غروب فرمانده

نوامبر 19, 2007

نینا خروشچف

برگردان علی محمد طباطبایی

  

 

 

کشیک مرگ فیدل کاسترو موضوعی است که توصیف آن شاید فقط از عهده ی گابریل گارسیا مارکز برمی آمد. رمان او « غروب پدرخوانده » به زیبایی و دقت تمام آن فلاکت اخلاقی، توقف کامل سیاسی و ملال ددمنشانه ای را بازتاب می دهد که جامعه ی که مدت های طولانی است مرگ یک دیکتاتور سالخورده را به انتظار نشسته توسط آنها کفن پوش شده است.   

دست کشیدن فرمانده فیدل کاسترو از قدرت البته موضوعی صرفا زیست شناختی است و تصاویر معدود از او که از زمان بیمار شدنش در سال گذشته منتشر شده است به وضوح نشان می دهد که زیست شناسی چگونه گام به گام به جلوتر می رود. هنگامی که پایان او فرارسد، وسعت تغییرات در کوبا همان اندازه وسیع است که استقبال از پایان کار دیکتاتورهای بزرگ در قرن گذشته.  

استالین، فرانکو، تیتو، مائو. همه ی آنها تقریبا در روش ها و شیوه های کار خود بسیار شبیه به هم بودند، هرچند کنار رفتن آنها از صحنه ی قدرت بسیار متفاوت از یکدیگر بود و این تفاوت ها می توانند تکوین جوامع را برای سال ها و دهه ها همچنان مورد تاثیر قرار دهند.

برای مثال اتحاد شوروی را در نظر گیریم. در 9 مارچ 1953 از خلیج فنلاند تا دریای برینگ همه چیز متوقف شد و به همین ترتیب در ورشو، بوداپست، پراگ و برلین شرقی. در پکن مائو شخصا در برابر تمثال بسیار بزرگی از یوزف استالین سرفرود آورد. جمعیت های عزاداری کننده ی بسیار عظیمی در حال شیون و زاری و در حالت های تقریبا جنون آمیز در تمامی قسمت های امپراتوری عظیمی که استالین بر آن حکومت می کرد دیده می شدند.

با این وجود طی فقط چند روز بعدی واژه ی « استالینیسم » از یک فرهنگ زبان جدید در شوروی حذف گردید و سه سال بعد پدر بزرگ من نیکیتا خروشچف « کیش شخصیت » استالین را در « سخنرانی سری » بسیار مشهورش در برابر بیستمین گنگره ی حزب کمونیست شدیدا محکوم نمود. دوره ی آب شدن یخ های خروشچف که به دنبال آمد شاید عمر کوتاهی داشت، اما برای اولین بار در تاریخ شوروی امکان و احتمال برای تغییرات گشوده شد ـ امکان و احتمالی که میخائیل گورباچف همان را در 1985 مستمسک قرار داد.

مرگ مارشال جوزیپ بروز تیتو یک طغیان از نوع دیگر را به بار آورد. برای دهه ها حکومت فردی او یک اتحاد دروغین بر یوگوسلاوی تحمیل نمود. در پیامد مرگ او در 1980، آن کشور مصنوعی آغاز به شکاف خوردن نمود، آنچه در جنگ های همراه با کشتار جمعی در بوسنی، کروواسی و کوزوو در دهه ی 1990 به اوج خود رسید.

البته تمامی دیکتاتوری های طولانی مدت به فروپاشی و درهم ریختگی ختم نمی شوند. مرگ مائو باعث گردید که دوران بدنامی و تبعید داخلی دنگ شیاتوپنگ خاتمه یابد. او به سرعت « باند چهار نفره » ی به ارث مانده از مائو را در هم شکست و فقط طی چند سال اقتصاد چین را باز کرد و آن را چنان با انگیزه های انقلابی سرمایه داری به حرکت درآورد که چین را به طور کامل و موفقیت آمیز دگرگون ساخت به طوری که انقلاب اجتماعی مائو هرگز قادر به انجام چنان چیزی نبود. البته حزب کمونیست همچنان در قدرت باقی ماند و تصویر مائو هنوز هم بر میدان تیان آن من خودنمایی می کند، اما این هر دو صرفا بقایایی از ایده ها و ایده آل هایی هستند که در حقیقت به زباله دانی تاریخ ریخته شده اند.

اسپانیا نیز هنگامی که دیکتاتوری فرمانده ی کل قوا فرانسیسکو فرانکو با مرگش سرنگون شد از تفرقه ی خشونت انگیز رهایی جست. البته در عوض دیکتاتور پیر تا حدی اعتبار کسب می کند زیرا هنگامی که او کمی قبل از مرگش سلطنت را با حکومت شاه خوان کارلوس دوباره برقرار نمود، فرانکو برای اسپانیا زیربنایی ایجاد کرد که کشور توانست بر روی آن دوباره پایه گذاری شود. هرچند فرانکو درک چندانی از این اسپانیای دموکراتیک و مدرن زمانه ی ما نداشت که خوان کارلوس به کمک یک بوروکرات جوان از دوره ی فرانکو به نام آدولفو سوارز توانست بسازد.

تصادفی نیست که کشورهای کمونیستی معمولا توسط رهبران سالخورده حکومت می شدند (و می شوند) و دموکراسی ها برعکس توسط مردان و زنان جوان. این تفاوت آنقدرها هم کم اهمیت نیست. رهبران سالخورده می توانند با موفقیت بر کشورهایی که به نرمی و بدون اصطکلاک می گردند ریاست کنند، کشورهایی که هیچ گونه نیازی به بازاندیشی مجدد و اساسی خط و مشی ها و اهداف آن رهبران ندارند. البته استثناهایی هم در این قاعده دیده می شود ـ چرچیل، آدناور، دنگ، ریگان. اما کشورها نمی توانند روی بخت و اقبال برای آوردن یک حاکم استثنایی حساب باز کنند. رهبران جوان تر احتمال بیشتری دارد که بتوانند از عهده ی تغییر عقیده دادن های دائمی در دوره های سخت برآیند.

رقابت سیاسی برای تمامی سیاستمداران حال در هر سنی اجتناب ناپذیر می سازد که پیوسته آماده و گوش به زنگ بوده و مسائل جدید را به موقع پیش بینی نمایند و در برابر ایده های جدیدی که مشکلات را مورد توجه قرار می دهند گشوده باقی بمانند. هیچ کس قادر نیست که همواره در مقام بالای خود جای خوش کرده و فقط مرگ یا ملالت خودش باشد که او را از این جایگاه معاف می سازد. نظام های تک حزبی، دیکتاتوری های کاریزماتیک یک نفره یا مخلوطی از آن دو مانند یوگوسلاوی دوره ی تیتو تضمینی برای ذهن های مبتلابه تصلب و دولت های بی خاصیت هستند.         

بنابراین سرنوشت کوبای پس از مرگ فیدل چه خواهد بود؟

بسیاری از ناظرین رائول کاسترو برادر کوچکتر و وارث برگزیده شده ی فیدل را به عنوان فردی واقع بین ـ یعنی یک کاستروی اهل عمل ـ به تصویر می کشند. هنگامی که در اوایل دهه ی 1990 کمک های مالی و قابل توجه شوروی به کوبا متوقف گردید این رائول بود که دریافت لازمه ی بقای رژیم اصلاحات اقتصادی است و او بود که برای بازگشایی بازارهای خصوصی محصولات کشاورزی برای تقویت تولید مواد غذایی و جلوگیری از قحطی احتمالی تاکید بسیار نمود. هرچند این همان مردی نیز هست که در راس دستگاه امنیت داخلی کوبا قرار داشت و برای سال های طولانی مظهری بود از مشت آهنین رژیم و مسئول مستقیم زندانی کردن ـ و اغلب شکنجه ـ هزاران دگراندیش. بنابراین شاید بهترین چیزی که می توان امیدوار آن بود تجربه ای آزادسازی به سبک روسی است که به سرعت به عمر پاسداران قدیمی رژیم خاتمه دهد.

علاوه بر آن به کمک حامیان ثروتنمد از پول نفت مانند رئیس جمهور ونزوئلا هوگوچاوز ـ و با توجه به کشفیات اخیر قابل توجه نفت خام در سواحل کوبا ـ ارائه و انجام رفرم های اقتصادی آنقدر ها هم ضروری نخواهند بود. در چنین شراطی رائول می تواند همچنان به چسبیدن سرسختانه به نظام فسیل شده ای که خودش آن را ساخته و با خشونت تمام آن را حفظ نموده ادامه دهد.

اما موضوع اینجاست که رائول نیز خودش مردی سالخورده است و بنابراین می توان امیدوار به ظهور یک دنگ یا بهتر از آن به یک سوارز بود که در نهایت سروکله اش از ویرانه های فیدلیسم پیدا شود. اما فعلا افسران کمونیست جوان تری مانند وزیر امور خارجه فیلیپ پرز روک همچنان به عنوان افراطیون ایدئولوژیک باقی خواهند ماند، کسانی که بسیاری از مردم کوبا به آنها لقب los Taliban داده اند. اگر آنها کنترل کشور را به دست گیرند و از قدرت کناری گیری نکنند کوبا باید منتظر گذراندن یک کلاس درس دیگر طولانی در زیست شناسی گردد.   نینا خروشچف پروفسور مسائل بین الملل در New School University  است. جدید ترین کتاب او با عنوان کشیدن تصویر نابوکوف توسط انتشارات دانشگاه Yale در پائیز 2007 منتشر خواهد شد. 

 The Autumn of the Commandante by Nina L

. Khrushcheva.Project Syndicate 2007.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: