ساعت ساز کیهانی؟ (بخش دوم)

دسامبر 10, 2007

بخش دوم و پایانی

استیون واینبرگ

برگردان علی محمد طباطبایی

   

این گونه استدلال را اصطلاحا آنتروپیک (1) می گویند و گاهی با این اظهار نظر هم سنگ است که قوانین طبیعت چون به همین شکلی هستند که هستند امکان بوجود آمدن انسان نیز میسر گردیده است، بدون آن که به توضیح بیشری نیازی باشد. این قبیل ادعا ها به باور من فرق چندانی با سخنان قلمبه سلمبه ی عرفانی و مرموز ندارد. از طرف دیگر اگر واقعا تعداد بیشماری جهان وجود دارد که در آنها بعضی ثابت ها ارزش های متفاوتی اختیار می کنند، پس تبیین آنتروپیک در این مورد که چرا در جهان ما آنها ارزش هایی را کسب کرده اند که برای بوجود آمدن حیات مساعد و مطلوب بوده است صرفا دریافتی همگانی است، مانند توضیح آن که چرا ما روی زمین زندگی می کنیم و نه در مریخ یا پلوتو.

ارزش واقعی ثابت کیهان شناختی که اخیرا توسط مشاهدات حرکت ابرنواختران بسیار دور اندازه گیری شده است تقریبا همان اندازه ای است که می توان از این این استدلال ها انتظارش داشت: مقدار آن به اندازه ی کافی کوچک هست تا چندان مانعی برای تشکیل کهکشان ها نباشد. اما ما هنوز هم در علم فیزیک آن دانش کافی را در اختیار نداریم که بتوانیم بگوئیم آیا فصل های متفاوتی از جهان وجود دارد که در آن ها آنچه معمولا ثابت های فیزیک خوانده می شود حقیقتا ارزش های متفاوتی هم اختیار کنند. این پرسش مایوس کننده ای نیست. ما هنگامی قادر به پاسخ آن خواهیم بود که در باره ی نظریه کوانتوم نیروی جاذبه نسبت به آنچه امروز می دانیم اطلاعات بیسار بیشتری داشته باشیم.  

 اگر زندگی بهتر از آنچه اکنون هست می بود، این می توانست خود نشانه ای از وجود یک طراح خیراندیش باشد. برای قضاوت در این باره باید به خاطر بیاوریم که یک گنجایش بخصوص برای لذت احتمالا از طریق انتخاب طبیعی و به عنوان انگیزه ای برای تولید نسل حیوانات تکامل یافته است تا به این ترتیب جانوران ژن های خود را به نسل های بعدی انتقال دهند. این احتمال بسیار ضعیف است که در هر سیاره فرضی از طریق انتخاب طبیعی موجوداتی بوجود آیند که به اندازه ی کافی خوشبخت بوده و از وقت فراغت و توانایی برای علم ورزی و اندیشه ی انتزاعی هم برخوردار باشند. اما این که تکامل به ایجاد ما انسان ها منتهی شده است خود حرکتی کاملا جهت دار به نظر می رسد و آنهم با توجه به این واقعیت که فقط در همین یک مورد موفق و مساعد بوده است که موجودی هم به وجود آمده است تا بتواند در باره ی طراحی که جهان را بوجود آورده اندیشه کند. ستاره شناسان این مورد را اصطلاحا تاثیر گزینش (selection effect) (2) می خوانند.

جهان بسیار وسیع است و شاید نامتناهی، بنابراین نباید تعجبی باشد که در میان تعداد قابل توجهی از سیاره هایی که می توانند فقط امکان حیات غیرهوشمند را فراهم کنند، و در کنار آنها تعداد بسیار بیشتری سیاره که به هیچ وجه نمی توانند حامل حیات باشند، پاره ی کوچکتری از آنها هم وجود داشته باشد که در آنجا موجودات زنده ی هوشمند بوجود آید که قادر به اندیشیدن در باره ی جهان باشند، درست همانطور که خود ما انجام می دهیم. روزنامه نگاری که مامور انجام مصاحبه با برندگان بخت آزمایی می شود شاید احساس کند که یک مشیت الهی بخصوص به نفع آنها در کار بوده است. اما او باید به ذهن خود بسپارد که تعداد به مراتب بیشتری از بازیکنان بخت آزمایی که او با آنها مصاحبه انجام نداده زیرا آنها برنده نشده اند هم وجود دارد. بنابراین برای قضاوت در این باره که « آیا این که ما امروز به عنوان موجود زنده ی هوشمند وجود داریم علامتی است از اثبات وجود یک طراح خیراندیش » ما نه فقط باید این پرسش را مطرح کنیم که آیا زندگی بهتر است از آنچه در هر حال از انتخاب طبیعی می شد انتظارش را داشت، بلکه همچنین این جهت گیری را نیز مورد توجه قرار دهیم که با این واقعیت جای مطرح شدن می یابد که این ما هستیم که داریم در باره ی این معضل اندیشه می کنیم.

این پرسشی است که تمامی شما باید خودتان به تنهایی به آن پاسخ دهید. فیزیکدان بودن در یافتن پاسخ مناسب برای این پرسش کمکی به ما نمی کند و من نیز باید از تجربیات زندگی خودم برای پاسخ آن کمک بگیرم. زندگی من به نحو قابل توجه و به معنای واقعی شاد و سعادتمند بوده است. با این حال من شاهد مرگ مادرم بودم که از سرطان درد و رنج فراوانی تحمل می کرد و ناظر از بین رفتن شخصیت پدرم که قربانی بیماری آلزایمر شد. تعداد قابل توجهی از اقوام خود را هم در هولوکاوست از دست دادم. به این ترتیب برای من نشانه ای از وجود یک طراح خیر اندیش حقیقتا ناپیدا است.

فراوانی شر و بدبختی در جهان ما همیشه کسانی را به دردسر انداخته است که به وجود یک خدای قادر متعال و خیراندیش معتقد هستند. گاهی البته این بهانه که انسان دارای اراده ی آزاد است خداوند را معاف کرده است. میلتون در بهشت گمشده همین استدلال را به کار برده است:

من آنها را جوری آفریدم که دارای اراده ی آزاد باشند

پس باید همچنان آزاد هم بمانند

مگر آن که خودشان باعث اسارت خود شوند

وگر نه باید سرشت آنها را از نو بسازم

و فرامین غیر قابل تغییر خودم را تغییر دهم

که باعث آزادی آنها است

علی رغم آنچه به آنها ارزانی می دارم

خود به دست و پای خود زنجیر اسارت می بندند

این تا حدی برای اقوام و خویشان من نامنصفانه به نظر می رسد که باید به قتل برسند تا فرصت و مجالی برای اراده ی آزاد آلمانی ها فراهم کرده باشند. اما حتی با صرف نظر از آن، آزادی اراده چگونه می تواند برای سرطان توجیهی باشد؟ آیا این هم فرصت و مجالی برای آزادی اراده ی تومورهای سرطانی است؟

من نیازی به استدلال آن ندارم که وجود شر در جهان خود ثابت می کند که جهان کار یک طراح نیست بلکه به عقیده ی من وجود شر در جهان حکایت از آن دارد که در این جهان هیچ نشانه ای از آن خیراندیشی که می توانست نشان دهنده ی دست یک طراح آسمانی باشد دیده نمی شود. اما در واقع این استنباط که چنین خدایی نمی تواند خیراندیش باشد موضوعی بس قدیمی است. نمایشنامه های آشیل و اوریپید آشکارا اظهار می کنند که خدایان خودخواه و سنگدل هستند، هرچند که خود آنها از مردم رفتار بهتری را انتظار دارند. خدا در انجیل عهد قدیم به ما می گوید که کله های کافرین را بکوبیم و از ما می خواهد که آماده ی قربانی کردن زندگی کودکان خود به دستور او باشیم و خدای مسیحیت و اسلام سنتی ما را به لعنت ابدی محکوم می کند اگر به شیوه ای درست او را پرستش نکنیم. آیا این روش زیبایی برای رفتار است؟ البته من می دانم که ما انسان ها اجازه نداریم خدا را مطابق با معیارهای بشری مورد قضاوت قرار دهیم، اما مسئله ی مورد نظر از این قرار است: اگر ما از وجود او قانع نشده باشیم و در جستجوی یافتن نشانه هایی از خیراندیشی او هستیم پس از چه معیاری دیگری هم می توانیم استفاده کنیم؟

موضوعی که از من خواسته شده است در اینجا به آن بپردازم برای بسیاری موضوعی قدیمی به نظر می رسد. برهان اثبات آفریدگار از آفریده که عالم الهیات انگلیسی ویلیام پلی آن را مطرح ساخته بود را بیشتر مردم روزگار ما دیگر به خاطر ندارند. امروزه جایگاه و مقام دین ظاهرا از آنچه مردم آن را نفوذ اخلاقی آن می دانند منشا می گیرد و نه از موفقیت توضیحات دین در باره ی آنچه در طبیعت مشاهده می کنیم. اما به عقیده ی من درست عکس آن صادق است. من با وجودی که به یک ساعت ساز کیهانی اعتقادی ندارم، دلیلی که دشواری بحث در باره ی این موضوع را تقبل کردم به خاطر این است که به عقیده ی من نفوذ اخلاقی دین هولناک بوده است.

این پرسشی بیش از اندازه بزرگ است که بتوان در اینجا به آن پرداخت. از یک طرف می توانم به مثال های بی پایانی از آسیب ها و صدماتی که توسط شوروشوق دینی در تاریخی طولانی از قتل عام ها، جنگ های صلیبی و جهاد ایجاد شده اشاره کنم. در همین قرن خود ما این متعصبین مسلمان بودند که صادات را به قتل رساندند و یک متعصب یهودی رابین را ترور کرد و هندویی افراطی گاندی را به قتل رساند. هیچ کس البته ادعا نمی کند که هیتلر یک متعصب مسیحی بوده، اما به دشواری می توان جنایات نازی ها را به تصور در آورد چنانچه قرن ها یهودستیزی مسیحی شالوده های لازم برای آنها را ایجاد نکرده بودند. از طرف دیگر بسیاری از مریدان دین مثال های بیشماری از اعمال نیکی که توسط دین انجام شده است را ردیف خواهند کرد، برای مثال فیزیکدان نامدار فریمان دایسون در کتاب اخیر خود « جهان های تخیلی » بر نقش باورهای دینی در جلوگیری از برده داری تاکید دارد. مایلم در این خصوص اظهار نظر کوتاهی داشته باشم و آنهم نه برای اثبات چیزی با آوردن فقط یک مثال، بلکه برای نشان دادن تصوری که من از تاثیر اخلاقی دین دارم.     

این البته کاملا صحیح است که مبارزه بر ضد برده داری و تجارت برده توسط مسیحیان مومن از جمله ویلیام ویلبرفورث فردی پروتستان اما غیر روحانی از انگلستان و ویلیام الی چنینگ آمریکایی که وزیری پیروی کلیسای یکتاپرستان بود شدیدا تقویت گردید. اما مسیحیت مانند سایر ادیان بزرگ برای قرن ها با برده داری به آسودگی زندگی کرد و برده داری را در انجیل مورد تایید قرار داد. پس برای افراد مخالف با برده داری مانند ویلبرفورث و چنینگ دیگر چه چیزی متفاوت بود که تصمیم دیگری گرفتند؟ هیچ کشف جدیدی از متن های مقدس در کار نبود و ویلبرفورث و چنینگ ادعا نکرده بودند که در معرض وحی ماوراء طبیعی قرار گرفته بودند. بلکه قرن هژدهم در خردگرایی و انسان دوستی چنان افزایش چشمگیری داشت که دیگران ـ آدام اسمیت، جرمی بنتام و ریچارد بریسنلی شریدان ـ را به مخالفت با برده داری برانگیخت و آنهم بنابر دلایلی که هیچ ارتباطی با دین نداشت. لرد مانسفیلد امضاکننده ی نهایی رای در قضیه ی سامرست که به برده داری در انگلستان ( و هرچند نه در مستعمرات) خاتمه داد بیشتر از فردی معمولی نبود و در رای او هیچ اشاره ای به دلایل دینی نشده بود. با وجودی که ویلبرفورث محرک مبارزه بر ضد تجارت برده در دهه ی 1790 بود، اما این نهضت مورد حمایت بسیاری از اعضای پارلمان مانند فوکس و پیت قرار داشت، یعنی کسانی که از جهت پرهیزگاری دینی هیچ شهرتی نداشتند. به بارو من در تمامی تاریخ بشر لحن اخلاقی دین از روح زمانه ی خود بیشتر بهره مند شده است تا این که ادعا شود روح زمانه بوده است که از دین استفاده کرده.

آنجا که دین تفاوتی قائل شده است بیشتر در حمایت از برده داری بوده تا در مخالفت با آن. در پارلمان انگلستان از کتاب مقدس برای دفاع از تجارت برده داری استفاده شده بود. فردریک داگلاس در روایت خود تعریف می کند که چگونه وضعیت او به عنوان یک برده هنگامی بدتر شد که اربابش تغییر مذهبی را از سر گذراند که به او اجازه می داد برده داری را به عنوان مجازات فرزندان حام (3) توجیه کند. مارک تواین مادرش را به عنوان زنی حقیقتا خوب توصیف می کند، کسی که قلب رئوفش حتی برای خود شیطان هم دلسوزی  می کرد. اما این بانو در عین حال فردی بود که کمترین تردیدی در باره ی مشروعیت برده داری نداشت، زیرا طی سالهای زندگی خود در میسوری پس از جنگ داخلی هرگز وعظی در مخالفت با برده داری نشنیده بود، مگر وعظ های بسیاری در این باره که برده داری اراده ی خداوند است. چه با دین و چه بدون آن افراد خوب می توانند رفتار خوبی داشته باشند و افراد بد می توانند کار های شرارت آمیزی انجام دهند. اما وقتی از افراد خوب کار های شرارت آمیز سرمی زند، این را دیگر باید به حساب دین گذاشت.

در نامه ای از انجمن آمریکایی پیشرفت علم متوجه شدم که هدف این کنفرانس انجام گفتگوی سازنده میان علم و دین است. من همیشه طرفدار گفتگو میان دین و علم بوده ام اما نه گفتگوی سازنده. یکی از بزرگترین دستاوردهای مهم علم این بوده است که اگر چه نتوانست از دینی شدن مردم هوشمند جلوگیری کند، اما حد اقل امروز افراد هوشمند دیگر لازم نیست که حتما دیندار باشند. ما نباید از این موفقیت بزرگ علم عقب نشینی کنیم.  

1: منظور نویسنده Anthropic principleاست، یعنی این اندیشه که جهان می بایست در هر حال برای تکامل موجودات هوشمند مناسب می بود، زیرا در غیر این صورت ما بوجود نمی آمدیم تا بتوانیم آن را مشاهده کرده و به کمک علم فیزیک توضیح دهیم. مترجم.  

2: واژه ی دیگری برای selection bias یا گزنیش جهت دار. مترجم. 

3: اشاره است به نفرین نوح نسبت به کنعان فرزند حام (که فرزند خود نوح بود) زیرا او را برهنه و مست در چادرش مخفیانه دیده بود و اشاره ای است به توجیه بردگی کنعانیان به دست بنی اسرائیل. مترجم.   

A Designer Universe? By Steven Weiberg.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: