصلاحات قضایی و دستگاه قضایی مستقل در کشوری تلقی می شود که برای مدت ها در آن معافیت از هر گونه مجازات دستور روز بود.

 

پنج قاضی با رداهای قرمز رنگ در « دفترهای غیر معمول دادگاه های کامبوج » (که نام اصلی و رسمی آن به همین گونه است) داوران نهایی در مورد بازداشت داچ هستند. اما پرسشی که آنها اکنون مورد رسیدگی قرار می دهند همان قدر به مردم کامبوج باز می گردد  که به خود دادگاه: پرسش این است که آیا کسانی که در قتل انسان های بیشمار نقش اصلی را به عهده داشته اند آیا باید از همان حقوقی برخوردار گردند که افراد معمولی می توانند؟

 

یکی از خاله های من در مورد همین پرسش یک عقیده ی کاملاً صریح دارد. سربازان خمرهای سرخ پدر او را زیر کتک به قتل رساندند و او به خاطر می آورد که چگونه کادرهای کمونیستی هنگامی که او و تعدادی از روستائیان از دامنه ی یک کوه بالا می رفتند، صرفاً از روی تفریح و سرگرمی به روی آنها تیراندازی می کردند. هنگامی که من در باره ی قضیه داچ از او سوال کردم وی با قاطعیت چنین گفت: « حقوق بشر برای انسان ها است، حال آن که او یک هیولاست ».

 

زمانی من نیز همین عقیده را داشتم. هنگامی که من برای بار اول در 1990 از خانه ی وحشت داچ بازدید کردم پانزده ساله بودم و در باره ی کشوری متحیرشده بودم که در آن به دنیا آمده اما هرگز در آن زندگی نکرده بودم. خانواده من در 17 آوریل 1975 یعنی روزی که خمرهای سرخ پیروزی خود را جشن می گرفتند موفق به فرار از دست آنها شد. هنگامی که مادرم و من به کشور خود بازگشتیم تا به اقوام دیگرمان ملحق شویم که از آن قتل عام جان سالم بهدر برده بودند، S- 21 (که با نام Toul Sleng نیز مشهور بود) در میان اولین نقاط توقف ما قرار داشت.

 

در این زمان آن تشکیلات شکنجه به یک موزه تبدیل شده بود. حالت خفقان و احساس محبوس ماندن در فضاهای تنگ را که دچارش شده بودم به خاطر می آورم، هنگامی که در راهروهای باریک آن زندان قدم بر می داشتم و به داخل کلاس های درس وارد می شدم ـ که آنها را خمرهای سرخ به سلول های کوچک زمختی تبدیل کرده بودند. در اتاق های بازجویی که اکنون تقریباً خالی بودند و در آنها چیزی جز یک تخت خالی، غل زنجیر ها و یک صندلی نبود هوا دم کرده و بوی نای می داد و به شدت بوی تعفن مرگ می آمد و لکه های خون خشک شده بر کف اتاق ها کاملاً برجسته بود.

 

این مکانی بود که در آن ناخن های قربانیان بیشماری از انگشتان آنها جدا شده بود، جایی که بعضی را از سقف آویزان کرده و با سر درون بشکه ی آب فرو می کردند و بازهم مکانی که بسیاری دیگر را با میله های فلزی و باتوم مورد شکنجه و وحشیگری قرار می دادند. در واقع اینجا مکانی برای درهم شکستن نهایی زندانی بود. این همان مکان مخصوص داچ بود. بیش از هر چیز خاطره ی صدها عکس سیاه و سفید زندانیان و فربانیان در خاطر من مانده است که هر سانتیمتر دیوار را پوشانده بودند ـ یک فوتومونتاژ وحشتناک از درد و رنج انسانی که تا همین امروز فکر من را راحت نمی گذارند. من نمی توانستم جلوی این اندیشه را در ذهن خود بگیرم: این قربانی بالاخره دختر کسی بوده است، آن یکی پسر شخص دیگری، این مادر فردی و آن یکی خواهر با برادر انسانی.

 

در آن زمان با خود می اندیشیدم که وقتی کسی چنین اعمال وحشیانه ای را انجام می دهد جز این است که باید یک هیولای واقعی باشد؟

 

و حالا آن هیولا در سالن دادگاه نشسته بود، با حالتی شرمسار و سر به زیر و شدیداً ترسیده، در شرایطی که دادستان ها و شاکیان جنایت هایی که به وی نسبت می دادند را بر می شمردند. در محوطه دادگاه دور از جایی که من نشسته بودم و در آخرین ردیف صندلی هایی که تماشاچیان آنها را پر کرده بودند بریده هایی از چهره ی داچ بر روی یک پرده نمایش بزرگ قابل مشاهده بود و به ناگهان آنچه شاهدش بودم مانند یک ضربه ی سنگین بر ذهن من فرود آمد: چهره ی داچ، چهره ای بود که به یک فرد تعلق داشت. این فردی که اکنون در باره ی او چنین ادعا می شد که جنایت های غیر قابل بیانی را مرتکب شده است همچون همان قربانیان خودش فرزند کسی بود، برادر شخصی و پدر انسانی.

 

شاید آن یک اندیشه ی گذرا بیشتر نمی بود اگر اعضای خانواده ی داچ را که در جلسه دادرسی شرکت کرده بودند نمی دیدم. هانگ سیو هنگ، 28 ساله متهم را به عنوان انسانی آرام و پدری خوب توصیف می کرد. یکی از خواهران او می گفت که متهم برادری دلسوز و مهربان بود و این که او همیشه برادرش را دوست خواهد داشت.

 

در بیرون از سالن دادگاه و در میان انبوه جمعیت بیشتر خمرهایی که با آنها صحبت کردم درست مانند خاله ی خودم خیلی سریع داچ را به عنوان موجودی غیر انسان طبقه بندی می کردند. داچ نیز لابد در باره ی قربانی هایش هنگامی که آنها را به مرگ محکوم می کرد همین اندیشه را در سر داشت. هنگامی که ما یکدیگر را به عنوان چیزی کمتر از انسان به تصور درآوریم با اعمال غیر انسانی نیز به همدیگر برخورد می کنیم.

 

این یک دیدگاه کوته بینانه و بسیار سیاه و سفید از انسانیت است که دوره ی خشونت در کامبوج را استمرار بخشیده است، جایی که جمعیت های خشمگین کسانی را که مظنون به سرقت هستند تا سر حد مرگ کتک می زنند و زنان شوهر دار حسود به چهره ی معشوقه های شوهران خود اسید می پاشند. با گفتن این که داچ یک هیولا است و مستحق هیچ گونه حقی نیست و منطقه خاکستری میان سیاه و سفید و میان انسان و هیولا وجود ندارد همه چیز ممکن خواهد بود.

 

این محاکمه در باره ی این منطقه خاکستری است، در باره ی مکانی در تمامی ما انسان ها، جایی که اصول اخلاقی بر باد می رود و اعمال شریرانه در آن ریشه دارد و رشد می کند، درست مانند کپک که چنانچه در شرایط مناسب قرار گیرد بر همه چیز غلبه خواهد کرد. در هر کدام از ما توان بالقوه برای این فساد و گندیدگی وجود دارد.

 

در این خصوص تردیدی نباید داشت که داچ حقوق انسان های بیشماری را نقض کرده است. اما اگر فرض اصلی ما این است که این محاکمه باید بر حقوق بشر صحه گذارد، پس ما موظف به وسعت دادن این اصول به داچ نیز هستیم. اگر یک دادگاه که برای انجام عدالت تشکیل شده است این حقوق را زیر پا گذارد، آنوقت در باره ی این کشور و این جهان چه باید گفت؟ و آیا بی قانونی همان مصیبتی نیست که ما بالاخره می خواهیم آن را از کامبوج ریشه کن کنیم؟

 

هنوز روشن نیست که دادگاه چه تاریخی رای نهایی را صادر خواهد کرد و البته هیچ کس به قضات دادگاه ایرادی نخواهد گرفت اگر آنها وقت بیشتری را برای رسیدگی به این محاکمه صرف کنند تا تمامی انتخاب های ممکن مورد بررسی قرار گیرد. در هر حال این اولین آزمون برای رعایت عدالت و بی طرفی این دادگاه است، قبل از آن که سال آینده محاکمه داچ و چهار نفر از وابستگاه دیگر پول پوت آغاز گردد.

 

ما همگی خواهان عدالت هستیم، اما آن عدالت نباید به هزینه انسانیت تمام شود.

 

  Man or Monster? (Mensch oder Monster?) by Putsata Reang

Project Syndicate 2007.

  

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: