نگاهی به کتابی از فیلسوف معاصر نایجل واربرتون

جرمی لوت

برگردان علی محمد طباطبایی

 mail

   ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »

مردانی که حیرت انگیز ترین اختراعات را طراحی کردند

نگاهی به کتاب « انقلابی های صنعتی » اثر گاوین وی من

جان استیل گوردون

برگردان علی محمد طباطبایی

 PT 

فن آوری های بسیار متفاوتی در جهان ما وجود دارد. بعضی از آنها مانند کیسه های پلاستیکی زیپ دار جهت نگهداری مواد خوراکی اهمیت چندانی ندارند و هرچند که آنها مفید و به دردبخور هستند، لیکن در جهان تغییری ایجاد نمی کنند. بعضی فن آوری های دیگر فوق العاده ساده اما دارای تاثیری عمیق اند، مانند رکاب اسب که فقط هنگامی بوجود آمد که بیش از یک هزار سال از استفاده ی انسان از اسب می گذشت. دهنه ی اسب به کمک حلقه ای از جنس فلز که از تسمه ای چرمی آویزان بود باعث گردید که سواره نظام نیروی عمده در پیکارگاه های اروپایی باشد و به این ترتیب شوالیه های اسب سوار را به قدرت اصلی در جوامع اروپایی و آنهم برای صدها سال تبدیل نمود.     

ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »

نقد عقل عربی

آوریل 29, 2009

نگاهی به اندیشه های فیلسوف عرب محمد عابد جابری

سونیا حجازی

برگردان علی محمد طباطبایی

 image001

  

محمد عابد جابری بدون تردید مهمترین روشنفکر عربی در جهان معاصر است. نقطه توجه او در کارهایش بر ناکامی پروژه ی روشنگری در جهان اسلامی و جستجوی یک هویت عربی در جهان مدرن متمرکز است. سونیا حجازی آراء و اندیشه های او را بررسی می کند. 

ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »

مسئله ی شر در جهانی ساخته خداوند

مایکل دیردا

برگردان علی محمد طباطبایی

  

 

نگاهی به کتاب « بهترین جهان از تمامی جهان های ممکن: داستانی در باره ی فلاسفه، خدا و شر » اثر استیون نادلر

ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »

تبانی در ایران (4)

نوامبر 4, 2008

اچ . دی . اس . گرین وی

نگاهی به كتاب « تمامی مردان شاه: كودتای آمریكایی و ریشه های ترور در خاور میانه »

اثر استفان كینزر

بخش چهارم و پایانی

برگردان علی محمد طباطبایی

  

  ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »

تبانی در ایران (3)

اکتبر 25, 2008

اچ . دی . اس . گرین وی

نگاهی به كتاب « تمامی مردان شاه: كودتای آمریكایی و ریشه های ترور در خاور میانه »

اثر استفان كینزر

بخش سوم

برگردان علی محمد طباطبایی

 

 

در اوایل دهه ی پنجاه استفان پن روز رئیس وقت دانشگاه آمریكایی بیروت چنین نوشت: « تا همین اواخر اقدامات که آمریكایی ها در خاورمیانه انجام می دادند تقریباً به طور كامل ارتباطی با دولت این کشور نداشت و این آن چیزی بود از بیشتر سوابق دولت های دیگری كه می شناسیم متفاوت بود. آمریكایی ها هرگز به عنوان استعمار گر یا قیم تلقی نشده اند و حتی امروز نیز برای اغلب اعراب دشوار است كه آنها را به این چشم ببینند ».

ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »

تبانی در ایران (2)

اکتبر 17, 2008

اچ . دی . اس . گرین وی

نگاهی به كتاب « تمامی مردان شاه: كودتای آمریكایی و ریشه های ترور در خاور میانه »

اثر استفان كینزر

بخش دوم

برگردان علی محمد طباطبایی

 

 

 

بدون تردید اولین مامور CIA  كه شاه را تحت تاثیر قرار داد كرمیت روزولت بود، كسی كه دوستانش وی را  « كیم » صدا می زدند. وی پسر بزرگتر تئودور روزولت بود و فارغ التحصیل Groton و Harvard كه به عنوان عضو جدیدی در كالج دفتر زمان جنگ برای خدمات استراتژیك پذیرفته شده بود، دفتری كه زیر نظر فرانك وایزنر اداره می شد، و این شخص كسی بود كه كار خود را تا سطح یكی از مقام های عالی رتبه ی CIA  ادامه داد. در حدود سال 1953 روزولت برای انجام عملیاتی در خاورمیانه به خدمت وایزنر درآمده بود. آن گونه كه كینزر می نویسد روزولت برای این به آنجا فرستاده شد تا نخست وزیر ایران مصدق را از قدرت خلع كند، یعنی كسی كه شاه از او متنفر بود زیرا مصدق را به عنوان تهدیدی برای تاج و تخت خود تصور می نمود ـ آن هم  با وجودی كه شاه مصدق را به مقام نخست وزیری منصوب كرده بود، و این هنگامی بود كه مصدق در میان مردم به طور گسترده و در مقام رهبر نهضتی برای ملی کردن شرکت نفت انگلیس محبوبیت یافت. انگلیسی ها نیز به سهم خود و دقیقاً به همین منظور از مصدق متنفر بودند. آمریكایی ها هم از این جهت با او مخالف بوند که تصور می کردند او راه تسلط یک حکومت كمونیستی را در ایران هموار خواهد كرد. روزولت در تابستان 1953 به طور مخفی به قصر شاه آورده شد، در صندلی عقب یك اتوموبیل و زیر یك پتو تا با شاه جوانی ملاقات کند که در آن زمان به مرد وحشت زده، ضعیف و شدیداً متزلزل تبدیل شده بود.

ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »

تبانی در ایران (1)

اکتبر 13, 2008

اچ . دی . اس . گرین وی

نگاهی به كتاب « تمامی مردان شاه: كودتای آمریكایی و ریشه های ترور در خاور میانه »

اثر استفان كینزر

بخش اول

برگردان علی محمد طباطبایی

 

 

ادامه‌ی این ورودی را بخوانید »

شادكامی كافكا

جولای 12, 2008

نگاهی به كتابی در باره ی آخرین عشق كافكا اثر كاتی دیامانت

جان گراس

برگردان علی محمد طباطبایی

 

 

در جولای 1923 فرانتس كافكا دورا دیامانت را ملاقات نمود. این هنگامی بود كه كافكا در استراحتگاهی ساحلی در شمال آلمان اقامت داشت و دورا در اردوی تفریحی مخصوص كودكان یهودی در همان اطراف مشغول كمك بود. كافكا در آن زمان 47 ساله بود و دورا 25 سال داشت. آنها بلافاصله مجذوب یكدیگر شدند: در ماه سپتامبر در كنار یكدیگر در برلین به زندگی پرداختند و چهار سال بعدی را در حال برنامه ریزی ازدواجشان سپری كردند. اما سرنوشت مسیر دیگری پیمود. بیماری سل كه كافكا از مدت ها پیش دچارش شده بود بر او غلبه می كرد تا این كه سرانجام وی در جون 1924 درگذشت.

كاتی دیامانت كه آموزگاری در كالیفرنیا است هیچ گونه ارتباط قوم و خویشی با دورا ندارد یا این كه حد اقل نمی تواند چنین خویشاندی را در گذشه های دور به اثبات رساند. اما این احتمال كه ممكن است چنین رابطه ای وجود داشته باشد علاقه ی اولیه او را به موضوع برانگیخت. سپس در دهه 80 قرن بیستم او در جریان بعضی جزئیاتی قرار گرفت كه پس از مرگ كافكا برای دورا روی داده بود و تمامی آنها كافی بودند تا کاتی را قانع كنند كه دورا استحقاق یك زندگی نامه ی شخصی را دارد. بدین ترتیب خانم كاتی دیامانت در صدد تعقیب زندگی او برآمد.

روابطی كه كافكا پیش از آشنایی با دورا با زن های دیگر داشت رابطه هایی شدیداً پیچیده و نامنظم بودند. در كنار دورا او خود را به مراتب به سعادت وخوشكامی نزدیك تر حس می كرد. اما پیوند میان آن دو نوعی رابطه ی فرهنگی و البته شخصی بود ـ اگر البته بتوان چنین تمایزی قائل شد.

دورا در خانواده ای یهودی كه نسبت به ارزش های دینی سختگیری زیادی اعمال می كردند و در شهر کوچکی در لهستان بزرگ شده بود. او بر علیه ی جنبه های بازدارنده از چشم اندازهای زندگی خود كه به ویژه برای بانوی جوانی چون او مأیوس كننده بود به مبارزه برخاست. بدین ترتیب بود كه او با وعده ی آزادی رهسپار برلین شد. اما در آنجا نیز شدیداً به سنت های دین یهود وابسته ماند.

در این بین كافكا احساس می كرد كه باید به منشاء یهودی خود بازگردد كه پدری سلطه جو برای دور نمودنش از آن ریشه ها تلاش بسیار نموده بود. یكی از رابطه های کافکا با دورا کمک گرفتن از وی برای آموزش زبان عبری بود. درعین حال آنها پیوسته در باره ی آغاز زندگی جدید در فلسطین صحبت می كردند: تصمیم بسیار عجیب و یقیناً  نه چندان جدی آن دو باز كردن رستورانی در تل آویو بود.

در رابطه ی میان آن دو این كافكا بود كه نقش غالب را داشت. او به دورا آموخت كه ادبیات را در نگاهی نو و به عنوان چیزی « مقدس، مطلق و فاسد نشدنی » تلقی كند. او كتاب های مورد علاقه اش را به طور مرتب برای دورا می خواند. اما نوشته های شخصی کافکا (كه دورا در این زمان در باره ی آنها اطلاع اندكی داشت) در مقایسه با توانایی های كه به عنوان یك مرد داشت ـ یعنی بصیرت او، جدی بودنش و بازیگوشی و قوه ی درك او ـ اهمیت بسیار كمتری داشتند. 

عظمتی كه دورا نسبت به او احساس می كرد نه تنها هرگز در نوسان نبود كه در هر حال با گذشت سال ها بر بزرگی اش نیز افزوده می شد. اما پس از مرگ كافكا ـ كه در فاصله ی تقریباً یك سوم اول از حجم كتاب روی می دهد ـ زندگی او را به مسیری دیگر می برد. این ماجرایی است كه به تاریخ قرن بیستم در بعضی از ملتهب ترین لحظه ها و ویژگی هایش باز می گردد.

دورا همیشه نسبت به تئاتر شیفتگی عمیقی احساس می كرد. در 1926 در مدرسه ی هنرپیشگی مشهوری در دوسلدورف پذیرفته شد. پس از فارغ التحصیل شدن از آنجا به دنبال زندگی حرفه ای به روی صحنه تئاتر و به برلین بازگشت. در این حال دچار بیماری افسردگی شد و علاقه ی او به كار روی صحنه خشكید. در اواخر 1929 به حزب كمونیست آلمان یعنی KPD پیوست. دو سال بعد با یكی از رفقای حزبی اش ازوداج نمود، اقتصاد دانی به نام لوتس لاسك.

دقیقاً روشن نیست كه دورا چگونه پایبندی و علاقه خود به كافكا را با كیش جدیدش تطبیق می داد، اما به نظر می رسید كه هیچ گونه مشكلی در تمكین و اطاعت از امور حزبی نداشت. وی در حالی كه در بخش تبلیغات در حزب كمونیست به فعالیت مشغول بود به خاطر بازی در تئاتر خیابانی مورد اتهام قرار گرفت. سپس نازی ها به قدرت رسیدند و او خود به خود در وضعیت مخاطره آمیزی قرار گرفت. لوتس توقیف شد و پس از بازجویی وحشیانه ای به زندان افتاد. پس از آزادی، لوتس ترتیبی داد كه به طور مخفیانه از كشور خارج شده و به روسیه برود. دورا و دختر نوزادشان ماریانه نیز در 1936 به او پیوستند.

مادر لوتس قبلاً در حزب كمونیست آلمان شخصیت برجسته ای بود و در آن زمان وی نیز در مسكو بود. لیكن در 1938 و در اوج تصفیه های معروف، لوتس نیز به اتهام جاسوسی به اردوگاه كار اجباری فرستاده شد. ده سال طول كشید تا آزاد شده و از آنجا بیرون آید، در حالی كه سلامتی اش كاملاً تحلیل رفته بود و هنوز هم به حزب كمونیست وفادار بود. اما دورا هرگز او را برای باردیگر ندید.

به نظر می رسید كه قبل از آن كه دورا نیز به گولاك فرستاده شود همه چیز فقط به زمان بستگی دارد. اما علی رغم تمامی مخالفت ها بالاخره به او اجازه داده شد كه روسیه را به همراه دخترش ترک كند. بعضی ها این نظر را مطرح ساخته اند كه بهایی كه دورا برای بدست آوردن ویزای خروجی پرداخت وعده برای فعالیت ضد اطلاعاتی به نفع شوروی و پس از رسیدن به غرب بود. اما حتی اگر چنین قولی هم در كار بوده باشد هیچ گونه شواهدی وجود ندارد كه نشان دهد او به وعده اش عمل كرده است.

در آن زمان جنگ جهانی در حال سربرآوردن بود و به نظر می رسید كه مطمئن ترین جایی كه او می توانست برود انگلستان است. پس از گذشت چندین ماه و در حالی که از  خطر زندان های هیتلر و استالین گریخته بود بالاخره خود را به انگلستان رسانید.

پس از آزادی دورا به لندن رفت، جایی كه او اقبالش را در انواع شغل های گوناگون آزمایش كرد. منزل مسكونی او آپارتمان كوچكی در خیایانی فرعی از فینچلی رود بود، اما مركز اصلی فعالیت های او ناحیه ای در لندن موسوم به وایت چپل بود جایی كه او با مردی به نام ای. ان. استنسل آشنا شد. وی شاعری بود كه به زبان یدیش (1) شعر می سرود. خانم دورا با وی كه در تلاش برای زنده نگه داشتن زبان و فرهنگ یدیش بود همكاری می كرد. در این زمان اكثر اقوام او در قتل عام یهودی ها كشته شده بودند. در 1949 وی از باقی مانده ی اقوامش در اسرائیل دیدار كرد. وی عاشق این سرزمین شد و تصمیم به ادامه ی زندگی در آنجا گرفت. اما پس از بازگشت به انگلستان متوجه شد كه به بیماری غیر قابل علاج كلیوی دچار شده است. خانم دورا دیامانت در 1952 درگذشت، در حالی كه فقط 54 سال سن بیشتر نداشت. سفر پرماجرایش سرانجام در قبرستان East Ham  به پایان رسید.

می توان كتاب كاتی دیامانت را به عنوان قسمی حاشیه به زندگی كافكا محسوب نمود اما چنانچه خواننده این كتاب را به آخر برساند احتمال اندكی وجود دارد كه در باره اش چنین قضاوتی بكند. زندگی شخصی دورا آن قدر جالب توجه و به اندازه ی كافی قابل ملاحظه است كه صرفاً پانوشتی بر زندگی نویسنده ای بزرگ نباشد. داستان زندگی او این ارزش را دارد كه روایتی باشد از خودش و كاتی این داستان را به نحو احسن به توصیف كشیده است.

 

 

 

 

_________________________

Kafka’s Happines

John Gross reviews Kafka’s last Love by Kathi Diamant

http://www.telegraph.co.uk/arts/main.jhtml?xml=/arts/2003/08/10/bodia10.xml

1: Yiddish یا زبان یهودیان اروپا كه آمیزه ای از عبری و آلمانی و لهستانی و روسی و غیره است و به الفبای عبری نگاشته می شود. فرهنگ پیشرو آریان پور

 

امیر طاهری

برگردان علی محمد طباطبایی

 

 

دختر جوان زیبا است و شاه كه در دیداری از پاریس دانشجویان ایرانی را به حضور پذیرفته نمی تواند نسبت به او بی توجه بماند. مردی كه مسئول دفتر امور دانشجویان ایرانی در خارج است آن دختر را به جلو هدایت می كند و چنان از او تعریف می كند تا شاه را وادارد كه در جلوی آن دختر توقفی نماید.

عشق در نگاه اول؟ شاید، و شاید هم خیر. اما چند ماه بعد، آن دختر دانشجو با لبخندی ملیح در مراسمی بسیار باشكوه با شاه ازدواج  می كند تا از آن پس ملكه فرح پهلوی ایران باشد.

اما آنچه نه شاه و نه فرح از آن مطلع بودند آن كه « فرصت برخورد و آشنایی » آنها از قبل به دقت توسط سرویس مخفی شوروی یعتی كا گ ب و از طریق یكی از « سرمایه های » آنها، دیپلوماتی ایرانی به نام جهانگیر تفضلی كه در آن زمان رئیس دفتر دانشجویانی ایرانی بود طراحی گردیده بود. 

علت آن كه كا گ ب فرح را به عنوان همسری برای شاه می خواست این بود كه یكی از « خویشان    نزدیك » فرح كه به هنگام تحصیل در پاریس به استخدام كا گ ب در آمده بود بر این نظر بود كه ملكه ی آینده ی ایران دارای « همدلی شدید كمونیستی » است.

این یكی از افشاگری های جنجالی از كتاب « آرشیو میتروخین، جلد دوم » است، كتابی مبتنی اسناد كا گ ب كه واسیلی میتروخین یك تحلیل گر سازمان اطلاعات شوروی كه در 1992 به بریتانیا پناهنده گردید آنها را قبلاً به سرقت برده بود. برای مدت بیش از 30 سال وظیفه ی میتروخین طبقه بندی استاد كا گ ب بود. اما پس از چند سالی او این عادت را پیدا كرد كه برای خود نیز كپی هایی از آن اسناد تهیه و نگهداری كند. سپس او این كپی ها را به خانه ی ییلاقی خودش در حومه ی مسكو برده و در آنجا مخفی و نگهداری می كرد.

جلد اول از آرشیو میتروخین كه توسط سازمان سیا به عنوان « بزرگترین گنجینه ی اسناد سری اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی » توصیف شده است، یك دهه قبل منتشر گردید و به فعالیت های كا گ ب در غرب مربوط می شد. انتشار آن كتاب با فاش ساختن نام تعداد زیادی از مامورین كا گ ب در غرب از جمله مقامات رسمی بالا و روشنفكران مطرح اروپا و آمریكا جنجالی به پا كرد.

جلد دوم این كتاب به عملیات كا گ ب در جهان سوم و به ویژه خاورمیانه می پردازد و مانند جلد قبلی دارای افشاگری های بسیاری است. ما از طریق این كتاب پی می بریم كه وادی حداد چهره ی نمادین مقاومت فلسطین از همان ابتدا از حقوق بگیران كا گ ب بوده و هیچ عملیاتی را بدون چراغ سبز مسكو انجام نمی داده است. استخدام حداد به قدری مهم بود كه یوری آندروپوف رئیس كا گ ب شخصاً موضوع را به لئونید برژنف منتقل نمود.

ك گ ب همچنین یكی از برادران پرزیدنت حافظ اسعد را به استخدام خود درآورد و برای او اسم رمزی Munzer را انتخاب نمود. از دیگر ماموران ك گ ب یكی هم سامی شرف از نزدیك ترین دستیاران پرزیدنت جمال عبدالناصر بود. « سرمایه » ارزشمند دیگر آنها هانی الحسن رهبر فلسطینی بود كه یاسر عرفات او را به عنوان « قابل اطمینان ترین » همكار خود می دانست. آنها همچنین یك مامور تمام وقت ك گ ب را نیز كه نام مستعار Gidar داشت برای همكاری با او در نظر گرفته بودند.

میتروخین فاش می سازد كه تهاجم تروریستی در المپیك مونیخ كه در آن 11 ورزشكار اسرائیلی جان باختند بر خلاف باور رایج توسط خود یاسر عرفات سفارش شده بود و این كه این حمله توسط هانی الحسن و نه آن گونه كه تصور می شد « عناصر خودسر » فلسطینی تنظیم شده بود.

همچنین از میان كسانی كه برای ك گ ب كار می كردند یكی هم از « خویشان نزدیك » امیرعباس هویدا بود، همان هویدایی كه برای مدت 12 سال نخست وزیر ایران بود.

بزرگترین موفقیت های به دست آمده ی ك گ ب در الجزیره، مصر، لنبان، سوریه و عراق حاصل شده بود. در بیشتر موارد ماموران مخفی ی آینده توسط پول یا زنان زیبا اغوا می شدند. كسانی كه موافقت می كردند كه صرفاً به دلایل عقیدتی برای ك گ ب كار كنند معمولاً از اعضای احزاب كمونیستی آن كشورها بودند. بعضی از رهبران این احزاب مانند خالد بكداش سوری و نورالدین كیانوری از حزب توده ی ایران به طور مرتب در لیست حقوق بگیران ك گ ب قرار داشتند. دیگرانی مانند عزیز محمد از عراق گاه و بیگاه به طور بكجا مقادیری دریافت می كردند در حالی كه رهبران حزب كمونیست یمن جنوبی از طریق امضای قراردادهای تجاری با اتحاد شوروی و اقمارش به پول می رسیدند.

یكی از قسمت های جالب توجه كتاب به دیكتاتور مخلوع عراق صدام حسین می پردازد، كسی كه ابتدا توسط انگلیسی ها پشتیبانی می شد. البته صدام حسین دیكتاتور شوروی یوزف استالین را ستایش می كرد و سعی می نمود كه در زندگی او را سرمشق خود قرار دهد. این علاقه ی صدام به استالین بالاخره باعث گردید كه ك گ ب نظر او را به طرف خود جلب كند و او را قانع سازد كه یك قرار داد صلح و همكاری با مسكو امضا نماید و به نیروی دریایی اتحاد شوروی حق كشتیرانی و لنگر انداختن در بندر ام القصر در بالای خلیج فارس را بدهد.

یكی از كسانی كه نقش كلیدی در تمامی این ماجراها داشت ایوگونی پریماكوف یعنی پرسابقه دارترین مامور ك گ ب در جهان عرب بود. این كتاب چنان انباشته از افشاگری های جالب توجه است كه در یك نقد و بررسی به تنهایی نمی توان به همه ی آنها پرداخت.

اما ارزش واقعی آن در دو واقعیت نهفته است:

اولی این است كه آن اسناد به ما نشان می دهند كه در میانه ی دهه ی 1970 اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بخشی از جنگ سرد را در « كشورهای در حال توسعه » برنده شده بود. در میان كشورهای عربی فقط عربستان سعودی، امارات متحده عربی، عمان و مراكش بودند كه در « پاكیزه ماندن » از نفوذ ك گ ب در سطوح بالای حكومتی در امان مانده بودند. به استثنای 9 كشور از 77 كشور وابسته به « جنبش عدم تهعد » بقیه رژیم هایی بودند كه طرفدار شوروی بودند.

و با این وجود رهبری شوروی عاجز بود از این كه با چنین پیروزی به دست آمده، به ویژه پس از عقب نشینی تحقیرآمیز ایالات متحده از ویتنام در 1975 چه كند. اما روند حوادث به همت مردی در مسیری سیر نمود كه به ضرر شوروی ها از آب در آمد: وی پرزیدنت انور صادات از مصر بود، كسی كه تصمیم گرفت مسیر كشورش را به سوی اردوگاه امریكایی ها تغییر جهت دهد آن هم در زمانی كه به نظر می رسید طرف شوروی در حال پیروز شدن در آن رقابت است. تغییر جهت صادات جنبشی را به راه انداخت كه حتی هنگامی كه نزدیك ترین متحد منطقه ای او شاه ایران توسط ائتلاف اسلام گرایان و كمونیست هایی كه هزینه ی آنها از مسكو تامین می شد از قدرت سرنگون گردید، همچنان به حركت خود ادامه داد. 

واقعیت دوم كه باید مورد توجه قرار گیرد بی اعتنایی و تحقیرهایی است كه رهبران ارشد شوروی ـ به ویژه آندره گرومیكو وزیر امور خارجه برای مدت 25 سال ـ نسبت به كشورهای جهان سوم روا می داشتند. برای گرومیكو فقط یك قدرت بود كه اهمیت داشت، یعنی ایالات متحده آمریكا. تمامی كشورهای دیگر به ویژه كشورهای « جهان سوم » جز سربازانی در صفحه ی شطرنجی به وسعت جهان نبودند، بازی كه در اصل و از نظر او میان واشنگتن و موسوكو در حریان بود. در نتیجه خط و مشی شوروی ها در جهان سوم به انضمام ایجاد و سرپرستی ده ها حزب كمونیست یكجا به ك گ ب واگذار گردید و ك گ ب هم با بهره گیری از هر نیرنگ زشتی كه به تصور درآید بازی خشن و ناآرامی را به سهم خود به جلو برد.

ك گ ب اطلاعات غلطی به آیت الله روح الله خمینی فقید رد می كرد تا توقیف و اعدام ده ها نفر از افسران ارتش و نیروی هوایی را به اتهام واهی دوستی و همدلی با آمریكا میسر گرداند. ك گ ب همچنین در ایجاد اسناد جعلی كه نشان می دادند صادق قطب زاده یكی از نزدیكترین دستیاران آیت الله خمینی در توطعه ای برای قتل او به عنوان بخشی از طرحی با همكاری آمریكا شركت دارد مسئول بود. آن اطلاعات جعلی از دو كانال ارسال شده بودند: هانی الحسن مرد شماره یك پی ال او درتهران و شمس الدین امیرعلایی سفیر وقت ایران در پاریس كه خودش نیز سالها در لیست حقوق بگیران ك گ بود قرار داشت.

بعضی نیرنگ های كثیف ك گ ب دارای پیامدهای غم بار تری هم بودند. ارسال اطلاعات جعلی به دمشق رژیم بعثی را به تیر باران 200 افسر واداشت. و در عراق صدام حسین تعداد نامعلومی انسان را به قتل رساند زیرا مطابق با اطلاعات جعلی ك گ ب آنها ماموران انگلیسی یا آمریكایی بودند.

در تمامی این دوران علی رغم آن كه بودجه ی سازمان سیا صد بار بیشتر از بودجه ی ك گ ب بود، اما  ثمره ی كارهایش به مراتب كمتر و بدتر بود. هرچند كه سازمان مخفی بریتانیا كه با نام SIS  مشهور است در اسناد میتروخین با تحسین مورد تقدیر قرار گرفته است. در حالی كه ك گ ب مشغول انجام حقه های كثیف خود در تهران پس از انقلاب بود، بریتانیایی ها نیز مشغول استخدام ولادیمیر كوزیشكین یعنی رئیس ك گ ب در پایتخت ایران بودند.

نا گفته نماند كه فرح به زودی ك گ ب را با نشان دادن این كه یك « طرفدار پرشور سلطنت » است مایوس نمود. اسناد میتروخین نشان می دهند كه همدلی فرضی فرح با كمونیست ها چیزی نبود بیش از لغزش های دوره ی نوجوانی.

 

تاریخ انتشار اولیه شنبه 7 آبان 1384

 

 

 

1: http://www.asharqalawsat.com/english/news.asp?id=2206&section=8