و حالا؟ غرب و آینده ی خاورمیانه

نوامبر 13, 2007

یوشکا فیشر

برگردان علی محمد طباطبایی

  

 

 

وضعیت سیاسی و امنیتی در منطقه ی وسیعی میان دره ی هند و سواحل مدیترانه شرقی موجبی برای نگرانی های جدی است. هنگامی که ایالات متحده در مارچ 1991 مداخله ی نظامی خود در عراق را به انجام رساند، هدف از آن ایجاد تغییرات بنیادین در تمامی این منطقه بود. امروز دیگر کاملاً روشن شده است که هیچ کدام از این خط مشی ها به تحقق نرسیده و ناکام مانده است. حتی موفقیت در انتخابات آزاد در عراق خود تهدیدی برای جدایی و اختلاف است و نه اتحاد و همبستگی در کشور.

نسبت موجود در روابط قدرت در خاورمیانه به طور دائم در حال لرزه بوده و یا در واقع در حال زیروروشدن. هرچند که تاثیر آن تا به امروز به برقراری زنجیره وار دموکراسی منجر نشده و به جای آن ما اکنون در معرض خطر سقوط زنجیره ای به جهنم آشوب و بی نظمی قرار گرفته ایم.

نقش ایالات متحده آمریکا با تصمیم اولی برای جنگ با عراق و آزادی کویت در 1991 به عنوان تنها قدرت نظامی هژمونیک در منطقه آغاز گردید. تصمیم بعدی برای جنگ دیگر با عراق و سپس اشغال آن کشور در مارچ 1991 این هژمونی را به مسئولیت مستقیم ایالات متحده برای آینده ی خاورمیانه تغییر شکل داد. نقشی که ایالات متحده به عنوان قدرت سرنوشت ساز برای خود اختیار نمود دارای دو پیامد تعین کننده در خاورمیانه بود. اگر ایالات متحده در استفاده از قدرت نظامی خود موفق می گردید، نتیجه ی آن می توانست یک خاورمیانه ی جدید و دموکراتیک باشد، لیکن چنانچه علی رغم قدرت نظامی خود شکست می خورد، پیامد آن ایجاد یک خلا قدرت و عدم ثبات در منطقه بود. فعلاً آن گونه که مشاهده می شود این سناریوی دوم است که به واقعیت تبدیل گردیده، هرچند که البته از همان اول هم روشن بود که نتیجه ی دخالت نظامی آمریکا چیزی جز این نخواهد بود.

سرشت و خصلت جنگ در عراق از ماموریتی برای استقرار دموکراسی به وظیفه ای برای ایجاد ثبات و آنهم با هزینه و خسارت های بالا تبدیل شده است. به جای سازماندهی مجدد در روابط قدرت در منطقه که ابتدا مورد نظر بود، اکنون هدف صرفاً حفظ وضعیت موجود است. بیشترین مایه ی امیدواری برای ایالات متحده در این لحظه خارج شده از عراق با حفظ آبرو است. انتخابات اخیر آمریکا در حکم رفراندومی برای جنگ عراق بود. نتیجه ی آن در عمل جدول زمان بندی شده برای « عراقی کردن » و بازگشت ایالات متحده است ـ و آنهم قبل از انتخابات ریاست جمهوری بعدی.

در پشت پایان کاملاً قابل پیش بینی ماموریت آمریکا برای ایجاد ثبات در عراق، یک جنگ داخلی در کمین نشسته است و احتمال دارد که تبدیل به یک جنگ وکالتی عربی ـ ایرانی برای تسلط بر عراق، خلیج (فارس)، لبنان مناطق فلسطینی و فراتر از آن شود. علاوه بر آن یک مخاطره ی بسیار بحرانی وجود دارد که خلا قدرت به وجود آمده در عراق، مناقشه اعراب ـ اسرائیلی، مشکلات عراق و افغانستان را در یک ابربحران منطقه ای به هم بیامیزد.

نظر به عقب نشینی قریب الوقوع آمریکا، تمامی قدرت ها و نقش آفرینان منطقه اکنون در حال ارزیابی مجدد علائق و اهداف خود هستند. و این ادعا برای سه کانون اصلی بحران صادق است. ایران، سوریه، عربستان سعودی، مصر، اردن، پاکستان، اما همچنین ترکیه و اسرائیل در اینجا نقش آفرینان اصلی خواهند بود. همراه با جنگ عراق ایالات متحده موقعیت یک جانبه ی قدرت خود در خارمیانه و نقاط دیگر را از دست داد. بنابراین در پشت سر قدرت های منطقه ای ابرقدرت های جهانی امروز و فردا هستند که نقش اصلی را بازی خواهند کرد، در درجه ی اول ایالات متحده، روسیه، چین و هند. امید آن است که اروپا نیز در میان آنها قرار داشته باشد که امنیت آن نیز در همانجا تعین می شود.

بنابراین این دیگر عراق نیست که در مخاطره قرار گرفته، بلکه آینده ی کل منطقه است و از این رو باید خوشحال باشیم اگر زمانی آشوب فعلی فقط و فقط به همان کشور عراق محدود باقی بماند.

وقوف واشنگتن به این نکته که عراق دیگر نمی تواند فتح شود، یا حتی به وضعیت با ثبات برسد مگر آن که ساختار های منطقه ای تغیر کند، دیگر دیر شده است ـ و شاید حتی خیلی دیر. واشنگتن باید با متحدین خود به توافق برسد و با تمامی بازیکنان دیگر وارد مذاکره های مستقیم شود تا بتواند برای یک موافقت منطقه ای جدید تلاش نموده و سرانجام در آن به موفقیت رسد. اگر این جایگزینی خط مشی یک سال پیش یا حتی تابستان گذشته انجام شده بود چشم انداز موفقیت در آن به مراتب بهتر از حالا بود. و با گذشت هر یک روز، موقعیت آمریکا در منطقه بیشتر تضعیف شده و شانس های یک استراتژی سیاسی موفقیت آمیز بازهم دو تر خواهد شد.

بزرگترین خطر از جانب ایران می آید، یعنی طرفی که بیشترین نفع را از خلا قدرت در عراق خواهد برد. ایران مامن بلندپروازی های هژمونیک است و در تلاش برای متحقق ساختن آنها به کمک قوای نظامی، ذخیره های نفت و گاز و نفوذ در شیعیان سراسر منطقه است و سعی دارد که وضعیت فعلی در جهان عربی و اسلامی را واژگون سازد. 

با این حال این کشور نسبتاً منزوی شده است. تنها متحد آن در منطقه سوریه و حزب الله است. علاوه بر آن این کشور توسط یک ائتلاف بالفعل ضد ایرانی از قدرت های منطقه که مخرج مشترک آنها ترس از برتری و استیلای ایران است مورد تهدید واقع شده است.

اگر غرب ـ یعنی آمریکا و اروپا ـ بی درنگ، قاطعانه و با یک استراتژی مشترک دست به اقدام بزند، هنوز هم شانسی برای ایجاد ثبات در وضعیت فعلی منطقه باقی خواهد ماند. لیکن لازمه ی رسیدن به آن متوازن ساختن یا حد اقل ایجاد تعادل در منافع اغلب بازیگران مهم در منطقه است. معنای آن این است که باید یک استراتژی مبتنی بر قدرت و نفوذ سیاسی فعال باشد و نه بر تهدید به دخالت نظامی یا تغییر رژیم. لازمه ی موثر بودن این استراتژی از یک طرف یک تهدید واقع گرایانه برای منزوی ساختن طرف هایی است که همچنان به سست کردن ثبات منطقه ادامه می دهند و از طرف دیگر یک بازدارندگی فعال است و البته بدون پیشرفت قابل توجه در مناقشه ی عربی ـ اسرائیلی امیدی به موفقیت آن وجود ندارد.

یک خط مشی جدید برای خاورمیانه باید در درجه ی اول بر 4 مورد مهم متمرکز باشد:1: پیشنهاد همه جانبه به سوریه برای جدا شدن از ایران و توافق بر سر مناقشه های موجود.2: پیشنهاد به ایران برای مذاکرات مستقیم در باره ی چشم اندازه های عادی سازی کامل روابط.3: ابتکار عمل قاطع و واقع گرایانه برای حل مناقشه ی اعراب ‍ـ اسرائیلی.

4: معماری امنیت منطقه ای که مبتنی بر ثبات عراق و افغانستان باشد.

  Und nun? Der Westen und die Zukunft des Nahen Osten von Joschka Fisher.Project Syndicate 2006.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: