عدالت فاتح به سبک عراقی

نوامبر 20, 2007

شلومو آوینری

برگردان علی محمد طباطبایی

                                            

صدام حسین به دار مجازات آویخته شد، اما همه ی مردم عراق این واقعه را جشن نگرفتند. برعکس، شیوه ای که گروه های متنوع دینی و قومی در عراق به این رویداد واکنش نشان دادند، نشانگر دشواری حفظ وحدت عراق به عنوان یک واحد منسجم بود.

برای اکثریت شیعه ی کشور که سالهای طولانی توسط صدام و تمامی رژیم های قبلی که در آنها سنی ها غالب بودند سرکوب شده اند، مرگ صدام نمایانگر دستیابی آنها به تفوق سیاسی کشور است. علاوه بر آن شادمانی حاصل از پیروزی آنها یادآوری بی رحمانه ای است از آن که چنانچه ستمدیدگان آزاد گردیده و خود به قدرت رسند می توانند به سهولت به ستمگران تبدیل شوند.

برای اقلیت سنی که با دخالت نظامی آمریکا از قدرت به زیر کشیده شده و اکنون خشم و سرخوردگی خود را در حمله های روزانه به جمعیت شیعه و به مکان های مقدس آنها خالی می کند، صدام برای سالها همچنان به عنوان یک قهرمان باقی خواهد ماند. کردها ـ که مانند شیعیان توسط صدام برای چندین دهه قربانی خشونت های او بودند ـ اکنون بی سر و صدا در شمال کشور استقلال موجود خود را چسبیده و اطمینان می دهند که دیگر به هیچ وجه حاضر به پذیرش حکومت عرب ها نیستند.

نخست وزیر عراق نوری المالکی که مظهر ائتلاف شیعی ـ کرد است ابراز امیدواری نموده که مرگ دیکتاتور به نزدیک تر کردن شکاف میان فرقه های مختلف کمک نماید. اما حتی اگر سخنان او از روی صداقت هم باشد، واقعیت در عراق به طرف دیگری حرکت می کند و رد و بدل کردن سخنان زشت در مراسم اعدام صدام یقینا در رفع این تصور که این رویداد « عدالت فاتح » بود ـ یعنی فاتحین نه آمریکایی ها که شیعیان هستند ـ کمکی نخواهد کرد.

اما هیچ کدام از این ها خبرهای خوشی برای آینده ی کشوری که اکنون دیگر باید خود را به نامیدن آن به عنوان « عراق سابق » عادت دهیم ندارد. در واقع مباحثه ی واشنگتن در این باره که چگونه باید اوضاع در عراق تثبیت شود خارج از موضوع است، زیرا آنچه مدت ها است که دیگر وجود ندارد ـ یعنی عراق به عنوان کشوری در حال کار ـ نمی تواند رو به راه هم بشود. اکثریت شیعه ی کشور در لوای قانون اساسی الهام گرفته از آمریکا در اختصاص دادن تقریبا قدرت مطلق به خود موفق بوده است.

به این ترتیب آنچه فقط چند ماه پیش در واشنگتن به عنوان انتقال موفقیت آمیز قدرت به نوعی دولت منتخب تلقی می شد، امروزه آشکارا چیزی بیشتر از یک تقلید مضحک از آن نیست. قدرت امروزه نیز مانند حکومت صدام از لوله های تفنگ بیرون می آید، البته با این تفاوت که در عراق شیوه های اعمال خشونت هنوز هم به انحصار یک نیرو به تنهایی در نیامده است. هر نیروی شبه نظامی، هر وزارت خانه و هر جناح سیاسی شیعه افراد مسلح، قلدرها و جوخه های اعدام خودش را دارد ـ در حالی که سنی ها هنوز هم به استفاده از ذخیره ی اسلحه هایی که در حکومت صدام انبار شده بود ادامه می دهند و آنهم برای جنگ و گریز بر علیه نظم جدیدی که ظاهرا با انتخابات آزاد به مشروعیت رسیده است.

در حال حاضر هیچ قدرتی ـ مگر یک استبداد خشونت انگیز دیگر ـ وجود ندارد که بتواند سنی ها، شیعیان و کرد ها را دوباره در یک قالب سیاسی وادار به زندگی در کنار همدیگر کند. رویای واهی آمریکا در یک شبه آوردن دموکراسی به جامعه ای که شدیدا دچار اختلافات درونی است و فقط خشونت و زور را شناخته، تنوع وحشتناکی از شیاطین را از بند آزاد ساخته است.

در یک چنین اوضاع و احوالی، بحث های به راه افتاده در پیامد گزارش بیکر ـ همیلتون به آینده ی عراق ارتباطی  ندارد ـ هرچند که اهمیت خود برای آینده، قدرت، اعتبار و جایگاه ایالات متحده در جهان را همچنان حفظ خواهد نمود. آینده ی عراق را خود مردم عراق تعین خواهند کرد، البته با گلوله و نه با برگه ی رای (with bullets, not ballots) . ایالات متحده و تمامی جامعه بین الملل به هیچ وجه آمادگی و امکانات لازم برای درافتادن با این نسخه ی خاورمیانه ای از یوگوسلاوی و پیامد های منطقه ای آن را ندارند. و برخلاف وضعیت کشورهایی که به جای یوگوسلاوی نشستند و می توانستند چشم امیدی هم به اروپا داشته باشند، نبود مدلی مشروع و عربی برای دموکراسی باعث می شود که ایجاد یک حکومت و نظم دموکراتیک در عراق به مراتب دشوار تر باشد.

بعضی اروپایی ها و دیگران شاید از شکست آمریکا در عراق به وجد آمده باشند و بی کفایتی سیاست های ایالات متحده در دوره ی پس از اشغال آن کشور نیز دیگر بر همه روشن شده است، با این حال ریشه ی این ناکامی را باید در جای عمیق تری جستجو نمود. در واقع باید به ایجاد کشور عراق به عنوان یک تمامیت ساختگی در دهه ی 1920 توسط بریتانیای امپریالیستی باز گشت، هنگامی که سه ایالت متمایز از امپراتوری شکست خورده ی عثمانی به عنوان یک کشور به یکدیگر وصله شدند و به این ترتیب کشوری به وجود آمد که هرگز دارای یک هویت منسجم نبود.

در واقع خود بنیان گذاری عراق فعلی نیز بر عدالت فاتح قرار گرفته بود: امپراتوری بریتانیا که عثمانی ها را در هم شکسته بود، سنی ها را در کشوری که صرفا یک اقلیت بیشتر نبودند به اربابان آن تبدیل نمود. این نظم و ترتیب اکنون پس از یک دوره ی دیگر از عدالت فاتح از هم گسیخته است.

پیامد این آرایش جدید قدرت هنوز هم روشن نیست، لیکن یک کشور منسجم عراق ـ چه در شکل کشوری یکپارچه، یا کشوری فدرالی یا حتی کشوری متشکل از چندین کنفدراسیون ـ از جامعه ای برنخواهد خاست که در آن یک بخش از مردم صدام حسین را به حق به عنوان یک سرکوبگر مخوف می نگرد و در همان حال بخش دیگرش او را به عنوان یک قهرمان و یک شهید مورد سایش قرار می دهد.

یک جنگ همیشه دارای پیامدهای ناخواسته و طنزهای بی رحمانه است. در عراق است که برای ما روشن  می شود بعضی از کشورها را نمی توان نجات داد مگر آن که اول آنها را به نابودی کشید.    

  شلومو آوینری پروفسور علوم سیاسی در دانشگاه هبرو در اورشلیم است و یکی از مدیران کل سابق در وزارت خارجه ی اسرائیل. Victors› Justice, Iraqi-Style by Shlomo Avineri.Project Syndicate 2006.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: