نابرابری و ناخرسندی هایش

دسامبر 5, 2007

رابرت جی شیلر

برگردان علی محمد طباطبایی

     

 

اکنون چنین به نظر می رسد که رهبران سیاسی در سرتاسر جهان در این مورد دیگر کاملا قانع شده اند که اگر ادامه ی نابرابری و فقدان شرکت گسترده ی مردم در رشد اقتصادی همچنان تحمل شود به ناچار به ناسازگاری و حتی خشونت های اجتماعی منجر خواهد شد. اما آیا آنچه معضل اصلی است همان نابرابری است؟

 نخست وزیر هندوستان مانموهان سینگ در سمینار جهانی اقلیت ها که در دسامبر گذشته در دهلی نو برگزار گردید چنین گفت: « حتی در حالی که فقر مطلق توسط رشد اقتصادی کاهش می یابد این احتمال وجود دارد که نابرابری حادتر هم بشود. چنین وضعیتی می تواند به عدم ثبات سیاسی و اجتماعی منجر گردد. بنابراین هند باید گام هایی بردارد که نابرابری های اقتصادی و اجتماعی را کاهش دهد، آنهم بدون رساندن هرگونه آسیب به فرآیند رشد و بدون کاهش مشوق های لازم برای خلاقیت و ابدعات فردی ».

به نحوی مشابه، در گردهمایی اقتصاد جهانی در داووس در ماه ژانویه، رئیس جمهور برزیل لوئیز ایناچیولولا داسیلوا چنین گفت: « از طریق رشد اقتصادی، ایجاد مشاغل و توزیع درآمد است که می توانیم در جهانی آرام و بدون آشوب زندگی کنیم ». او سپس در همین رابطه برای پائین آوردن محدودیت های واردات محصولات کشاورزی جهت کمک به کشاورزان فقیر کشورهای در حال توسعه پافشاری زیادی کرد.

این قبیل استدلال ها ابتدا به نظر قانع کننده می آیند. اگر مردم بر این باور باشند که آنها نیز در رشد کلی اقتصادی شرکت دارند، احتمال بیشتری وجود خواهد داشت که آنها خواهان صلح و آرامش در اجتماع خود باشند. در غیر این صورت به راه افتادن شورش های اجتماعی امری محتمل تر خواهد بود.

با این حال دانشمندان علوم اجتماعی در تحقیقات خود به این نتیجه رسیده اند که به دشواری می توان ادعای بالا را به اثبات رساند. در واقع بعضی از بررسی های آماری در رابطه ی متقابل میان نابرابری و شورش های اجتماعی به این نتیجه رسیده اند که حتی ممکن است این رابطه کاملا معکوس هم باشد. به عبارت دیگر جوامعی که نابرابر تر هستند در آنها کمتر اثری از مناقشه های اجتماعی می توان دید، زیرا ثروتمندان جامعه موفق به کنترل فقیران می شوند.

البته شواهد دیگری هم وجود دارد مبنی بر آن که نارضایتی و نا آرامی اجتماعی در پیامد نابرابری اجتماعی روی می دهد. آلبرتو آلسینا و روبرتو پروتی متخصصین علم اقتصاد نشان داده اند در شرایطی که چندین عامل دیگر در کنترل قرار داشته باشد، کشورهایی که در آنها نابرابری زیادی وجود دارد به بی ثباتی بیشتر اجتماعی گرایش خواهند داشت. در این بررسی ها مقیاس مورد استفاده قرار گرفته تعداد ترورها با انگیزه ی سیاسی و یا تعداد انسان هایی که در رابطه با خشونت های دسته جمعی محلی به قتل می رسند بوده است.

با این حال انسان متعجب می شود از این که چرا شواهد موجود به نفع این ادعا که نابرابری باعث ناآرامی اجتماعی می شود تا این اندازه اندک است. یک بخش از این معضل می تواند به این علت باشد که همیشه این نابرابری به تنهایی نیست که باعث ناهماهنگی اجتماعی می شود، بلکه موضوع اصلی این است که مردم نابرابری های موجود را چگونه احساس می کنند. شورش و ناآرامی اجتماعی شاید بیشتر منعکس کننده ی این احساس مردم باشد که به آنها به نوعی خیانت شده است ـ یعنی وعده هایی که به آنها داده شده برآورده نشده و با آنها با احترام رفتار نشده است.

در واقع لازمه ی آن که یک اقتصاد بتواند به درستی کار کند این است که مردم به هدف ها و مقاصد یک دیگر اطمینان داشته باشند. حتی با وجودی که وکیل ها قرار دادهایی تنظیم و دادگاه ها وقت زیادی را صرف به اجرا گذاردن این قراردادها می کنند، اما این نهادها هم نمی توانند پاسخگوی تمامی مشکلات به وجود آمده باشند. بیشتر روابط اقتصادی جامعه به نیت خیر مردم بستگی دارد، یعنی بر این گرایش مبتنی است که انسان باید حتی هنگامی که کسی وظیفه ی کاری او را زیر نظر و ارزیابی قرار نمی دهد کارش را به درستی انجام دهد.

قابلیت اطمینان موردی جهانشمول نیست، یا به عبارت دیگر نمی توان همیشه به همه کس اطمینان داشت. لیکن جهان تجارت بر دانش ذاتی ما در این مورد که چه وقت می توانیم به کسی اطمینان کامل و کدام موقع نمی توانیم کمترین اطمینانی به او داشته باشیم بستگی دارد. ما در جایی که امکان اطمینان کامل به دیگری وجود ندارد قرار داد های تنظیم می کنیم و نهادهای پرطول و تفصیلی ایجاد می کنیم که اوج و فرود شرافت انسانی را مورد توجه قرارد دهند. و اگر این قرار دادها به خوبی کار کنند احساس کلی ما این است که با وجودی که نمی توانیم همیشه به دیگران اطمینان داشته باشیم، اما عدالت و بی طرفی بنیادین بر قرار است.

مقاله ای از ارنست فهر از دانشگاه زوریخ و آلکساندر کلاین و کلاوس اشمیت از دانشگاه مونیخ که در ژانویه 2007 در نشریه ی اکونومتری منتشر گردید نشان می دهد که ما چگونه بر حسب آشنایی و دانش خود از شرایط موجود که تحت آنها می توان به دیگران اطمینان داشت روابط اقتصادی خود را شکل می دهیم. در این آزمایش از افرادی به عنوان کارفرما خواسته می شد که از میان چندین شکل موجود برای بستن قرارداد کاری و استخدام افراد آزمایشی یکی را انتخاب کنند و سپس مورد ارزیابی قرار دهند که چگونه دیگر آزمایش شوندگان به عنوان کسانی که قرار است استخدام شوند به این قرارداد واکنش نشان می دهند. کسانی که در این آزمایش در نقش کارفرما عمل می کردند ابتدا بر این فرض بودند که کارمندان (یعنی کسانی که قرار بود توسط آنها استخدام شوند) حتی بدون مشوق های بخصوص و اضافی هم به سختی به وظیفه ی کاری خود ادامه خواهند داد، اما به زودی دریافتند که بسیاری از کارمندان بدون چنین مشوق هایی از کار طفره رفته و تنبلی می کنند.

کارفرما های آزمایشی به زودی پی بردند که بهترین نوع قرارداد نوعی است که در آن کارمندان علاوه بر مبلغ ثابتی به عنوان حقوق با امکان دریافت فوق العاده و پاداش هایی نیز مواجه خواهند بود، یعنی عطیه ای برای انجام وظیفه های محوله که چنانچه به نحو شایسته انجام شوند پرداخت می شوند اما به طور معمول در خود قرارداد استخدامی قید نمی شوند. در این آزمایش مستخدمین این نکته را آموختند که آنها می توانند به کارفرماهای خود تا حد بسیاری در خصوص پرداخت این قبیل پاداش ها اطمینان کنند، حتی هنگامی که هیچ کس نمی تواند کارفرماها را چنانچه به خاطر منافع شخصی از پرداخت آنها ها خودداری کنند زیر فشار قرار دهد.    

بنابراین طی این آزمایش نوعی از مبادله ی داوطلبانه و آزادانه برای پاداش میان کارفرما و کارمند ظاهر شد و نه نوعی قرارداد استخدامی انعطاف ناپذیر و قالبی. می توان از این آزمایش چنین استنباط کرد که این نوع از توافقات و قرارگذاری های غیررسمی و خودمانی در جهان واقعی روابط استخدامی قابل دوام هستند زیرا آنها احساسات عمیق و صمیمانه ی ما در باره ی نیت های خیر متقابل را تقویت می کنند.

برعکس، هنگامی که نابرابری به عنوان پیامد شکست در روابط مبتنی بر اطمینان متقابل احساس شود می تواند به رفتار ناخوشایند و ناآرامی های اجتماعی منتهی شود. چنین حالتی در دوران دگرگونی های سریع اقتصادی به دفعات پیش می آید. برای مثال در جهانی که به سرعت به سوی جهانی سازی پیش می رود این احتمال وجود دارد که مردم از کارفرماهای خود که سالهای طولانی با آنها کار کرده اند جدا شوند، یعنی از کسانی که در برابر آنها احساسی از اطمینان متقابل ساخته شده بود. یا ممکن است چنین پیش آید که در جای صاحب کاران فعلی آنها به ناچار افراد جدیدی قرار گیرند. در چنین مواردی این احتمال که نابرابری با شدت بیشتر احساس شود افزایش می یابد، زیرا مردم آن را به فقدان نیت خیر دیگران مرتبط می سازند.

 آنچه سینگ، لولا و دیگر رهبران جهان حقیقتا به نظر می رسد که در جستجوی آن هستند استحکام بخشیدن اطمینان و همکاری متقابل حتی در میان اقتصادی است که با سرعت بسیار زیادی در حال تغییر است. اگر آنها موفق شوند که خط مشی ها، قوانین و مشوق هایی را طراحی کنند که به چنین هدفی نائل شود، یک محصول فرعی آن یقینا کاهش نابرابری است و امید آن می رود که بتواند احساس فزاینده از اطمینان متقابل میان انسان ها را تقویت کند.   رابرت جی شیلر پروفسور اقتصاد در دانشگاه Yale است.  

Inequality and Its Discontents by Robert J. Shiller.

 Project Syndicate 2007.

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: